ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

204

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

قضايا دارند و هوش عملى كه واجدند ، علىرغم مخالفت عميقى كه مردم نسبت به افكار خارجى دارند و ريشهء آن را نيز بايد در عقايد دينى جست ، باز توانستند دريچه‌اى به روى تمدن و فرهنگ اروپائى بگشايند ؛ حتى مىتوان ادعا كرد كه اگر ايران نيز مانند عثمانى با اروپا هم‌مرز بود تمدن اروپائى را به صورت تام و تمام در حيطهء تصرف خود درآورده بود . يك مطلب را البته هرگز نبايد از ديده دور داشت و آن اين است كه هنر و علم در ايران به هيچ وجه بىسابقه و تازه نيست . اين مملكت داراى سرشت و ماهيتى است كه آن را ادبا و شعراى ملى دوران پس از اسلام پايه‌گذارى كرده‌اند ، شعرائى كه تأثيرشان تا به امروز روز نيز پايدار و مستمر است . به همان دشواريى كه اين شعرا و ادبا در آن روزگار توانستند خود را در رديف يا به جاى يونانيانى از قبيل افلاطون ، ارسطو ، بطلميوس ، اقليدس ، بقراط ، جالينوس قرار دهند ، به همان درجه هم انداختن هنر و فرهنگ و مدنيت ايران امروز به راهى ديگر كارى است سخت مشكل ؛ زيرا همه خيال مىكنند كه فهم و علم بشرى را به نقطهء ختم رسانده‌اند و ديگر پيشرفتى در اين زمينه لازم به نظر نمىرسد . اگر هم فكر كنيم كه آن جملهء معروف يعنى « تمام علوم در قرآن مندرج است » باعث ركود و ايستائى علم و فرهنگ در ايران شد ، كاملا بخطا رفته‌ايم . در ايران متأسفانه هميشه ظاهر قرآن را پذيرفته‌اند و مىتوان گفت كه هرگز اين كتاب در رگ و خون آنان نفوذ عميق نداشته است و به همين دليل هم نه به پيشرفت علم كمك كرده و نه سد راه آن بوده است ؛ علما و ادبا هميشه مىدانسته‌اند كه چگونه از آن فاصله بگيرند ، در حد اعلاى مطلب هرگاه افكارشان با « كلام خدا » مطابقت نداشت به اعتراضى ظاهرى دست مىزدند . عباس ميرزا ، پسر فتحعلى شاه كه به عنوان يك اصلاح‌طلب مشهور است با موافقت دولت انگلستان چند تن از صاحب‌منصبان انگليس را به عنوان مربى قشون به خدمت پذيرفت . اسامى كلنل شيل « 8 » و راولينسون كه بعدها هر دو به سفارت كشور خودشان در دربار ايران برگزيده شدند خود حاكى از اين است كه اين دو تن تا چه حد از عهدهء انجام دادن وظايف خود در حد كمال برآمده‌اند . در عمل نيز مختصر انضباطى را كه هنوز در بعضى از افواج قشون ايران و بخصوص در توپخانه باقى مانده است بايد حاصل زحمات و تلاشهاى آنان شمرد . در همان حال تعدادى از جوانان ايرانى به انگلستان فرستاده شدند تا در آنجا به تحصيل بپردازند . يكى از آنها موسوم به ميرزا بابا پس از بازگشت ، طبيب مخصوص محمد شاه شد ؛ يكى ديگر يعنى ميرزا جعفر خان يك كتاب درسى خوب در جبر و حساب نوشت ، و دوبار به سفارت ايران به لندن رفت . فقط در دورهء سلطنت محمد شاه و حاج ميرزا آقاسى كه گوش به فرمان روسها بود هنگامى كه گرفتاريهاى هرات پيش آمد افسران انگليسى خدمت را ترك كردند . به جاى آنها فرانسويهاى بيشترى

--> ( 8 ) . Shiel