محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
936
مخزن الأدوية ( ط . ج )
* مشاكل : مشابه ، همانند * مشوى : بريان شده * مشهّى : اشتهاآور * مشيمه : پرده خارجى جنين Chorion * مصار : رودهها * مصدّع : آنچه سبب سردرد شود * مصفاه : استخوان پرويزنى Ethmoid bone * مضغ : جويدن * مضمحل : نابود شدن * مضمضه : شستشوى دهان بهوسيله گردش آب يا دارو * مطحول : فردى كه دچار بيمارى طحال است * مطحون : آسياب شده * مطفى : خاموش كردن * مطيّن : گلاندود * معجمه : بانقطه * معدّل : تعديلكننده * معطّس : عطسهآورنده * معطّش : تشنگىآور * مغر : رنگ سرخ ناخالص يا سرخ تيرهاى كه به سپيدى مىزند * مغرى : دارويى كه به منافذ و دهانهها مىچسبد و مانع جريان ترشحات مىگردد * مغشوش : ناخالص ، آميخته شده * مغص : دلپيچه * مفارقت : جدا شدن از يكديگر * مفتّت : ريزاننده * مفتّح : بازكننده * مفرطح : عريض ، سر پهن * مقبب : قبهدار ، داراى برآمدگى * مقشّر : پوستكنده * ملازه : زبان كوچك * ملاصق : متصل ، چسبيده به هم * ملتقط : گردآورى شده * ملتوت : ماليدن * مليله : تب * ممتلى : آكنده ، پر * منحدر : پايينرونده * منخرين : دو سوراخ بينى * منضّج : پزنده ، دوايى كه خلط و ماده را بپزد و مهيّاى دفع كند * منقّى : صافكننده * منكوس : سرنگون * منوّم : خوابآور * مواشى : چهارپايان * موتا : مرده ، ميت * موخم : تخمهآور ، ايجادكننده سوءهاضمه * مودى : هلاكشونده * مور سارج : بيمارى چشم كه در آن عنبيه به اندازه سر مويى بشكافد و جراحت در آن ايجاد شود . * موق : گوشه چشم به طرف بينى * مهرّا شدن : خوب پخته شدن * مهمله : بىنقطه * مياه : ج ماء * نافض : لرز * ناقه : كسى كه دوره نقاهت بيمارى را مىگذراند . * ناقهين : ج ناقه * نان ميده : نانى كه از آرد بىسبوس و دو بار بيخته بپزند * ناخنه : غشاى سختى است كه از بهم پيچيدن غير طبيعى پردهها بهصورت مثلثى شكل در گوشه داخلى يكى يا هر دو چشم ظاهر شده و از بافت ملتحمه تا قرنيه را فراگرفته و مانع ديد مىشود Pterigium * نار فارسى : سياهزخم Anthrax * ناسور : زخمى كه آب كشيده و ورم كرده و چركى شده باشد Fistula * ناصور : ر ك ناسور