حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
86
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
بر معده بود و گاهى در جرم آن و عامست كه در فم معده باشد و هو الاكثر يا در ديگر اجزاء آن و ثانى اعنى آنچه در جرم معده بود بهرجا كه باشد بنا بر ضعف هضم معده و كثرت رطوبت آن بوفور بزاق و تهبج اجفان يار باشد و باشد كه بسبب عظم حجم به نظر درآيد و بيمار اصلا قادر نباشد كه بر شكم خود تكيه كند چه در حين انكار مذكور از انغماز فم معده چاره نباشد و هنگام ظهور صلابت مسطور على ما لا يخفى على اهل الشعور انغماز مزبور متسعر بل متعذر باشد و از آنكه صلابت معده على ما هو الظاهر مانع الانبساط بود عند بلع لقمه خاصه اگر صلب و كبير باشد المى قليل بعليل دست دهد و بنا بر تمديد صلابت عند السجده نيز مريض متالم گردد و بر اوّل يعنى آنچه در عضلات موضوعه بر معده بود سلامتى افعال آن چون هضم و دفع و غير ذلك گواهى دهد و به همين وهم به شكل و موضع صلابت فرق فيما بين نوعين مذكورين توان كرد زيرا كه صلابت جرم معده مستدير الهيئت مائل الى عرض ما كه فصل انقطاع وى محسوس شود در جايگاه معده كه از غضروف حنجرى تا نافست ظهور نمايد و صلابت عضلات دراز از يك طرف آگنده و بجانب ديگر رقيق مانا بذنب الفار كه فصل انقطاع وى بحس درنيايد در موضع عضلات كه زوجى از انها در عرض و زوجى در طول و دو زوج در در آب افتادهاند بحصول انجامد و عوام صلابت عضله را بنا بر استطاله آن استوانه نامند و گاه باشد كه بسبب جساءة سپرز و برد مزاج آن طرفى از معده كه با طحال اتصال دارد صلابت پذيرد و نخس موضع بر تولد مرض مذكور نيز معاونة كند فافهم فائده فيما بين صلابت عضلات مزبوره و اماس جگر با صلابت آن به بعضى صاحبان در اكثر احيان من حيث الشكل و الاعراض اشتباه افتد خاصه اگر حدوث آن در عضله فائره موربه بود چه وى بنا بر توريب و غور شبيه بورم كبد باشد و در اين هنگام فرق هلاليت علة كبد و بهيئت موصوفه بودن صلابت عضلات موسومه و چندان نابودن عوارض لازمه ورم الكبد چون احتباس بول و قبض شكم و ذهاب شهوت و انجذاب ترقوه در صلابت عضلات و عدم احساس مرض جگر بحاسه بصر خاصه اگر تقعيرى بود و دوام احساس صلابت عضلات مىكند جساة الاجفان كه ويرا جساد صلابت الاجفان نيز گويند آنست كه بسببى از اسباب چون استيلاء خلط غليظ يابس يا يبوست ساذج بر اجفان حركت انفتاحى و انغماضى متعسر و دشوار گردد و حمرت و درد اندك بنا بر انجذاب خون و تمدد پلك در اين علت بمنصه ظهور رسد و هنگام مادى بودن در اكثر امر خالى از رمص يابس نباشد و در حين تولد آن باحكه از بخارات حاره غليظه و فقدان انصباب ماده مالحه بورقيه به يبوست العين موسوم گردد انتباه حدوث اين علت اكثر در يك پلك باشد و باشد كه در