ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
190
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
و اعياد دربار را بستايد . اما در همان حال شعراى ديگرى هم كه كموبيش فقير و تهيدستند غزلهاى خود را تقديم مىدارند و متوقعند كه خلعتى نو دريافت كنند . زمينه از اشعار بازارى كه از جانب سرايندگان بىنام و نشان سروده شده است و به آن هجو و تصنيفك مىگويند نيز خالى نيست . در اين اشعار شخصيتهاى منفور اغلب به سختى مورد استهزا قرار مىگيرند و اتفاقات رسوا به اطلاع قاطبهء مردم مىرسد و تدابير حكومت مورد انتقاد گزنده قرار مىگيرد . شعرا واقعهاى بزرگ مثلا تصرف شهر يا مرگ پادشاه و غيره را ضمن ماده تاريخى ثبت مىكنند و بخصوص بايد دانست كه زبان فارسى از آنجا كه حروف آن حاكى از اعداد معينى نيز هست براى اين منظور بخصوص مناسب است . مثلا براى سال مرگ نادر شاه اين جمله را پيدا كردند : « نادر درك رفت . » براى سال قتل ميرزا تقى خان كه مورد علاقه و احترام خاص مردم بود جملهء : « اى واى امير رفت « 6 » » ماده تاريخ بود . براى ماده تاريخهائى كه با موفقيت كامل ساخته شده باشد شاعر هدايائى دريافت مىكند . روىهمرفته دربارهء كارهاى خلاقهء شعرى اين زمان مىتوان گفت : « هرچند گاه و بيگاه ابيات خوبى هم ساخته مىشود كه مورد تحسين معاصران واقع مىشود و در رديف بهترين آثار شاعران گذشته جاى مىگيرد و هرچند كه هر شاهى ديوانى از شعراى جديد فراهم مىآورد - مثلا فتحعلى شاه ديوان آتشكده را امر به تأليف كرد و شاه فعلى ديوانى را به خرج دولت به چاپ رساند - باز مىتوان گفت كه اين آثار به هيچ وجه به پاى اشعار شعراى سلف نمىرسد ، بلكه فقط عبارت است از كلماتى سطحى كه داراى هيچ ارزش معنوى نيست . » ايرانيها از جغرافيا اطلاعاتى فوق العاده سطحى دارند ؛ هنوز پايبند به تعاليم بطلميوسى هستند و تصور مىكنند زمين مسطح است و درياى محيط آن را در بر گرفته است . از اروپا جز نام مللى را كه با آنها در تماس بودهاند يا نمايندگانى به دربار شاه گسيل داشتهاند ، نمىدانند . اطلاع آنها منحصر است به نامهاى انگليس ، فرانسه ، نمسه ( اتريش ) ، اروس ( روسيه ) ، لهستان ، ايتاليا ، و لنديس يا فلمنك ( هلاند ) ، اسپانيول « 7 » و سرانجام پرتغال آن هم به علت ميوهاى كه به اين اسم ناميده مىشود . با اسم پروس هم آشنا هستند و بدان علاقه دارند زيرا پروس را مىتوان با روس قافيه كرد ولى از دريافت اين نكته عاجزند كه پادشاه اتريش ( austria ) و كرال پروس « 8 » هر دو بايد از نمسه
--> ( 6 ) . دو جملهء بالا عينا در متن آمده است . - م . ( 7 ) . اسامى به همان ترتيب كه در متن آمده در اينجا ذكر شده است . - م . ( 8 ) . غرور سلاطين شرقى به آسانى اجازه نمىدهد به سلطان كشور اروپائى كه با آنها در تماس نزديك نيست ، پادشاه بگويند . در گذشته پس از مذاكرات بسيار توانستهاند براى قيصر آلمان اين لقب را بدست آورند ؛ ايرانيها براى اجتناب از به كار بردن لفظ پادشاه كلمهء اسلاو « كرال » را به كار مىبرند . براى پادشاه پروس همين اواخر كه دولت پروس