ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

161

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

اندرون شاه زنان و كودكان شاه ، كنيزان و ساير خدمهء سياه و سفيد زن ، در اندرون سلطنتى بسر مىبرند . اندرون متشكل است از سه حياط بزرگ مربوط بهم و يك قسمت مخصوص براى مادر شاه كه به وى والده يا مهد عليا مىگويند . ادارهء امور به دست خواجه‌باشى است كه هشت خواجهء ديگر هم زير دست خود دارد ؛ همهء آنها داراى عنوان آغا هستند . از آن گذشته اندرون داراى حمام و خزينهء سلطنتى است كه كليدهاى آنها را اغلب خواجهء اول حفظ و حراست مىكند . شاه در تابستان 1860 « 15 » هنگامى كه من پايتخت را ترك مىكردم داراى چهارده زن بود : سه زن رسمى عقدى و يازده صيغه . عقديها شاهزاده خانمهائى بودند از خويشان و بستگان فتحعلى شاه و بقيه همه از مردم عادى تبريز و تهران ؛ دو زن از اين يازده زن به عنوان هديه از شيراز برايش رسيده‌اند . وى داراى اولاد متعددى بود و تا آنجا كه من دريافته‌ام تعداد فرزندانش به سى و چهارتن بالغ بوده است كه از آن زمره فقط چهار پسر و پنج دختر زنده مانده‌اند . بزرگترين پسرش كه مطابق با جديدترين اخبار رسيده به ولايت - عهدى برگزيده شده است مظفر الدين نام دارد ؛ مادر وى يكى از دختران شاهزاده فتح الله ميرزاست . از سه پسر ديگر دوتا به سلطان مسعود ميرزا و سلطان حسين ميرزا موسومند و مادر هر دو يكى از زنان صيغه‌اى تبريزى است كه مادرش پرستار شاه بوده و شاه او را در تبريز به زنى گرفته است . چهارمين پسر با لقب نايب السلطنه « 16 » نيز پسر يكى از صيغه‌هاست كه دختر معمارباشى تهران است . بقيهء بچه‌ها به بيمارى ورم دماغى ( ام الصبيان « 17 » ) ، و با و به بيماريهاى ديگرى كه بر من معلوم نيست ، مرده‌اند . سرنوشت وليعهد شگفت‌انگيز است و خود نمونه‌اى از اوضاع و احوال داخلى دربار سلطنتى بدست مىدهد و بدين دليل آن را با تفصيل بيشتر در اين مقام شرح مىدهم ؛ اما براى فهم بهتر مطلب لازم است قدرى به گذشته برگردم . ناصر الدين شاه ، كه بايد سرگذشت خاص او را در دوران وليعهدى بعدها به رشتهء تحرير بكشم ، تا سال 1856 « 18 » دو فرزندش را كه هر دو به

--> ( 15 ) . برابر با 1277 ه . ق . - م . ( 16 ) . لقب نايب السلطنه بالاترين لقبى است كه به شاهزاده‌اى مىتوان داد . عباس ميرزا پسر فتحعلى شاه كه به علت اصلاح‌طلبى و شجاعت خود هنوز هم در خاطر مردم زنده است به اين لقب مشهور بود . وى به ولايتعهدى برگزيده شده بود اما در زمان حيات پدر خود بدرود زندگى گفت و بدين جهت پسرش محمد شاه بر تخت سلطنت نشست . جاى تأسف بسيار است كه ناصر الدين شاه پسر اول خود را به ولايتعهدى و ديگرى را به نيابت سلطنت برگزيد و از اين رهگذر نفرت و خصومت مرگبارى بين اين دو برادر برقرار شد ، زيرا هرگاه عمر اين دو برادر از پدرشان درازتر باشد ، شاه جديد يا برادرش را بقتل مىرساند يا او را به تبعيد مىفرستد . ( 17 ) . Hydrocephalus ( 18 ) . برابر با 3 - 1272 ه . ق . - م .