أبو علي سينا ( مترجم : حكيم احمد الله خان دهلوى )

161

رسالة في الأدوية القلبية ( تفريح القلوب ) ( فارسى )

اما اول پس چند طبقه دارد - و از طبقه اولى ملطف 389 و محلل و جالى و مخشن و مفتح و مرخى و غسال 390 و مقطع و جاذب و لازع 391 و محمر و مفرح 392 و محكك و محرق و اكال و معفن و كاوى و منضج 393 و هاضم و منفخ و كاسر رياح - و از طبقه دويم مغلظ و مغرى و مملس و مزلق و مقبض و عاصر و مسدد و رادع و مخدر و مضجج - 394 و از طبقه سيوم قاتل و مفسد و ترياق و ثانى چون مسهل و مدر بول و مدر عرق و مسقط و منفث و مقى و حابس دم و عاقل 395 و ماسك بول و مدمل قروح و منبت لحم و موسخ قرحه و منقى او - و الحال مىبايد كه معانى مصطلحه اين الفاظ را بيان سازيم تا كه تفرقه ميان آن حاصل آيد - ملطف : دواى است كه قوام خلط 396 را بحرارت معتدله و تحليل ناقص 397 گرداند - محلل : آنكه خلط را بحرارت مفرطه از موضع او به تبخير فنا سازد - جالى 398 : آن بود كه رطوبات جامده لزج را از سطح عضو و فوهات مسام 399 دور نمايد - مخشن : آن است 400 كه رطوبات مملسه 401 را از عضو صلب مختلف الاجزا جلا دهد پس خشونت اصليه او عود نمايد - مفتح : آنكه تحريك دهد ماده را كه در تجويف منافذ واقع است و اخراج نمايد 402 آن را از مخارج 403 متعدده نه از فوهات منافذ فقط - مرخى : دواى باشد كه قوام اعضاء كثيفه 404 را بحرارت و رطوبت نرم سازد پس مسام آن وسيع گردد و اندفاع فضول اسهل 405 غسال 406 : آن است 407 كه اخلاط لزجه جامده را بسبب 408 رطوبت و سيلان بر فوهات 409 مسام 410 نرم سازد پس حركت آن از سطوح اعضا لازم آيد لهذا جلاء اين به قوت 411 منفعله بود كه رطوبت است نه به قوت فاعله چون ماء الشعير بلكه آب خالص و معهذا اگر قوت جاليه 412 داشته باشد غسل او اقوى بود مانند آب صابون و اشنان - مقطع 413 : دواى لطيفى بود كه ميان سطح عضو و خلط لزجى كه به آن ملتصق است نفوذ كند و او را از سطح عضو جدا سازد و همچنين ميان اجزاى خلط نيز نفوذ نمايد و اتصال او را باطل كند و احجام او را صغير ليكن نه 414 از جهت ترقيق قوام و افناى جوهر 415 او به تحليل و مقطع مقابل ملتزق لزج بود - چنانچه ملطف 416 مقابل متكاثف 417 -