ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

228

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

با وجود اين من بلوچهاى بسيارى را با بينى بريده ديده‌ام ؛ در مورد يكى از آنها نيز با موفقيت به جراحى ترميمى بينى اقدام كردم . به گناه سرائيدن هجويه ، شاه دستور داد موى سر چند تن از شاهزادگان را بتراشند و به ريش آنها آب دهان بيندازند . به اين كار « زلف بريدن و به ريش تف كردن » مىگويند . براى چوب زدن دستگاه خاصى هست به نام « چوب فلك . » كف پاى مجرم را در بالا به يك قطعه چوب افقى مىبندند درحالىكه خود او از پشت به روى زمين خوابيده است . مجرم در حال چوب خوردن با ميرغضب كه شدت و ضعف ضربات بسته به ميل اوست صحبت مىكند . چند ضربهء معدود محكم ممكن است به مرگ يا حد اقل به آماس كف پا و انگشتان منجر شود و بر خلاف آن چند ضربه‌اى كه از سر ملاحظه زده شود به زحمت از خود اثرى برجاى مىگذارد . اغلب نيمى از مجازات اجرا مىشود ؛ در آن صورت دو شخص را باهم مىبندند يعنى پاى چپ يكى را با پاى راست ديگرى در فلك مىگذارند . صاحب‌منصبان از چشم افتاده اغلب ساليان دراز در خانهء خود يا در شهرى تحت نظر پليس قرار مىگيرند و به اين مجازات مىگويند « خانه‌نشين شدن . » براى زندانيان سياسى اميرنظام صدراعظم در تهران زندانى زيرزمينى به نام « آب‌انبار » تعبيه كرده است و دست و پاى آنان را در آنجا با چوبى مىبندند . مخارج زندانيان از كيسهء خود ايشان است يا از محل انفاق نيكوكاران . اين سيه‌روزان سالها در آنجا مىمانند بدون اينكه از آنان بازجوئى شود تا سرانجام حصبه ، و با يا بيمارى واگير ديگرى آنها را نابود سازد . فقط گاهى سروكلهء ميرغضبى آنجا پيدا مىشود تا به امتثال امر قربانى را براى اعدام از بين آنها بيرون بكشد . به هنگام شيوع بيمارى يا حدوث واقعه‌اى سرورانگيز تعدادى از اين زندانيان آزاد مىشوند كه البته اين ترخيص هيچ ارتباطى با سنگينى يا سبكى جرم مجرم ندارد ، بلكه مربوط مىشود به مبلغى كه هركس مىتواند براى خلاصى خود به رئيس زندان بپردازد . حاج على خان بدنام كه بعدها از او سخن خواهيم گفت نيز به همين نحو عمل مىكرد . مسلم است كه تأسيس چنين زندانى نمىتواند پيشرفت در جهت حقوق انسانى تلقى شود . گاه نيز براى اقرار گرفتن از متهمين يا بيشتر از آن براى سركيسه كردن صاحب‌منصبانى كه مورد بىمهرى واقع شده‌اند و لو دادن محل ذخائر و گنجينه‌هايشان شكنجه به كار مىرود . شكنجه‌ها از اين قبيل است : اشكلك ( دست ) ، بستن دستها به يك درخت آن‌طور كه بدن در هوا معلق بماند ، سوزاندن زير بغل ، قرار دادن بدن برهنه به روى قطعات يخ ، بستن آلت به اين منظور كه مانع خروج ادرار شوند و غيره . چون نظر حكومت به هيچ وجه آن نيست كه با اعمال شكنجه كسى را بكشند ، پس كار شكنجه تا آن اندازه پيش مىرود كه محكوم به پرداختن مبلغى معين تن دردهد . باز چندين روز ديگر چنين عملى تكرار مىشود تا مجددا مبلغى ديگر تحصيل گردد . نه حكومت عادت دارد كه همهء پول زندانى را يك‌جا مطالبه كند و نه زندانى به پرداخت همهء نقدينه‌اش