محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

867

مخزن الأدوية ( ط . ج )

فصل العين مع الزاء المعجمه عزه : عزانه است كه به فارسى آهو بره نامند . عزهل : حمام ذكر است يعنى كبوتر نر . عزهول : ابل است . عزر و عزيرن : قنطوريون است و در بعض نسخ قانون عزير قنطوريون كبير است و عزيرا قنطوريون صغير است . عزيز : كحلى است معروف و در قرابادين مذكور شد . فصل العين مع السين المهمله عسا : بلح است و كشوث را نيز نامند . عساعس : قنافذ است و آن را بدان نام بدان جهت موسوم نمودند كه در شب بسيار رفتار مىنمايد . عساقل و عسقل : نوعى از كماة است . عسار و عساره : ذئب است . عساليج : جمع عسلوج است به معنى قضبان دقاق يعنى شاخها و بيخهاى درخت كرم و كدو و خيار و امثال اينها كه بر درخت و غير آن پيچيد و بالا رود و به معنى شاخهاى درخت باريك و بيخ درخت نيز آمده و بعضى آنها را لفايف نيز نامند و گويند لفايف مراد از آنها است . عسبان : جريد نخل است . عسبر : به عربى نمر نر است و عسبره نمر ماده . عسجد : به فتح ذهب است و جواهر مانند ياقوت و در و شتر فربه را نيز گويند . عسجر : ملخ است . عسرى : بقله است . عس : زرنيخ است . عساس و عسعس و عسعاس : به عربى ذئب است . عسطوس : نوع درختى است شبيه به خيزران . عسقله : سنگريزه سفيد است . عسل افسنتين : عسلى كه مگس آن بر افسنتين نشسته باشد . عسل بلادر : رطوبت سياه چسبنده‌ايست كه از بلادر برمىآيد در حين فشار كه دهن بلادر نيز نامند . عسلج : اسم مصرى بيخ عرطنيثا است . عسل بليلج : عسل مربى بليلج است و همچنين عسل املج و عسل هليلج و عسل زنجبيل مربى و عسل تمر سيلان تمر است يعنى دوشاب خرما . عسل داود : دهن عسلى است كه اولى نامند و توهم كرده كسى كه اورامالى و اومالى دانسته . عسل الحاج : ترنجبين است . عسل حاشا : عسلى كه زنبور آن بر درخت حاشا نشسته باشد و از ادويه ترياق اكبر است و همچنين عسل شوكران است و عسل صعتر و عسل كبر و اينها همه محرورين را مضر است . عسل الخلاف : شيرخشتى است كه از درخت بيد به عمل مىآيد . عسل داود : اوماليست . عسل الرمث : شبنمى است كه بر درخت رمث نشيند و آن چيزى است سفيد شيرين و گفته‌اند كه آن شكرتيغال است . عسل طبرزد : شيره قند و شيره نبات است . عسل القسب : عسلى است كه از خرماى خشك به طبخ و فشردن و به قوام آوردن به عمل آورند . عسل القصب : آب نيشكر است . عسل لبنى : حصى لبان است و بعضى گفته‌اند ميعه سايله است . عسل ماذى : عسل نخل سفيد است . عسل النحل : شهد است كه به هندى مده نامند . عسل يابس : خشكنگبين است و طعام طيب رقيق را نامند . عسليج : به كسر صنف اخير بخور مريم است . عسن : پيه كهنه است . عسيب : جريد نخل است و استخوان ذنب را نيز نامند . عسيل : قضيب فيل را نامند . فصل العين مع الشين المعجمه عشار : به ضم عشر است . عشب : گياه تر را گويند . عشبه : عشبه مغربيه است كه ظيان نامند . عشبة السباخ : كراث است و غافقى غير آن دانسته . عشبة العجوز : طراشنه است . عشبة النار : ظيان است . عشر : به ضم به فارسى درخت خرك و به هندى آگ نامند و در سكر العشر مذكور شد . عش الطاير : خانه طيور است كه به فارسى آشيان پرنده گويند . عشق الصبيان : شوكة السوداء است . فصل العين مع الصاد و الضاد عصاب و عصب : به ضم اسم بربرى شيطرج است . عصاره : عبارت از آب افشرده نباتات و يا فواكه و غيرها است خواه خشك نمايند و يا نكنند و عصاره هر چيز در ضمن اصل آن مذكور شد . عصاره آرغيس : عصاره پوست انبرباريس است و در امراض عين مستعمل و بهتر از ماميران چينى است . عصاره املج : سك است . عصاره حناء الصينى : تنزو خطاييست كه شاه‌صينى نيز نامند .