اسحاق بن اسماعيل دهلوى

11

غاية الشفاء

و مطلوب خداوند هم معجوز عنه باشد اگرچه آن را برنج توان يافت يا ممكن نباشد و وجه مناسبت هر دو يكديگر آنست كه هر دو طلبكاريست كه حاضر نيست و انديشه حاليست ميان اين و آن از بهر آنكه انديشه گاهى از جهت كارى حاضر باشد و گاهى جهت كارى غائب كه خواهد بود بدين سبب علامت حمى يوم كه ازين سه نوع تولد كند آنست كه چشم اندر غم دور شود و چون فرد خوابانيده شود رنگ به روى سفيد يا زردتر شود و نبض صغير و بول نارى بود و بوى آن تيز شود اين‌همه از بهر آنكه طبيعت از كارهاى كه غم آرد گريزان‌ست حرارت غريزى و روح كه بدان سبب ميل باندرون دارد و علامت حمى يوم كه از بيم تولد كند آنست هر كارى كه شادى فراز آيد حركت چشم ميل بسوى بيرون دارد از بهر آنكه طبيعت مراد خوبان بود و نبض هم بدين سبب ميل بعظمى دارد و اگر كارى باشد كه غم آرد يا ترس نشانها اين باشد و علامت حمى يوم كه از انديشه تولد كند همبرين قياس باشد اگر انديشه اندر كاريست كه شادى آرد حركت چشم ميل بسوى بيرون دارد و نبض عظيم باشد و اگر كارى است پسنديده چون مكارم اخلاق ورزيدن و علم آموختن و مانند آن باشد نبض و حركت چشم بر حال اعتدال بود اگر اندر كاريست كه غم يا ترس آرد حركت چشم ميل بسوى اندرون دارد و نبض نيز صغير باشد علاج ببايد دانست حمى يوم كه از غم تولد كند اندر روح حيوانى باشد و معدن روح حيوانى دل است و آنچه از بيم انديشه تولد كند اندر روح نفسانى باشد و معدن روح نفسانى دماغ است بدين سبب اندر علاج حمى يوم كه از غم تولد كند رعايت و عنايت بدل بيشتر بايد كرد و اندر علاج حمى يوم كه از بيم و تفكر تولد كند رعايت و عنايت بدماغ بيشتر بايد نمود عطر به او اسفرغمها و روغن‌هاى خوشبوى بيشتر به كار بايد داشت و هريك را بمطالعه كتبها و خواندن و شنيدن سحرها و افسانه‌ها و نظاره‌ها و كارها كه مردم را از انديشه بازدارد مشغول بايد كرد چنانچه صاحبان حمى يوم غمين را بحكايت‌ها خنده‌ناك و بازىهاى عجيب مشغول دارند