اسحاق بن اسماعيل دهلوى

3

غاية الشفاء

و نفسانى است بر سبيل بخارها كه اندر همه تن پراگنده است و پيشينيان اين تركيب را بگرمابه مانند كرده‌اند چنانچه استخوانها و پيها و رگها كه اندر اندامهاى اصلى بود آن بجاى سنگ است يا آجر كه خشت باشد و بنياد گرمابه بدان منحصر و خون و مغز را كه اندر رگهاست و استخوان و ؟ ؟ ؟ ديگر نيز كه در رگها و تجاويف اينست بجاى آب نهاده‌اند كه بگرمابه باشد و هرگاهى كه حرارت اندر اندامهاى اصلى آويزد اين جنس را دق گويند و هرگاه كه حرارت نخست اندر اخلاط بود پس باندامهاى اصلى بازدمد همچنان باشد كه اندر آجرها و گرمابه آب گرم كنند و خشت و سنگ و ديوارهاى گرمابه گرم شود و اين جنس را تپى خلطى گويند و هرگاهى كه حرارت اندر روح و بخارها آويزد خلطها و اندامها از آن گرم شود و همچنان باشد كه ديوارهاى گرمابه خشت گرم كنند و آب گرمابه از آن گرم شود و اين جنس را تپ يكروزه مىگويند و بتازى حمى يوم خوانند و يك روزه از بهر آن گويند كه حرارت اين تپ نخست اندر روح آويزد و روح سخت لطيف است اندر وى بسيار درنگ نكند كه زود تحليل پذيرد لذا بجنسى ديگر بازبگردد و يك شبانه‌روز بيش نماند بدين سبب جنس سه است كه ياد كرده آمد دمى خلطى حمى يوم و از وجهى ديگر گفته‌اند كه تپ دو جنس است يكى بسيط و اين تپ را گويند كه ماده آن يك خلط بود و مركب تپى را گويند كه ماده آن دو خلط باشد يا بيشتر و انواع سيزده است نخستين تپى است كه بذات خويش بيمارى بود دوم تپى است كه اعراض دردى يا آماسى يا غير آن باشد سوم كه خلط را سخت گرم كند او را حاده گويند چهارم تپى است كه آهسته گران‌تر شود و آن را مزمنه گويند پنجم تپى است كه بروز گيرد ششم تپى است كه بشب گيرد هفتم تپى است كه بسهل گذرد هشتم تپى است كه صعب گيرد و با اعراض متكسر بود نهم تپى است كه لازم باشد و نگسارد و آن را بتازى مطبقه گويند دهم تپى است كه لازم باشد و بگسارد و آن را بتازى مفتره خوانند يازدهم تپى سرد است دوازدهم تپى با لرزه است كه آن را