حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

31

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

ساكن و طاء مهمله مكسوره و تحتانى ساكنه و عين مهمله مضمومه و واو ساكنه و سين مهمله دق‌ست و در دال مهمله بيايد و بعضى يونانيان بدله قاف نون ثابت كنند اعنى انطيعوس گويند و گاه باشد كه واو را از ان ساقط سازند و عين را بقاف تبديل نمايند و اقطيقس نامند اقعوما به اول مفتوح و ثانى ساكن و عين مهمله مضمومه و واو ساكنه و ميم مفتوحه و الف قرحه غريبه ذى خشك‌ريشه است كه در هر موضع چشم كه خارج شود شعب كثيره و عروق متسنجه مانا بشبكه ظاهر شوند لهذا بتازى ذات العروق نامند و اكثر طبقات را درگيرد و لذلك ذات الاصل نيز نامند و در تنقيهء آن مخاطره باشد و بتاكل چشم توجه نمايد و رفته‌رفته بفساد العين انجامد فصل پانزدهم در الف با كاف و در وى يك مرض‌ست اكله بفتح اول و سكون ثانى و فتح لام و ها موقوفه لفظ تازيست و به فارسى خورنده گويند و بالجمله علتىست به صورت قرحه و بس غائر و بسيار پرخباثت باشد و بر سبيل تعجيل انتشار نمايد و در هرجا كه افتد مواضع كثيره را از ان‌جا در اندك فرصت درگيرد و سرعت و اسرعيت سعى و انتشار باعتبار شدت و ضعف خباثت ماده موجبه باشد و بغايت متعفن و كريه الرائحه بود چه حدوث آن از خلطى اكّال كه عفونت بسيار و لذع بيشمار و حرارت مفرط و حدت بشدت داشته باشد صورت بندد و در هر عضو كه واقع شود چون دهن و زبان و امثال آن بدان منسوب گردد و به آكلته الفم و آكلة اللسان و مانند آن مسمى شود هذا اكنون بايد دانست كه تولد اين علت غالبا در اعضا مترهله سخيفة الجوهر خدوى اللحم بمنصه ظهور مىرسد چه اعضاء مسطوره بسبب سخافت و ضعف خود بمواد خبيثه به سهولت و رخوت اقبال نمايند و در اسرع او آن داند كه زمان بتعفن گرايند خاصه اگر معاونات ديگر چون حرارت موضع و كثرت لعابيت وى و بطور التحام به علت تحرك على الدوام و مرور اجسام خشنه مجرده بر ان و قصر زمان ملاقات دوا و ضعف تاثير آن بسبب تذويب رطوبات با عمل قوت هاضمه يا اينها با وى يار باشند و ازينجاست كه حدوث آكله در دهن و عمور و لثه كثيرالوقوعست و از آنكه لفظ مذكور ماخوذ از اكل بالفتح بمعنى خوردنست وجه تسميه آن محتاج تسطير و مفتقر تحرير نيست فصل شانزدهم در الف با لام مشتمل بر سه مرض التوا بكسر اوّل و سكون ثاني و كسر فوقانى و فتح واو و الف و همزه خفى در اصل بمعنى پيچيدن‌ست و در عرف اطبا عبارت از ان يك قسم حدبه است كه زوال فقار به طرف يمين يا بجانب يسار در ان باشد و در بحث حاء مهمله در طى ذكر حدبه معه بيان اسباب موجبه بتفصيل بيايد التصاق الجفن پوشيده نماند كه التصاق بهمزه و لام و فوقانى و صاد و الف و قاف بر وزن اعتقال بمعنى چسپيدن آمده و جفن بفتح جيم و فا و سكون نون بتازى پلك‌ست