حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

17

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

قاصره صعود بدماغ نمايد پس اگر سوداوى باشد و ببطون شريفه درنيايد بماليخوليا و الا بصرع سوداوى انجامد و ماده سوداوى اكثر در مراق البطن بود و اگر بلغمى و كثير باشد بحيثيتى كه بطون دماغ را مملو و مسالك ارواح را بند سازد و دماغ قادر بر دفع نباشد سكته رو نمايد و اگر دماغ قابل الدفع بود به علت قرب و اتصال بر اعصاب گردن افتد و كزاز تولد كند و كثرت ماده بدين نهج بىامتلاء عامه بدن معقول نيست ازينجاست كه دوم اختلاج مراق ؟ ؟ ؟ البطن را منذر بصرع و ماليخوليا و دوام اختلاج عامه بدن را منذر بسكته و كزاز قرار داده‌اند و اگر ماده بلغمى بدين كثرت و دماغ هم قابل دفع نبود صرع بلغمى پيدا گردد و در صورت قدرت دفع ايمنى از حدوث كزاز و تشنج و لقوه تمدد نباشد چه اگر ماده به اعصاب رو گرايد لقوه رو نمايد لهذا اختلاج وجه منذر بلقوه است و اگر باعصاب گردن توجه فرمايد احداث كزاز نمايد و اگر بر اعصاب عضو ديگر افتد تشنج يا تمدد در ان عضو دست دهد و اختلاج شراسيف منذر باورام حجب سينه است چه حجب مسطوره بغضاريف مزبوره بوساطت غشائى كه بر اضلاع خلف واقع و محل وقوع شوصه است مشاركت كلى دارند و اختلاج لب اگر بمشاركت فم معده بود مقدمه قى باشد چه سطح دهان بسطح معده اتصال دارد و غشائى كه فيما بينهما متصل‌ست فى حد ذاته صلب واقع شده و تحرك احد الطرفين بتحرك طرف آخر از شان اجسام صلبه است پس هرگاه كه مادهء موذيه بمعده منصب گردد دفعا للموذى و طلبا للاستراحة و الاستعداد معده به حركت انقباضى و انبساطى متحرك گردد و به تبعيت آن لب نيز به حركت اختلاجى متحرك شود و از خصائص اين نوع‌ست كه بغثيان و فواق يار باشد و اگر اختلاج شفت سببى دماغى باشد منذر بصرع و لقوه بود چه هرگاه دماغ جهة دفع موذى و براى طلب راحت و استعداد دفع انبساط و انقباض نمايد بسبب مشاركتى كه فيما بين دماغ و لب بوساطت شعبهء زوج ثالث از اعصاب دماغيه است لب نيز بحركات مختلفه اختلاجيه متحرك شود پس اگر دماغ قادر بر دفع بود لقوه و الا صرع متكون گردد انتباه پوشيده نماند كه چون مادهء اختلاج رطوبت غليظه است و ماده استرخاء و فالج رطوبت مائيه حدوث اينها از اختلاج صورت نه‌بندد اختلاج القلب و اختلاج المعده از آنكه چهره اين هر دو علت بعلة وضوح قابل تحرير و لائق تسطير نبود عنان كميت قلم را از ان وادى منعطف ساخت و تبر قيم ؟ ؟ ؟ بدعا پرداخت اختلاج القلب آنست كه بسبب كثرت امتلا حركت منكره بلانظام كه نه بطريق انبساط و انقباض باشد در دل ظاهر شود و اختلاج المعده حركتىست شبيه بخفقان كه در معده نه بر سبيل حركت اختلاجى كه بسبب احتباس ريح در اعضا عضلانى دست دهد پيدا گردد و هرگاه اين حركت در فم معده يا جزو عالى افتد بسبب مشاركت قلب و قرب آن اگر ضعيف و اندك بود بحدوث خفقان و اگر قوى و بشدت باشد بوجود غشى انجامد و كيفيت تولد حركت مذكوره با فوائد كثيره در باب خاء معجمه در ذكر