حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

113

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

اكثر عارض شود فائده صاحب ذخيره نوشته كه هرگاه خداوند تب غب را بر بينى و لب بشره پديد آيد دليل بهترى و زائل شدن تب باشد صنف دوم آنكه از عفونت صفراء خالص داخل عروق بمنصهء ظهور رسد و آن را غب لازمه خالصه و غب دائمه خالصه نامند پس اگر معظم خلط عفن بنواحى دل و جگر باشد از جهت شدت احراق و قوت سوزش بتازى محرقه خوانند و بيونانى فارسوس و قادسوس و مخفى نماند كه آنچه گفته شد اكثرىست و الا گاهى باشتراك لفظى اطلاق محرقه بر قسم اول نيز آمده چنانچه مولانا سمرقندى در تحديد محرقه مىنويسد كه هى الصفراوية ايضا غير ان مادتها تعفن داخل العروق و كذلك بر حمى كه از عفونت بلغم مالح حوالى قلب و كبد عارض گردد صرح به صاحب السديدى حيث قال البلغم المالح فى حكم الصفراء على ما مر فى بحث الاخلاط فاذا تعفن فى قرب القلب و فى الشرائين و الاوردة القريبة منه اسفل اشتعالا عظيما كاشتعال الصفراء و همچنان بر ان تب كه از تعفن صفرا و بلغم كه با هم مجتمع گشته يك ذات شده باشند و صفرا غالب‌تر بود حادث شود و عام‌ست كه مستوقدان حوالى قلب و كبد باشد يا غير آن چنانچه صاحب ذخيره بعد بيان آنكه غب لازم تبيست صفراوى كه مادهء آن صفراى باشد كه با رطوبت آميخته باشد و آميختنى محكم و غلبه بر صفرا را بود نوشته آنجا كه صفرا غالب تر باشد تب تيزتر و آشفته‌تر باشد و اعراض صعبتر باشد و زودتر گذرد و آن را محرقه و حاده نيز گويند و بالجمله اين صنف را به دو قسم بيان كنم قسم اول در محرقه و وى تبيست لازم گرم‌تر از تبهاى ديگر كه بر تقدير محوضة صفرا بنا بر حدت سبب باعراض قويه و عوارض رديه چون اختلاط عقل و سقوط اشتها و سهر مفرط و قلق بىانتها و رعاف و درد سر بسيار و غور عيون و كرب بيشمار يار باشد و حرارت سينه در تن نسبت باعضاء ديگر افزونتر بود و درين هنگام اعنى در حين شديد الاعراض بودن به حاده موسوم گردد و باطن در ان سوزان‌تر از ظاهر باشد لهذا از عطش مفرط خالى نباشد و بقراط گويد كه اگر درين تب سعال دست دهد تشنگى زائل شود چه خشكى شكمش ؟ ؟ ؟ كه علت افراط عطش درين علت‌ست از جهت فروريختن رطوبات به حركت سعالى از اعضاء لحميه مجاوره‌اند روى زوال پذيرد و ايضا در آغاز اين حمى اصلا فراشا و سرما نبود و در انجام آن مطلقا عليل عرق نكند زيرا كه مادهء آن داخل عروق بود و جرم آنها على ما مر بسيار كثافت دارد مگر روز بحران يا قريب آن از جهت دفع طبيعت هم در ابتدا قشعريره رو نمايد و هم در انتها عرق پديد آيد و ايضا زبان درشت يا سياه يا زرد بود و سياهى آن به علت احتراق زبون