ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
165
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
از سال پنجم زندگى ديگر شاهزاده را به لله مىدهند و لله وى را مبادى علوم و ادب مىآموزد . خيلى زود شاهزاده داراى خانهء مخصوص خود ، جدا از مادرش مىشود اما به محض اينكه داراى شغل مستقلى شود مادر باز به او مىپيوندد . چون شاه بعضى از پسرانش را از ديگران گراميتر مىدارد ، بين برادرانى كه از مادران مختلفند هميشه نفرت حكمفرماست و اين نفرت به موقع خود به عمل تبديل مىشود و چه بسا كه به قتل نيز منجر مىگردد . بدين ترتيب هم بسيارى از پسران فتحعلى شاه به فرمان برادرانشان كور شدند و ديگران يا در مجلس و يا در تبعيد بدرود حيات گفتند . برادر شاه كنونى نيز فعلا در تبعيد بغداد است . حال پس از مرگ شاه فعلى چه سرنوشتى در انتظار فرزندان اوست ، مطلبى است كه قضاوت آن به عهدهء تاريخ است . شايد درست مىبود كه ما در اين فصل دربارهء فحشا و انحرافهاى جنسى نيز بحثى مىكرديم ؛ اما اينها مطالبى است كه بايد بين متخصصان مطرح شود و بس . در اينباره خوانندگان را به مقالهء « فحشا در ايران « 22 » » احاله مىدهيم . بهطور عموم در اين مقام بايد يادآور شد كه نه خواجهها و نه ساير حاجبها و محافظان هيچكدام قادر به حفظ و حراست پاكدامنى زنان نيستند . ديگر اينكه ارتكاب گناهانى كه غير طبيعى است متأسفانه در شهرها بسيار شيوع دارد و مع الاسف آنطور كه صلاح و مصلحت همهء بشريت ايجاب مىكند اين گناهان باعث ايجاد خشم و ناراحتى عامهء مردم هم نمىشود . بديهى است كه بههرحال در بين همهء طبقات زنان بسيار نجيب و پاكدامنى هم يافته مىشوند كه با وجود همهء هرزگيهاى شوهرانشان باز ذرهاى از جادهء عفاف و تقوا منحرف نمىشوند . بخصوص عفاف زنان قبايل چادرنشين از اين نظر بر سايرين امتياز خاص دارد و زبانزد است .
--> ( 22 ) . « Prostitution in Persien » ( Wiener Medicinische Wochenschrift , 1861 , Nr . 32 )