اسحاق بن اسماعيل دهلوى

24

غاية الشفاء

ميل حرارت باندرون تن از جهت ماده كه باندرون باشد و سبب فراشاى و لرزه و تيزى و سوزانى خلط بود و آنكه سرما همى يابد پندارد كه سوزن اندر اندامها مىزنند و اگر دست بر روى نهند گرم باشد و بسبب گرمى باطن تشنگى غلبه كند و اگر سبب سردى خلط باشد بدان ماند كه تن او در ميان برف افتاده است و اگر دست بر وى نهند سرد باشد همين فرق و امتياز در اخلاط توان كرد و فرق قشعريره و ناقض توان دانست سبب قشعريره تيزى و سوزانى خلط باشد و به ظاهر سرما و باطن گرم و حركت بىاختيارى هيچ نباشد چون لرزيدن اندامها و برهم زدن دندانها و نافض خالى باشد كه بيمار اندر خوش‌حركتى بيمرادى همى يابد و خود را منع از وى و توان داشت و همه اندامها چنان بلرزد كه گويا استخوانها از هم گسسته مىشود و سبب ضعف لرزانيدن نافض آنست كه قوت واقعه عضلها قوى باشد هرچند كه ماده سوزان‌تر و قوت دافعه قوىتر لرزانيدن نافض قوىتر باشد و بسيار باشد كه سرما قوى باشد ليكن لرزه نباشد چنان كه اندر حمى بلغمى ربع مىشود و سبب آن دو چيز است يكى آنكه ماده سوزان نباشد دوم آنكه قوت دافعه عضلها قوى نباشد و آن را كه سبب سردى خلط باشد برحر گويند بپارسى تپ سرد سبب آنكه تپهاى در آغاز سرما كند و به عرق گسارد آنست كه حرارت اگرچه غريب باشد رطوبت را بگذارد و تحليل كند آنكه رطوبتها همه در عروق نباشد بدان سبب تحليل بيشتر افتد و عرق بسيار كند و اندر آغاز تپهاى لازم هيچ سرما و فراشاء نباشد الا بسبب ضعيفى قوت يا بسبب ميل كردن حرارت به جهت ماده تا بدان سبب اندر آغاز تپ اطراف سرد شود و اين علامتى نباشد از بهر آنكه علامت بسيار است غلظتى ماده و ضعف حرارت باشد و گاهى اندر بعض تپ قشعريره با لرزه مركب شود علامت ماده مركب است - اندر اسباب سرما يافتن بيمار بوقت قشعريره سبب آنست هرگاهى كه غلط سرد