حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

122

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

اشتعال و استحكام عفونت در آلات تنفس و فساد اخلاط و شدت عفونت آنها و مزون از حال طبيعى برگردد چنانچه در بعضى تنگى كند و در بعضى « 1 » بلند شوند و در بعضى به منتن شدن گرايد و هذا على ما هو الظاهر دليل هلاكت باشد و گاهى عرق نيز كنده برآيد و اين هم بد بود و غثيان رنج دهد و فى منتن صفراوى يا سوداوى لاحق گردد و اشتهاء طعام ساقط شود و بول سياهى زند و براز نرم و كريه الرائحه سياه‌رنگ كفناك دست دهد و طحال بعظم گرايد و حالتى شبيه باستسقاء رو نمايد و از آنكه قلب در اين علت گرم و ضيف بود و حرارت آن بمشاركت بدماغ و ريه و اعضاء عاليه رسد و مادهء نهايت خبيث و طبيعت بغايت ضعيف از دفع بود كرب بسيار و عطش بيشمار و غشى و خشكى دهان و زبان و اختلاط عقل و آماس اندرون دهن و بن دندان و سقوط قوت و سستى تن و ظهور بثور سرخ بر ظاهر بدن و باز پنهان گشتن و در اكثر طاعون برآمدن بر ان گواهى دهد و اين تب بيشتر شبانه اشتداد كند تنبيه باشد كه در حمى وبائى ظهور آثار مذكور از اول تكون باشد و بالاخره به برودت اطراف و تواتر غشى كار عليل به هلاكت انجامد و گاه باشد كه از علامات مذكوره هائله كمتر بمنصهء ظهور رسد و حرارت تب نيز چندان ظاهرا كان او باطنا گرم نباشد و بول نيز قريب بطبعى باشد و عليل در اندك زمان و اسرع اوان رخت اقامت بدار القرار كشد و باشد كه به علت توجه ماده باعلى بدن به ليسرغس و تشنج و كزاز مؤدى گردد و بالجمله اين تب را بدترين انواع حميات دانند و چشم بهى از ان خاصه اگر با طاعون يار باشد كمتر دارند حمى غشى تبيست كه هنگام نوبت آن انسان بيهوش افتد و وى باعتبار سبب دو گونه باشد يكى آنكه بلغم خام در بدن كثرت پذيرد و عفن گردد پس چون بنا بر احداث تب به حركت گرايد پاره از ان بدل و حوالى وى درآيد و به تبريد روح قلبى و بقهر قوت آن پردازد پس بالضرور وقت نوبت غشى رو نمايد و از آنكه در حميات بلغميه فم معده خالى از ضعف نباشد پيشتر آنست كه چون لختى از خلط خام بر ان ريزد و وى بنا بر ضعف خود دفع كردن نتواند به مجرد وصول از تيش بدل غشى دست دهد و آنجا كه ضعف سر معده بانصباب خلط بر دل يار باشد كار بسيار دشوار و غشى بس استوار و بشدت بيشمار باشد و بالجمله در اين نوع بنا بر ضعف هضم و بلغمية مادهء ترهل بدن و تهبج چهره و مجيئة حمى اكثر بدور نائيه پيدا باشد و بول صاحبش اكثر رصاصى و گاهى زرد و احيانا مائل بسواد و كمودت و تارة ضارب الى خضرت ما بود و وقت هيجان علت چشم عليل تيره گردد و رنگ اندرون لبها لبهاء كسى ماند كه شاه‌توت خورده باشد و درد شراسيف و نفخ آنها

--> ( 1 ) متواتر گردد و در بعضى