أبو علي سينا ( مترجم : حكيم احمد الله خان دهلوى )

153

رسالة في الأدوية القلبية ( تفريح القلوب ) ( فارسى )

خوفناك پيش آينده و خصوصا مفارقت از دار دنيا كه واجب است و قناعت به چيزى كه لا بد است - و فكر در مهمات 160 واجب السعى ازين خوف عاقل را باز دارد - مانند ترك كردن شغل و فكر بسبب عارضى و قصور از مراد اين اسباب و مانند آن چون بر نفس مستعد الغم وارد شوند 161 احداث غم نمايند و نيز متخيله اصحاب سوداوى 162 بسبب قوت خود به ايراد اشباح و حكايات موحشه و غامه او را اعانت كند . و بسبب قوى شدن متخيله آن بود كه روحى كه موضع 163 آنست بسبب يبس مزاج خفيف الحركات باشد و اينكه عقل از قوى حس و وهم به جهت فساد مزاج روح و حركت كردن او بمقتضى مزاج ردى و كيفيت مظلمه اعراض نمايد . فصل : [ اسباب استعداد فرح و غم 164 ] اسباب استعداد فرح و غم منحصر در اسبابى نباشند كه [ اتصالات ] 165 آنها بجوهر 166 روح است يعنى كميت و كيفيت او 167 بلكه گاهى اسباب نفسانى ديگر نيز روح را معد احد الامرين مذكور اين نمايند - و گمان آنست كه اعداد آنها نيز بواسطه احداث يكى از اسباب جوهريه بود يعنى اسبابى كه تصرف آنها در جوهر روح است باعتبار كميت و كيفيت باينكه مزاج و قوام روح را تعديل مىنمايند و مقدار او را تكثير 168 و طبيعت او را 169 فاضل پس معد فرح باشد يا باضداد اين عمل كنند 170 و معد غم سازند پس اين اسباب خارجه 171 فى الحقيقت اسباب اولى باشند و اسباب جوهريه اسباب قريبه و ثانيه و اين اسباب عارضه 172 منحصر نتوانند 173 شد يا تعداد آنها شاق بود - ليكن گمان داريم كه جمله آنها منحصر در معنى واحد باشد 174 و او آنست كه هر 175 فعل ذى ضدى كه بر شى مكرر شود قوت او بر او شديد بود و قوت شديده 176 استعداد است چنان كه گذشت - و اولى آنكه توضيح اين معنى باستقراء نمايم 177 پس مىگويم كه جسم وقتىكه دفعات متواليه تسخن يابد مستعد سرعت تسخن گردد و همچنين است حكم تبرد و تخلخل و تكائف و قوى باطنه را وقت تكرر 178 فعل و انفعال ملكه قويه حاصل شود و به مثل اين اخلاق كسب كرده مىشود - و سبب آنكه انفعالى كه لازم شى بود مناسب جوهر اوست و معاند ضد خود و معاند ضد چون متمكن شده قوت ضد او از آن كم گردد و استعداد اين معاند كه نيز ضد اوست زياده - و بيان اين معنى باستقرا و قياسى كه از 179 مشهور است ماخوذ است چنين باشد - اما تحقيق اين به برهان پس كلام درو ممل 180 و طويل است - و بيان اين معنى به نحوى كه اشبه به بحث علم طبيعى بود چنانست كه فرح را دو چيز لازم است يكى تقويت قوت طبيعى دويم تخلخل روح به سبب انبساطى كه لازم فرح است و تقويت قوت طبيعى را سه چيز تابع بود ، اعتدال مزاج روح و كثرت توليد