حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

79

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

بنا بر اندمال جراحت زبان تعقد در ان پديد آيد و احداث ثقل اللسان نمايد فصل سوم در مثلثه با عين مهمله و فيه ايضا مرض واحد ثعارير بمثلثه و عين مهمله و الف و راء مهمله و تحتانى و راء مهمله ثانى بر وزن قوارير على ما نقل عن الجوهرى ثاليل‌ست و هو المراد هاهنا و على ما ذكر فى النهاية و المنهاج عبارت يا از قثاء صغيرست يا از ميوهء خورد ملون القشر طيب الرائحة مانا به بطيخ كوچك كه در اصفهان بدستنويه اشتهار دارد مىباشد و ايضا جوهرى اسم ثمرة الطراشيت نوشته و اللّه اعلم باب الجيم و فيه اربعة عشر فصلا فصل اول در جيم با الف مشتمل بر چهار مرض جاورسيّه به جيم مفتوحه و الف و واو و راء مهمله مفتوحه و سين مهمله مكسوره و تحتانى مشدده مفتوحه و هاء موقوفه عبارت از بثور صغارست كه متفرق و پراگنده به شكل جاورس كه از حبوب مشهوره است بر ظاهر بدن ظهور نمايد و به همين مشابهه بدين اسم اشتهار يافته و سر آن سفيد و بيخ وى سرخ مىباشد و ايضا بثرهء مذكوره متقرح بود و باشد كه بنا بر حدت مادهء غليان آن و كثرت مائية و اختلاط وى بدان باورام و لذع و شديد و التهاب موضع و سيلان صديد يار باشد و مادهء وى بعينهء ماده نمله بود غير از آنكه بنا بر اختلاط بلغم مائى قليل الحدت و معتدل در غلظت و رقت باشد لهذا بثور مسطور بدستور نمله بسعى و تاكل بگرايد بلكه بحسب غلظت ماده حجمى بهم‌رسانيده در مسامى كه از ان رو بر بروز نهد واقف بماند و ازينجاست كه قومى از اطبا ويرا از اقسام نمله شمرده‌اند جاثوم بفتح جيم و الف و ضم مثلثه و سكون واو و ميم كابوس‌ست و از آنكه در اين علت على ما سيجئ ان شاء اللّه تعالى فى باب الكاف آدمى در خواب خيال كند كه چيزى سنگين بر وى افتاده آن را نخس مىكند بدين اسم موسوم گشته چه جثم بالفتح بتازى بمعنى سينه بر زمين نهادن مرغ و مردم آمده انتباه جثام و خانق و ضاغوط و صاغط و عبدة الجن و نبدلان نيز از اسامى اين مرضست و اكثرى از اينان بعون الله المنان در جايگاه خود مذكور خواهد شد جالفه بجيم مفتوحه و الف و لام مكسوره و فاء مفتوحه و هاء موقوفه عبارت از تفرق اتصاليست كه بر سر افتد اما بنهجى كه پوست و گوشت آن بيفتد و ساقط گردد و ماخذ وى جلف بالفتح‌ست كه بمعنى ريزيدن گل و جز آن و بريدن و بركنديدن چيزى چون شاخ و بن و غير اينان آمده جائفه بجيم و الف و تحتانى و فاء و هاء موقوفه بر وزن جالفه عبارت از تفرق اتصال قحف‌ست كه از همگى اجزاء سر چون جلد و غشاء مجلل قحف دام غليظ دام رقيق درگذرد و بجوف بطن دماغ و اصل گردد وجه تسمية لا يخفى على