ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

290

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

تيلر « 11 » بود و از طرف انگليسيها به هرات فرستاده شده بود تا تظاهرى عليه ايرانيان شده باشد ، در آنجا مورد حسن استقبال قرار نگرفت و ناگزير شد دست از پا درازتر به تهران بازگردد . در حين سفر از اداى احترام خاص هيأتهاى سفارت به آنها خوددارى شد و حتى مهماندار و غلام نيز طبق معمول در اختيار آنها قرار نگرفت . كمى پس از اختتام جنگ در بيست و نهم ژوئن 1858 « 12 » در اثر ابتلا به يك بيمارى واگير شايع در مملكت قاسم خان يعنى وليعهدى كه بتازگى منصوب شده بود چشم از جهان پوشيد . شاه از خود بىخود بود و از فرط اندوه سر به ديوار مىكوفت و چند روز لب به غذا نزد . وى كه با بقيهء فرزندان خود بىاعتنا و بر سر بىمهرى بود به اين پسر سخت دلبستگى داشت و دمى از مصاحبت او غفلت نمىورزيد . حتى اغلب در اين انديشه بود كه به محض آنكه قاسم خان به هفده سالگى برسد به نفع وى از تاج و تخت كناره‌گيرى كند . لا اقل خود روزى به من چنين گفت : « حكيم ، چند سال ديگر همين‌كه وليعهد به سن بلوغ و رشد رسيد ان شاء الله سفرى به فرنگستان خواهم كرد . تو با من خواهى آمد . » يك بار من با جزئيات بيشتر راجع به نقشهء مسافرتش صحبت كردم ؛ به وى توضيح دادم كه راحت‌ترين راه مسافرت به اروپا از طريق تفليس است ؛ در اين لحظه ناگهان وى چهره درهم كشيد ، زيرا تفليس روزگارى متعلق به ايران بوده است . وى درحالىكه صحبت مرا قطع مىكرد به اختصار گفت : « راه ديگرى را اختيار مىكنم . » صدراعظم كه در آن روزها هنوز قدرتمند بود به ناحق متهم شد كه باعث مرگ وليعهد شده است ؛ عاملان توطئه‌هاى پنهانى قصر از اين شايعات استفادهء لازم را كردند ؛ در پائيز همان سال سقوط وى و البته كليهء خانواده‌اش عملى شد . شاه با وجود آنكه صدراعظم را خيرخواه ، پدر و قيم خود مىناميد باز در ته دل از او بيزار بود ؛ اما صدراعظم مىدانست چگونه او را بر اين عقيده استوار نگه دارد كه هيچ‌كس سواى او نمىتواند در مملكت حكومت كند و عزلش باعث ايجاد بلوا و آشوب و طغيان عمومى خواهد بود . پس از اين كه شاه فرمان توقيف وى را صادر كرد با دلى پرتشويش در معيت تعداد زيادى سرباز و ملتزم ركاب به شكار رفت و تازه پس از آنكه به وى خبر دادند حكم دستگيرى اجرا شده است ، شاه به قصر تفريحى نياوران بازگشت . حتى در كاخ نياوران نيز او با ترس و لرز از پنجره نگاه مىكرد تا بداند آيا توده‌هاى مجتمع مردم اسبهايش را در آن پائين به زور تصرف مىكنند يا نه و چون هيچ چنين اتفاقى رخ نداد شاد و خرسند فرياد برآورد : « هرگز فكر نمىكردم بركنارى وزير من به سهولت عملى شود و گرنه چند سال پيش از كار بيكارش كرده بودم . » ناصر الدين شاه كه از تجربيات گذشته دريافته بود تمركز قدرت در

--> ( 11 ) . Taylor ( 12 ) . برابر با 1274 ه . ق . - م .