حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

109

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

و بيخوابى و در حين عروض حمى قوت حرارت تن و شدت تغير بول و نبض و نفس نسبت به حمى يوم گواهى دهد و غير مطبقه دائمه و آنكه تابع ورم باشد خالى از نافض و قشعريره نباشد زيرا كه طبيعت جهت دفع اخلاط بارده يا حاره لذاعه كه عضو مستقر آن بنا بر الفت و استقرار انفعال احساس به برد و لذع آن نمىكرد پردازد و چون خلط مذكور از عضو مذبور مستخرج شده بعضلات و اعضاء حساسه ؟ ؟ ؟ مرد كند عضلات مسطوره و اعضاء موصوفه بسبب عدم تالف تا حصول ايلاف متاذى و به حركت ارتعادى متحرك شوند چه تارة بنا بر دفع موذى بانقباض پردازند و اخرى براى استراحت و استعداد انقباض بانبساط گرايند و به تبعيت آنها در مفاصل نيز از جهت ارتعاد اوتار مربوطه بعضلات مذبوره حركت اهتزازى دست دهد و بحسب شدت و ضعف سبب نافض يا قشعريره بمنصه ظهور رسد و نافض اهتزازيست با حركات غير اراديه و برودت ظاهريه كه در بدن انسان بحصول انجامد و قشعريره عبارت از فراشاد مو بر تن خاستن‌ست انتباه اگر بسببى از اسباب ماده مطبقه از عروق سر كند نافض و قشعريره نيز در ان دست دهد و دليل سلامت و زوال تب بود و كذلك در حميات ورمى ابتداء هنگام انصباب ماده و انتهاء در حين انفجار ورم چه در اوقات مذكوره از حركت مادهء عفنه لذاعه و عبور آن بر اعضاء حساسه حاره نباشد تنبيه حمى كه از سخونت خلط بىعفونت باشد غير دموى نباشد چه اخلاط ديگر على ما هو الظاهر بنا بر برودت مزاج يا قلت مقدار صلاحيت آن ندارند كه بحرارت غليانيهء خود بىآنكه عفونت در ان راه يابد به تسخين جملهء اعضا و جميع اخلاط و همگى ارواح پردازند نوع اول در حمى دموى و ويرا از جهت دوام و لزوم آن ليلا و نهارا مطبقه گويند و دو صنف مىباشد صنف اول آنكه بسبب غليان خون و سخونة آن بلاعفونت حادث شود و آن را بيونانى سونوخس و سوناخس نامند چه لفظين مذكورين به زبان يونانيان بمعنى لزوم و دوام آمده‌اند و بنا بر حدوث آن از غليان بتازى غليانى خوانند و از آنكه در اين حمى هنگام جوشيدن خون كثير المقدار در قلب و كبد و حوالى آنها و رسيدن بخار آن بشش و سينه بود ضيق النفس عارض شود به ربوى نيز موسوم گردد و بالجمله تب مذكور بسبب رقت و غليان مادهء بيشتر بسرسام و محرقه و جدرى و حصبه منتقل شود و باشد كه بخطاء طبيب و افراط تبريد بلثيرغس انجامد و گاهى بنا بر صعود ابخرهء حاده اختلاط العقل رو نمايد و حلق عليل و لوزتين و كام آن اكثر در ان متورم گردد و سرخى چشم و چهره تمدد و انتفاخ آورده و عظم و قوت و امتلاء نبض و سرعت و تواتر و اختلاف يسير آن و لطافت