حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
83
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
اسلم بود لهذا ويرا به شرط عدم تمهل در معالجه اقرب الى البرء گفتهاند زيرا كه اگر در علاج وى مهلتى راه يابد و علت مذبوره استحكام پذيرد مادهاش رو بخبث و رداءت آرد و كيفيت مضاده حيوات و صحت بهم رساند و بدستور قسم ديگر بفساد تاكل اعضا پردازد اميد صلاح و رجاء فلاح نماند و اين قسم را كه بىتاكل و تساقط باشد بنا بر كثرت عروض آن بشير كه بتازى اسد نامند داء الاسد خوانند و قومى در وجه تسميهء آن مشابه بودن چهره مجذوم من حيث التعقد و الاستداره بچهره شير ذكر نمودهاند و گروهى در اين باب نوشتهاند كه صاحب اين علت بادنى سبب بدستور حيوان مذكور بهركسى بياويزد و بر وى حمله آرد و داء الاسد در باب دال بعون ذى الجلال مذكور خواهد شد فانتظر و از آنكه مرض موصوف كيف ما كان از امراض متعديه است در كلام معجز نظام صاحب الشرع سيد الانام عليه و آله الصّلوة و السّلام فر من المجذوم واقع شده جذام الاظفار تعقف الاظفارست و مر فى فصل العين المهملة من باب الفوقانى فتذكر جذب القلب بفتح جيم و سكون ذال معجمه و موحده مضاف الى لفظ القلب من وجه از علل قلبيه است چه صاحب آن چنان احساس نمايد كه قلب وى به طرف پائين كشيده مىشود و علت فاعلهء اين علت آنست كه در معاليق كبد خلطى از اخلاط حاصل آيد و بدان سبب معاليق مسطوره بانجداب گرايد و از آنكه فيما بين دل و جگر مشاركت بينست بسبب انجذاب معاليق جگر دل نيز منجذب گردد باشد كه از احساس انجذاب موسوم المى خفيف در دل و حالتى شبيه بغشى بعليل دست دهد و بر نوعيه خلط از لون بشره و كذلك از اعراض ديگر استدلال توان كرد و تسميه آن بحسب معنى لغوىست چه جذب در لغت بمعنى كشيدن آمده فصل پنجم در جيم با راء مهمله مشتمل بر چهار مرض جراحت بالكسر عبارت از تفرق اتصال لحمىست كه متقيح نشده باشد و در اثناء ذكر تفرق اتصال مطلق گذشت فتذكر جرسام بجيم و سين مهملتين و الف و ميم بر وزن سرسام برسامست و مر فى فصل الراء المهمله من باب الموحده جرع بفتح اول و سكون ثانى و عين مهمله عبارت از منقبض شدن بصارتست جرب بفتح جيم و سكون راء مهمله لفظ تازيست و به فارسى كر نامند و بالجمله عبارت از بثور خورد سرخرنگست « 1 » بنا بر كثرت حركت آنها به سهولت دست دهد و كذلك ما بين اصابع آنها در اصل خلقت ضعيف متخلق گشته و از خصائص ماده است كه بر عضو ضعيف مىريزد كثرت حدوث علت مذكوره در يدين و فيما بين اصابع باشد و باشد كه در حين كثرت و وفور ماده در تمام بدن رو نمايد و كيفيت حدوث وى اينست كه بسببى از اسباب خون اختلاط صفرا و سوداء سوخته ؟ ؟ ؟ و بلغم با خون يا كثرت استعمال ادويه حاره و تناول اغذيه شور و شيرين و شرب و شراب صرف و امثال آن هرچه روى الكيموس و فاسد الجوهر باشد خون بدن در
--> ( 1 ) كه با خارش شديد ابتداء كند و گاهى متقيح شود و گاهى نه و از آنكه انجذاب مواد بهر دو است