محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
79
مخزن الأدوية ( ط . ج )
* مفرق * به فتح اول و كسر ثالث تارك سر و در اثمار و گلها هر چه سر آن هموار نبوده زوايد داشته باشد مفرق گويند . * منتن * بدبو . * منخول * آنچه بيخته باشد . حرف النون * ناشف * آنچه جذب رطوبات سياله كند اعم از آنكه منافذ او مريى نباشد مثل آهك آب نديده و يا مريى باشد چون اسفنج و ناشف را قحل نيز نامند . * نبطى * در لغات مراد لغت قومى است و در ادويه مراد گياه خودروى است كه آن را نكشته باشند . * نجم * نبات بىساق است كه بر زمين پهن شود كه به فارسى بياره گويند . * نشار ه * آنچه به سوهان و دم اره ريزه شده باشد . * نشوق * آنچه به بينى كشند . * نطول * هرچه را جوشانيده آب آن را بر اعضا بريزند و پاشويه قسمى از آن است . * نفاخ * هرچه در آن رطوبت غريبه باشد و از حرارت بدنى تحليل نيافته مستحيل به رياح شود خواه در معده و امعا مثل ميوهها و خواه در عروق مانند مغزها و اكثر تخمها و قسم ثانى را فعل تقويت باه است . * نفوخ * آنچه از ادويه يابسه ساييده بىمايعى در بينى دمند . * نقوع و نقيع * آنچه خيسانده بدون جوش صاف نموده استعمال نمايند . حرف الواو * وثب * جستن از جاى . * وثى * گزنده . * وغر * به غين معجمه زمين سخت . * وقود * برافروختن آتش . * وهن * سستى . حرف الهاء * هاضم * آنچه اعانت طبيعت بر طبخ و گذرانيدن غذا و خلط كند و سبب قبول هضم آن شود مثل مصطكى . * هتك * پاره شدن . * هش * آنچه جرم آن سست و ريزنده باشد و با اندك افشردن ريزه شود مثل صبر خوب و غاريقون . حرف الياء * يافوخ * پيش سر است .