ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
119
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
تازه وارد برحسب مناسبات و مقامى كه دارد ، يا بدون آنكه از وى خواسته باشند مىرود و پيش صاحبخانه مىنشيند يا عامدا در فاصلهاى از وى قرار مىگيرد تا مراتب احترام و فرودستى خود را به او نشان دهد و تازه پس از اصرار و ابرام بسيار قدرى نزديكتر مىآيد ؛ خود صاحبخانه نيز چنين آدابى را كاملا رعايت مىكند ؛ وى برحسب مقام و مرتبهء تازه وارد كاملا يا نيمه از جاى برمىخيزد و يا حتى چنين وانمود مىكند كه مىخواهد برخيزد ؛ و در اين فواصل چنان ريزهكاريهاى بسيار انجام مىگيرد كه پس از ساليان متمادى اقامت در اين كشور ، تازه بدان پى مىتوان برد . همين تشريفات هم به هنگام برخاستن رعايت مىشود . ايرانى به رضا و رغبت جلو پاى اروپائى برنمىخيزد ، ولى در هر حال در اين مورد به اندازهء تركها سخت نمىگيرد ؛ مع هذا مىداند چگونه از بعضى نكات تشريفاتى غفلت كند و بدين ترتيب تفوق خود را به او نمايان سازد . فرد اروپائى كه با آداب معاشرت ايرانى آشنا نيست مىپندارد كه به او احترام بسيار گذاردهاند ، اما شهود كار كشته فورا عيب و نقص آداب و تشريفات را تشخيص مىدهند و از خنديدن به سادهلوحى او فروگذار نمىكنند . تازهوارد پس از آنكه نشست و قرار گرفت با نگاه يا خم كردن بالاتنهء خود به حاضران سلام مىگويد و همچنين با تكتك آنها برحسب مقام و منزلتى كه دارند و وى كاملا بدان آگاهى دارد خوشوبش مىكند . آنها ساعتها به همين حال نشسته باقى مىمانند ؛ نزاكت مانع آن است كه از جاى بجنبند بخصوص كه اگر در جمع مردمى عالىمقام شركت كرده باشند . اين كار براى اروپائيان بسيار دشوار است بخصوص از نظر شلوارهاى تنگى كه به رسم اروپا به پا دارند . به اروپائيها پس از مدتى كه نشستند حالتى دست مىدهد شبيه خزيدن مورچه روى بدن و سرانجام كاملا پاى آنها بخواب مىرود چنان كه فقط با مرارت بسيار قادر به برپا ايستادن مىشوند يا اينكه نمىتوانند و بر زمين مىافتند ، اما آنها نيز مانند من پس از مدتى طريق نشستن را ياد مىگيرند و كاملا بىهيچ ناراحتى از آن تقليد مىكنند . اما اگر بدان اندازه كه تصورش مىشود التهاب در مفصل يا مخاط كاسه زانو پيدا نمىشود از آن جهت است كه سنگينى بدن به روى پاشنهء پاست نه كاسهء زانو . چهبسا كه به مهمانان اروپائى در خانهها صندلى تعارف مىشود . در خانههاى معتبر معمولا دو تا سه صندلى به صورت ذخيره وجود دارد . براى ايرانى نشستن روى صندلى راحت نيست ، نمىداند با ساقهاى پايش چه كند ؛ پس از مدتى مطلب را فراموش مىكند و باز به رسم ايرانيها مىنشيند كه به سهم خود اين كار هم به هنگام تواضع كردن يا برخاستن از صندلى برايش اشكال بسيار ايجاد مىكند . هيچچيز براى ايرانى به اندازهء ايستادن ناراحتكننده نيست و به همين دليل فقط به هنگام ضرورت برپاى مىايستد . در حضور شاه همه بدون استثنا مىايستند ؛ فقط گاهگاه در مورد امورى كه بيشتر طول مىكشد و مثلا در مورد بررسى نوشتهها و غيره شاه كسى را به نشستن دعوت مىكند . به من نيز هنگامى كه به شاه درس مىدادم يا روزنامهاى اروپائى را به زبان فارسى ترجمه مىكردم