حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
10
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
اين هر دو اسم بر ان از قبيل زيد عدل باشد يا تسميهء اين علة باسم عرض لازم « 1 » فتامل آمّه بالف ممدودة و ميم مشددة مفتوحة و هاء موقوفة تفرق اتصالىست كه در سر حادث گردد و از جلد و غشاء مجلل قحف و استخوان و غشاء داخلى آن كه بغشاء غليظه و ام غليظ و ام حافى مشتهر گشته و غشاء رقيق كه بام رقيق و ام الدماغ و ام الراس اشتهار يافته درگذرد و بنفس دماغ برسد و برابة ؟ ؟ ؟ همين بدين اسم موسوم شده هذا اكنون بايد دانست كه اين مرض را مامومه هم گويند چنانچه مؤلف رحمه الله نيز در باب ميم ضبط نموده كما سيجى ان شاء اللّه تعالى ليكن از انجا سلامت ماندن غشاء رقيق مستفاد مىشود و هو الظاهر و المشهور و درين مقام وصول تفرق تا بنفس دماغ مگر آنكه غشاء مذكور را بنا بر شدت اتصال بر سبيل مسامحت از اجزاء دماغ شمارند فافهم فصل دوم در الف با موحده مشتمل بر هشت مرض ابورسما بفتح اول و ضم ثانى و سكون واو و فتح را و سكون سين مهملتين و فتح ميم و الف و بعضى بجاى موحده نون ثابت كردهاند لفظ يونانىست و ترجمه آن به عربى سيلان الدم دوى عبارت از ؟ ؟ درمنيست كه از خون شريانى و ريح هوائى صورت پذيرد و كيفيت حدوث اين مرض آنست كه بعضوى از اعضا ضربه رسد و بدان سبب شرياني از شرائين آن عضو زير جلد منحرق شود و تفرق اتصال به جلد متادى نگردد و از آنكه شرائين را از حركت انقباضى چاره نيست و كار جلد بانفتاق نانجاميده بالضرور در حين حركت مزبور خون شرياني و ريح هواى از مغز خود مستخرج شده در فضائى كه فيما بين جلد و شريانست ؟ ؟ ؟ بقدردت جمع آيد و احداث مرض مذكور نمايد و جراحتى كه در موضع شريان بنهجى رسد كه بانحلال فرد شريان به قدر صالح انجامد ازين قبيلست چه باستعمال مراهم مدمله انخراق جلد التحام خواهد پذيرفت و خرق شريانى بر حال خسران مآل خود خواهد ماند و بما ذكرنا ظهر وجه تسميه تلك العلة بذلك الاسم فتدبر تنبيه علت مذكوره را بتازى ام الدم گويند و بعضى بر انفجار شريانى على الاطلاق اطلاق اين اسم كنند كما سيجى ان شاء الله تعالى فائده گروهى از اطباء برانند كه بعسرت تمام جراحت شريان ملتحم بالتحام حقيقى مىشود و جالينوس درين باب مشاهده خود نقل مىكند و مىگويد كه من شريانى را كه زير باسليق و شريانى را كه زير عضله صدغ واقعست ديدم كه بالتحام حقيقى ملتحم شد و نيز مىگويد كه مقتضاى قياس هم همينست چه استخوان كه اصلبترين اعضاست اصلا التحامپذير نيست و گوشت كه ملينترين اينهاست و بسهولة ملتحم مىشود پس شريان كه فيما بينهما متوسط الحال واقعست متعسر الالتحام باشد و لا يخفى عليك ان القياس خطابى و الاعتماد على المشاهدة كما ترى فتفكر
--> ( 1 ) قوله فتامل اشارتست بدانكه بر تقدير بودن تسميه باسم عرض لازم مصدر مبنى المفعول خواهد بود و مبنى طفاصل ؟ ؟ ؟ فافهم منه عفى عنه