حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
21
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
لا كلام مانع الكلامست و ارتعاشى كه در مشايخ بسبب ضعف اصلى دست دهد لاعلاج دانند و بمعالجه آن نهپردازند انتباه گاه باشد كه در عضلات حنجره ريح غليظه مختلجه جمع آيد و على الرسم احداث اختلاج نمايد اما درين علة ارتجاج و درماندگى در كلام دائمى نبود بلكه ساعة بعد ساعت رو نمايد چه علت فاعله اختلاج على امر مستمر نباشد و پوشيده نماند كه اگرچه ذكر اختلاج قصبه در اثناء ذكر اختلاج مطلق مناسب بود اما به علت اتحاد عرض لازم در ارتعاش آن مذكور شد فافهم فائدهء جليله در كيفيت آواز بايد دانست كه چون ريه به تحريك سينه و حجاب حاجز منقبض شود هوائى كه در ان مجتمع باشد به قوت تمام منفعل شده در فضاء قصبه كه صلب و ضيق واقعست نفوذ نمايد و بشدت و قوت بقرع قصبه و حدوث صوت انجامد و اين اول مرتبه حصول آوازست و از آنكه دهن قصبه نيز ضيقست هواء مذكور لختى در فضاء آن احتباس يافته بدستور به قوت قويه رو بفضاء حنجره كه وى نيز به اين قصبه صلابت دارد آورده بقرع آن پردازد و اتمام حدوث صوت نمايد و از حنجره هم به علت تنگى دهان مستخرج شده در فضاء فم درآيد و درينجا بسوى متقاطع ممدوده و مقصوره كه تاليف حروف و حركات از ان دست دهد منفصل و منقسم شود و حدوث كلام تام صورت بندد ارتباق بهمزه و راء مهمله و فوقانى و تحتانى و الف و قاف بر وزن ارتعاش عبارت از انعلاق الرحم و رتقست و هريك در جايگاه خود معه وجه تسميه مفصلا بيايد ارقان بهمزه و راء مهمله و قاف و الف و نون بر وزن ضربان لغتىست در يرقان و ماروق و ميروق شخصيست كه مبتلا بارقان و يرقان باشد و ماهيت آن با فوائد مناسبه مانند وجه تسميه و غيره در باب تحتانى بيايد ان شاء الله تعالى ارتفاع الخصيه پوشيده نماند كه ارتفاع بهمزه و راء مهمله و فوقانى و قاء و الف و عين مهمله بر وزن ارتباق در لغت بمعنى بالا برآمدن چيزى آمده و خصيه بضم خاء معجمه و سكون صاد مهمله و فتح تحتانى و هاء موقوفه بتازى خايه را گويند و ارتفاع الخصيه در عرف اطبا عبارت از آنست كه بسبب استيلاء برودت و ضعف قوت احد الانثيين او كليهما از كيس خود بسوى عانه برآيد پس اگر سبب قوى باشد از غايت ارتفاع ميل بهراق كند و از ظاهر بالكل رو به باطن نهد و عسرت و تقطير البول در انسان و شدت الم در حين خروج آن و تعذر اكثر حركات بىريب و گمان حادث گردد و اگر سبب ضعيف بود چون خوف بشدت و غوص در آب مفرط البرودت خصيه فى نفسها متقلص و متصغر گردد و به بالا نرود و از آنكه عضو مذكور مجوف و متخلل سخيفة الجوهر قدرى برون سو متخلق شده از اثر برودت بتاثر قوى متاثر مىگردد و به قدر امكان هربا عن الموذى ميل به تنور بدن مىكند تا حرارت از اعضاء باطنه مانند شرب و امعاء غير ذلك كسب نمايد و بتدارك برودت عارضيه پرداخته به حالت اصليه بازآيد و وجه تسميهء مرض مزبور باسم مسطور بنا بر ظهور مذكور نشد و گاه باشد