محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
874
مخزن الأدوية ( ط . ج )
كه طايرى است كه آن را حباحب نامند . فرسك : نوعى از خوخ است كه به فارسى شليل و شلير نامند . فرساوس : و فرسلون : طلق است . فرسينا : به رومى بسباسه است . فرسيطاسيون : به يونانى زنجبيل الكلاب است . فرسين : سخاله حديد است . فرسيون : سمك صخرى است و گفتهاند حماحم است و صاحب تحفه اسم نوعى بادآورد دانسته . فرش : به عربى صغار ابلى است كه قابل حمل نباشد قوله تعالى و من الانعام حموله و فرشا و گفتهاند غنم است و آنچه صلاحيت غير ذبح نداشته باشد و گفتهاند آنچه از پشم و مو كرك و پوست آن انتفاع برند و گفتهاند درخت كوچك و خرده هيزم است . فرشكى : به فارسى خوشه كوچك است كه در خوشه بزرگ انگور مىباشد كه به عربى خصله و نيز به فارسى يمشك نامند . فرص و فرصيد : استه مقل است . فرصاد : به عربى اسم درخت توت است و گفتهاند درخت توت سفيد را نامند و توت سرخ را نيز و ضبع سرخ رنگ را نيز . فرصد : به كسر استه مويز يا استه انگور را نامند . فرض : نوع خرماييست كه در عمان مىشود . فرض : بكسر ثمر دوم است مادام كه سرخ است . فرضح : به كسر به عربى عقرب است . فرسفس : به عربى حيه مقرنه است . فرصريون : فرفيون است . فرطس : مار شاخدار را گويند . فرع : به عربى قمل است و گفتهاند قمل كبار است . فرغنده و فرغنك : نباتى است كه بر اشجار پيچد كه عشقه نامند و گفتهاند نوعى از لبلاب است و گفتهاند اسم نباتى است كه به هندى اكاس بيل نامند . فرغور : به فارسى طيهوج است و گفتهاند مرغى است خوش آواز كه بلبل باشد و ضفدع را نيز گويند . فرعوى : به فارسى طيهوج است و گفتهاند مرغى است خوش آواز كه بلبل باشد و ضفدع را نيز گويند . فرعور : به فارسى طايرى است از طيور صيد كه به تركى قرقوش نامند . فرفار : درخت عظيم است مانند درخت چنار برگ آن مانند بادام و گل آن مانند گل سرخ و از چوب آن كاسه و ظروف سازند . فرغب : درختى است عظيم كه از چوب آن رحال سازند و گويند درخت ساذج است و گويند درختى است كه به هندى ساكونه و ساكوان نامند . فرفت : شاهتره است . فرفخ و فرفخين و فرفخينا و فرفيم و فرفه و فرفهين : بقلة الحمقاء است . فرفور : به فارسى اسم قراقروط است . فرفورا : نوعى از صدف است . فرفورون : به رومى سعد است . فرفوس : سنگ سرخى است كه جهت جراحت نافع است . فرفير : بنفشه است . فرفيون : افربيون است كه فربيون نيز نامند . فرفومعما : دواى مركبى است مستعمل در دواء الخطاطيف و در معاجين در قرابادين كبير ذكر يافت . فركيه : طعامى است مصنوع مانند هريسه و ارطب از آن كه به فارسى آش هليم نامند . فرم : دواييست كه زنان براى تضييق فرج مستعمل دارند . فرماسر : به يونانى باقلى است . فرصيد : عجم الزبيب است و عجم العنب را نيز گويند . فرنب : بچه يربوع است . فرند : نوعى از آهن است كه فولاد نامند و حب الرمان را نيز نامند . فرفسيمون : به يونانى زرين درخت است . فرينوس : به يونانى كرنب است . فرنيون : اسم يونانى زبد البحر است . فرنى : اسم فارسى مهلبه است . فرو : به عربى پوستين است جمع آن فرا متخذ از سنجاب و حواصل و سمور و قاقم و فنك و بالوز و دلق و ثعلب و حملان . فروس : به يونانى ماذريون است . فروسيمن : جوز ماثل است . فروشه : ه به فارسى افروشه است و آن حلوايى است متخذ از آرد و روغن و عسل يا شكر و گفتهاند فرشه است . فروصناهى و افروصناهى : كراث الثوام است . فروغيوس : به يونانى سنگى است كه صباغان بلاد فروغيا كه افريقيه باشد مستعمل دارند و لهذا مسمى به يونانى به فروغيوس گشته . فروفرط : زرنيخ احمر است . فروقه : پيه گرده است . فروقودى لاون : دواييست حريف خوشبو و گفتهاند نباتيست شبيه به خامالاون اسود و بيخ آن طولانى سبك عريض و بوى آن تند شبيه به بوى حرف چون با آب طبخ نمايند و بياشامند رعاف آورد و طحال را نافع . فروقولس : به يونانى وسخ الكواير است فروليوس : به رومى ماهيزهرج است .