اسحاق بن اسماعيل دهلوى
9
غاية الشفاء
هرگاهى كه تپ گساريده شود و هيچ عرق نكند و يا اگر عرق كند حرارت باقى اندر تن و رگها مانده باشد مدت انحطاط تپ دراز باشد و تغير مىگسارد و صداعى كه بوده باشد زائل نمىشود نشان آنست كه حمى يوم جنسى ديگر شده پس اگر شريانها گرم باشد و باقى حرارت اندر تن هم همواره آهسته باشد و اگر غذا خورد حرارت تپ ظاهرتر شود و نبض مستوى و بانظام باشد بصليبى و صغر گرايد - ببايد دانست كه حمى يوم تپ دق شده و اگر چشم و روى رگها ممتلى و برخاسته شود و نبض عظيم باشد و رخ برافروزد ببايد دانست كه حرارت اندر خون آويخت و گرم گردد حمى يوم سوناخس شد يعنى مطبقه و موى و اگر فراشاى پديد آيد و نبض مختلف و صغر شود و اندرون همى سوزد و تن گران شود و ريخها زيادت كند ببايد دانست كه حمى يوم عفونى شد در جمله هرگاهى كه حمى يوم بگردد اندر وقت انتها نوبت و اندر وقت انحطاط آن علامتهاى ديگر پديد آيد اندر علاج حمى يوم بطريق كلى از بهر آنكه علاج همه بيمارىهاى بر غذا دادن و نادانست و بر آب سرد دادن و نادادن است و استفراغ كردن و ناكردن است و اندر گرمابه رفتن و نارفتن است و اندر علاج اين تپ تدبير كارها بايد كرد اما غذا را ببايد دانست كه هيچكس را از صاحبان اين تپ يكروزه از غذا باز نبايد داشت مگر كسى كه سبب تپ او تخمه باشد و ديگران را از غذاى لطيف و زود گوارا بايد دادن كه از وى خلط نيك تولد كند خاصه مردم صفرائى و كسى كه در اول تپ فراشاء يافته باشد اگر همه آثار در آغاز تپ باشد لقمه چند نان در آب يا گلاب يا شراب ممزوج بايد داد و شراب ممزوج زود گوارتر باشد و غذا اندر آخر نوبت بايد دادن و اگر تشنه شود از آب سرد باز نبايد داشت بهر آنكه قوت برجاى باشد و چون قوت برجاى بود از مضرت آب سرد نبايد ترسيد بايد دانست كه آب سرد اندر راحت دادن روح و بازداشتن