ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

280

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

كامل وسايط ارتباطى ، با خطر اينكه هر دورافتاده از سپاهى بقتل برسد و هر چاه و چشمه‌اى خشكانده شود و رسيدن آذوقه كلا مختل گردد چگونه مىتوان به سرانجام موفقيت‌آميز چنين عملياتى اميدوار بود ؟ بزرگترين مانعى كه برطرف‌نشدنى است شرايط اقليمى است . هر چقدر هم كه يك قشون شمالى نيرو و قدرت مقاومت داشته باشد باز پس از سه ماه توقف در شرايط آب و هواى آن ديار سربازان از پا در خواهند آمد ، به زحمت مىتوان پذيرفت كه از هر ده تن يك نفر پايش به نقطهء موعود برسد . بيماريها و بخصوص تب و اسهال خونى خيلى بيشتر از گلولهء توپها صف سربازان را درو خواهد كرد . خلاصه بگويم كه من فكر اين را كه يك قشون اروپائى بتواند از راه زمين به هندوستان برسد كاملا موهوم مىدانم و تنها كسى مىتواند بدان معتقد باشد كه نه به اوضاع و احوال سكنهء مناطقى كه فىمابين قرار گرفته آگاه باشد و نه شرايط بسيار نامساعد اقليمى را در محاسبات خود وارد كرده باشد . شاه فعلى براى نخستين بار در سال 1854 « 8 » بهانه‌اى براى مداخله در امور افغانستان بدست آورد . حاكم قندهار به نام كهندل خان كه از قواى متفوق برادرش دوست محمد خان سالخورده ، خان كابل در هراس بود سفيرى به دربار تهران فرستاد تا چاره و كمك بخواهد . شاه با خوشحالى از اين فرصت استفاده كرد و دو هزار تفنگ و يك كرد جوان موسوم به ميرزا رضا را به آنجا فرستاد . وظيفهء ميرزا رضا تربيت قشون بود . اما شاه شرط كرده بود كه كهندل خان دو فوج كارآمد از افواج خود را به ايران بفرستد تا بدين طريق تفوق ايران بر قندهار پذيرفته و شناخته شده باشد . خان در ابتدا به‌طور سطحى اين شرط را پذيرفت اما بعدها گسيل دو فوج را كارى غير ممكن خواند ، چه ممكن بود به كار بستن اين تمهيد به بهاى از دست رفتن تاج و تختش تمام شود . از اين گذشته كمى بعد خان چشم از جهان پوشيد . دوست محمد بلافاصله به قندهار حمله‌ور شد و آن ولايت را به سرزمين خود ضميمه كرد . پسران كهندل خان و پسران برادر ديگرش رحم‌دل خان كه بدين طريق از ميراث خود خلع يد شده بودند ، به ايران گريختند . در تهران اين چند تن با استقبال مقامات مملكتى مواجه شدند و مورد حمايت قرار گرفتند . يكى از اين پناهندگان به نام سردار ميرعلم خان كه پسر رحم‌دل خان بود - مردى زيبا ، مؤدب و بافرهنگ كه انگليسى را بروانى صحبت مىكرد و مىنوشت و در ادبيات انگليسى تا اندازه‌اى متبحر بود - توانست شاه را قانع كند كه تسخير هرات در آن اوضاع و احوال پريشان داخلى افغانستان ، هم كارى است سهل و هم با در نظر گرفتن قدرت رو به افزايش و تهديد كنندهء دوست محمد از نظر سياست مملكت ايران امرى است لازم . رأى بر لشكركشى قرار گرفت و سپاه قابل ملاحظه‌اى گسيل شد . سرتيپ پاشا خان با همين سپاه استحكام مرزى غوريان را به تصرف درآورد ، اما كار تسخير هرات به اين زوديها

--> ( 8 ) . برابر با 1 - 1270 ه . ق . - م .