حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
39
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
و طاء مهمله و موحده و الف و قاف بر وزن انقلاب بمعنى انضمامست و مرى بالفتح مجراى غذا را گويند و انطباق المرى علتىست كه بسبب استرخاء عضله كه در باطن مرى على سبيل الانبساط واقعست و ويرا به قدر مناسب كشاده مىدارد و بهم پيوستن نمىدهد و در بلع و ازدراد معاونت مىكند صورت بندد و فروبردن چيز سيال چون آب و مانند آن و خفيف الوزن سخيف الجوهر چون لقمه صغيره از نان خشكار و امثال آن متعسر بل متعذر باشد و ازدراد اشياء ثقيله و لقمه كبيره دشوار نباشد بلكه به سهولت و بىمشقت بمعده درآيد چه اشياء خفيفه في حد ذاتها ميل باسفل ندارند بلكه در اين امر محتاج قاسر و مفتقر غائر باشند بخلاف اشياء ثقيله كه بالطبع رو به تسفل آرند و بثقل و صلابت خود فى نفسها بتفتح طريق و ممانعت انطباق گرايند و پوشيده نماند كه استرخاء عضلهء مسطوره بانصباب رطوبات فضليه بر ان دست دهد هذا فائده علت مذبوره در غير سن طفوليت كه در ان قوت قوى و وفور حرارت غريزى باشد امكان صحت و احتمال بهى ندارد چه زوال استرخاء عضو كثير الرطوبت كه ممر طعام و شراب و مجاور حنجره كه از رطوبت وهنيه مالى و پرست در ما دون سن ازدياد قوت معقول نيست فافهم و استقم انكسار الاذن مخفى نماند كه انكسار بهمزه و نون و كاف و سين مهمله و الف و راء مهمله بر وزن انطباق بمعنى شكستن و اذن بالضم بتازى گوشست و انكسار الاذن آنست كه ذكر قويه يا ضربه يا ضغطه بصدف گوش رسد و از ان سبب در غضروف آن تفرق اتصال متولد گردد و اين اصطلاح بعض اطباست كه غضروف ؟ ؟ ؟ حكم استخوان گردانيده اطلاق انكسار بر تفرق اتصال غضروف كردهاند و منهم السمرقندى و ابو سهيل مسيحى شيخ بو على و جمهور اطبا اطلاق كسر بر تفرق اتصال عضوى كه قابل انحنا و انعطاف نباشد چون استخوان مىكنند و انحلال فرد غضروف را رض گويند و الامر بين و لكل ان يصطلح و وجه تسميهء اين هر چهار علت على ما لا يخفى وضوح واضح دارد فصل نوزدهم در الف با واو مشتمل بر سه مرض اوذيما بضم اوّل و سكون ثانى و كسر ذال معجمه و سكون تحتانى و فتح ميم و الف بيونانى عبارت از ورم رخوست كه سفيدرنگ عديم الحرارت بىدرد باشد چه مادهء وى رطوبت رقيقه مائى كه از كيفيات انفعاليه و مرخى عضوست مىباشد و از آنكه رطوبت موسومه خالى از برودت كه اضعف الكيفيتين الفاعلتينست نباشد باشد كه ورم موصوف عارى از وجع ما نباشد و تمديد مادهء مورمه نيز از معادنات دردست كما لا يخفى و سيجئ فى الواو فى اثنا ذكر الورم الرخو ان شاء الله تعالى و رطوبت مائى كه سبب موجب اين مرضست اگرچه كثير المائيت باشد اما مائيت محض نباشد لهذا اين ورم ثقل و متانت دارد و باثر غمر بسرعت متاثر نشود و ؟ ؟ ؟ به حالت اصليه بازگردد فافهم اوراطيس بفتح اول و سكون ثانى و فتح راء مهمله و الف و كسر طاء مهمله