ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

241

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

به عهده گرفتند ، اما چون محتملا سربازان رغبتى به انجام اين مأموريت نداشتند تفنگهاى خود را بدون نشانه‌گيرى شليك كردند . باب الدين از دودى كه در اثر شليك تفنگها پيدا شده بود استفاده كرد و از مجراى آبى گريخت . اما در اثر شوربختى وى و بخت خوش مملكت ، او را در آن سوى قنات باز دستگير كردند و ديگر به صورتى واقعى تيرباران كردند . اگر او بدست نيفتاده بود ، مردم حتما مىگفتند كه به معراج رفته است و اين معجز خود ، ديگر كافى مىبود كه قسمت اعظم مردم را به پيروى از او وادارد زيرا مردم به وضع موجود رغبتى نداشتند و به چيز تازه‌اى متمايل بودند . كمى پس از قتل باب الدين طرفدارانش علم طغيان برافراشتند . بسيارى از مواضع مستحكم را در مازندران گرفتند و شجاعانه جنگيدند چندان‌كه پس از نبردهاى طولانى و با كمك قوائى بسيار متفوق ، دولت توانست آن بلوا را سركوب كند . از بعضى از مواضع ديگر كه چندان مستحكم نبود مانند زنجان ماهها در برابر توپهاى سپاه شاه دفاع كردند ؛ منتها سرانجام كاملا منكوب و مقهور شدند و ديگر چنين به نظر مىرسيد كه اين فرقه كلا از بين رفته باشد . هنگامى كه در اواخر تابستان 1852 « 13 » شاه در معيت تقريبا پانصد تن از افراد محافظ خود از قصر تفريحيش در نياوران بيرون مىآمد تا براى تفريح اسب‌سوارى كند ، سه نفر به طرف او آمدند و يكى از آنها با تپانچه به رويش آتش گشود . شاه كه از هنرنمائى پارتيها به هنگام سوارى اطلاع داشت بسرعت خود را به زير شكم اسب انداخت . گارد محافظ جا خورد و شاه را به حال خود گذاشت ، زيرا همه گمان كردند كه كشته شده و فرو - افتاده است و اين همه بر اثر توطئهء مرد معاند و معارضى رخ داده است ؛ پس ديگر به خاطر يك مرده با زنده‌ها در افتادن را كارى زائد شمردند . فقط يكى از خدمهء ناشناس دريافت كه شاه مىجنبد ؛ با جسارت تمام وارد معركه شد و يكى از قاتلان را دستگير كرد . كشمكشى برپا شد كه ضمن آن ضربهء دشنه‌اى به شكم نوكر وارد آمد ؛ اما در اين حيص و بيص ديگران نيز در كشمكش دخالت و قاتلان را دستگير كردند و شاه از مهلكه نجات يافت . پس از تفحص آشكار گرديد كه فقط چند ساچمهء كوچك به عضلات نشيمنگاه وى اصابت كرده است . پس با بازجوئى از تبهكاران اين نتيجه بدست آمد كه آنها با بيان سخت‌گيرى بوده‌اند كه مىخواسته‌اند انتقام خون پيغامبر خود را بگيرند . هم تپانچه ، و هم گلوله‌هائى كه به كار برده بودند چنان از نوع پستى بود كه فقط معجزه‌اى باعث شد تيرشان به هدف اصابت كند . شاه بلافاصله خود را به مردم نشان داد تا از بروز هر نوع شايعه‌اى جلوگيرى كند . شاهزاده‌اى كه ضمن تبريك به وى گفته بود خدا او را نجات داده است ، در جواب شنيد : « بله خدا نجاتم داد چون شما همه مرا به اميد خدا رها كرده بوديد . »

--> ( 13 ) . برابر با 1268 ه . ق . - م .