ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
132
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
داشت . منتها در همين لحظهء حياتى حيوان پاهاى خود را چون گلولهاى جمع كرد و با جست جسورانهاى به نقطهء پيشآمدهاى از صخرهء مقابل پريد . اما قبل از آنكه بتواند به هدف خود برسد صداى گلولههاى متعددى طنين افكند ؛ حيوان كه به تير مرگبار گرفتار آمده بود در پرتگاه سقوط كرد ؛ بسيار حيوان زيبائى بود با شانزده حلقه به نشانهء شانزده سال زندگى . با هلهله و شادى بسيار اطرافيان شاه ادعا كردند كه چنين جهشى از شمار محالات است و اين فقط گلولهء شاه بود كه « انگ » به آن خورده و آن را به قعر دره پرت كرده است ! ! شاه فرمان داد كه گرگ را ديگر تعقيب نكنند زيرا شكار ذى قيمتى را به طرف او رانده است . معمولا شاه فقط به صورت انفرادى به پرندهها تير مىاندازد . هرچند كه قدرى نزديكبين است مع هذا مانند تقريبا همهء ايرانيان تيرانداز قابلى است . هر كبكى كه شاه به سويش قراول برود هرچند كه تيرش به هدف هم نخورده باشد از طرف ملازمان به خدمت او تقديم مىشود ، زيرا به خطا رفتن تير شاه شايسته نيست . براى همين منظور همراهان شاه همواره كبكهاى تازه شكار شده را آماده در چنتهء خود دارند كه دروغ مصلحتآميز را به كار مىآيند و به جاى پرندهاى كه هدف گلولهء شاه شده عنوان مىشوند . يكبار هم يكى از شكارچيان سهوا كبكى را كه پرهايش داشت جدا مىشد و پهلوهايش كبود شده بود به عنوان پرندهاى تازه شكار شده جا زد . حيوانهائى كه صيد شده هر روز با چارپاهاى سريع السير به صاحبمنصبان و عالىمقامان حاضر در اردو يا در شهر ، و همچنين به سفارتخانههاى اروپائى فرستاده مىشود و همراه با آن نامهاى از طرف ميرشكار دربار است كه ضمن آن يادآورى شده همهء شكارها به دست مبارك اعليحضرت انجام گرفته است . فرستادن گوشت شكار براى كسى نشانهء ابراز عواطف و عنايات شاهانه بشمار مىرود و ترك آن كار خود دليلى بر نارضائى خاطر ملوكانه است . حامل گوشت شكار مبلغى در حدود پنج تا بيست تومان انعام دريافت مىكند . همهء خرگوشها نصيب پزشك مخصوص كه اروپائى است مىگردد و اين خود به قيمت نيمى از حقوق او تمام مىشود . از اين گذشته تمام حيواناتى كه در يك روز صيد مىشود براى رفع نيازى كه اين سنت ايجاد كرده تكافو نمىكند و به همين دليل از اطراف مقدارى شكار به اردوگاه سلطنتى سرازير مىشود و در نتيجه در اين ايام يك تكه گوشت شكار هم در بازار شهر براى فروش عرضه نمىگردد . هرگاه نتيجهء شكار يك روزه رضايتبخش نباشد و خاطر شاه از اين مهم ملول گردد فورا يك صحنهء شكار ابداع مىكنند . چنين وانمود مىكنند كه بر صخرهاى راست و خدنگ پلنگى ديده شده است . از اطراف و اكناف شكارچيها را گسيل مىدارند ؛ شاه از سر تا پا غرق اسلحه مىشود ؛ از دشنه و هفتتير تمام پيكر او پوشيده شده است . تفنگچيها در نزديكى او با تفنگهاى پر آمادهاند ؛ ساعتها جستجو مىكنند ، شاه تمام صخرهها را وارسى مىكند ؛ باز سروصدا بلند مىشود كه پلنگ را در ناحيهاى دوردست ديدهاند