ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

181

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

زيرا خسرو خان تا دم آخر ، غلام باقى مانده بود و مىدانيم كه برده از نظر حقوقى هيچ ثروتى از خود ندارد ، بلكه جان و مالش به صاحبش متعلق است ؛ به وى هميشه « زرخريد » مىگفتند و همانطور كه در مورد بسيارى از دوستانش صادق است ، او نيز به عنوان اسير جنگى به غلامى درآمده بود . در دوران شاه فعلى از نفوذ و قدرت خواجگان بسيار كاسته شده است و خواجه‌هاى سفيد به علت حسادت فوق العاده همه از اندرون رانده شده‌اند . درست است كه خواجه باشى هنوز كليدهاى خزانهء سلطنتى را محفوظ مىدارد و غذاهاى مخصوص شاه را مهر مىكند تا مواد خطرناكى با آنها آميخته نشود ، اما درآمد او سخت محدود گرديده و سرانجام به شغل اصلى خود كه نگاهبانى زنان اندرون است برگردانده شده است . همچنين در خانه‌هاى اعيان چون قيمت خواجه‌ها بسيار ترقى كرده جاى آنها را به « ريش‌سفيدها » داده‌اند .