محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

864

مخزن الأدوية ( ط . ج )

عثالط : به ضم لبن خاثر است . عثار : به ضم غبار است . عث : به ضم كرمى است كه پوست و صوف را بخورد . عثرب : به ضم اول درختى است شبيه به درخت انار و ساق آن سرخ و همچنين ثمر آن و ترش با عفوصت و منابت آن زمينهاى هموار و برگ آن را پخته و آب آن را گرفته در رايب حامض كه مسكه آن را گرفته پخته باشند داخل كرده مىخورند جهت تقويت شكم و زيادتى اشتها و گفته‌اند درختيست شبيه به ريباس . عثكال : عثكول است و عثكول به معنى غدق و شمراخ است . عثلط : لبن بسيار غليظ خاثر را نامند . عثمان : به ضم فرخ حبارى است كه به فارسى چوزه چرز و نيز فرخ ثعبان و نيز مار و يا بچ آن را نامند . عثمثم : به عربى اسد است و شتر بسيار طويل را نيز نامند . عثوا : به عربى اسم ضبع است و آن را ضبع به سبب بسيارى موى نامند و به فارسى كفتار گويند . عثيان و عثيل : ضبع نر را نامند . عثير : غبار است جمع آن عثائر . فصل العين مع الجيم عجاج : به فتح به معنى غبار و دخان است و عجاجه نيز و شتر بزرگ عظيم الجثه را نامند . عجى : بر وزن هدى به عربى پوستهاى خشك است كه طبخ نموده بخورند واحد آن عجه . عجارم : سوزن قوى را نامند و گفته‌اند اسم قضيب مرد است . عجاف : به كسر حنطل است . عجاف : به ضم نوعى از خرما است . عجاره : اسم نوعى تمريست در مدين طيبه . عجالد و عجلد و عجلط : لبن غليظ خاثر است . عجام : به ضم اسم جنس هست هر شىء است واحد آن عجم و اكثر مخصوص به دان انگور و مويز و امثال اينها است . عجانس : جعانس است كه در آن قلب مكانى شده و آن جعلان است . عجاهن : به ضم قنقذ است . عجب : حب النيل است و حب الكلى نيز و به يونانى اناغورس نامند . عجام : به فتح و تشديد جيم خفاش ضخيم است و وطواط را نيز نامند . عجد : زبيب است و حب العنب را نيز نامند و گفته‌اند تمريست شبيه به زبيب و به فتح اسم غراب است . عجل و عجول و عجرويس : اسم بچه گاو است كه به فارسى گوساله نامند جمع آن عجاجيل . عجره : به ضم غده و گرهى است كه در اشجار و غيرها به هم مىرسد . عجرم : به كسر گرهى است كه در درختها به هم مىرسد . عجرم : به ضم ه به عربى شتر قوى شديد است . عجروف : به ضم كرمى است با پاهاى طولانى و گفته‌اند مورچ درازپاى است . عجل : به فتح و تحريك به عربى اسم طين است كه حماء مسنون نامند يعنى خاك سياه و بدبو جمع آن عجل است . عجم : به فتح اول و دوم به معنى استه هر ميو مأكول از فواكه مانند انگور و شفتالو و زردآلو و امثال اينها و بچ شتر را نيز نامند و به ضم اصل ذنب يعنى بيخ دم را نامند . عجمه : به تحريك اسم نخليست كه از تخم رويد . عجماء : بر وزن فعلاء بهيمه است و عجم به معنى گنگ است و بهيمه را عجماء از آن جهت نامند كه گنگ است و سخن نمىگويد و نيز به عربى اسم سطرانيون است . عجمصى : نوع تمرى است كوچك . عجنس : شتر فربه صلب قوى را نامند . عجوه : اسم نوع تمريست كه در مدين طيبه مىشود بزرگتر از صنحانى و در حديث است كه حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله فرمودند هر كه صبح ناشتا هفت دانه عجوه بخورد در آن روز هيچ سمى و سحرى به او اثر نكند و نيز آن حضرت هم فرمودند كه عجوه از جنت است و شفاى سم . عجوز : به عربى اسم خمر است و آن را عجوز از آن جهت نامند كه مىگذارند تا كهنه گردد و استعمال مىنمايند و تاز آن را نمىخورند و نيز اسم روباه و شير و بقر و گرگ و كفتار و عقرب و فرس و سگ و شتر ماده و فيل ماده و نيز اسم درختى است معروف و مشك و نوعى از خوشبويى را نامند و نيز اسم طعامى است متخذ از نبات بحرى . عجوم : به عربى بچ شتر است جمع آن عجم است و نر و ماده درين مساوى مىآيد . عجهوم : به ضم اسم طايريست از طيور آبى . عجين : اسم خمير است كه به فارسى آرد سرشته نامند . فصل العين مع الذال المهمله عدار : اسم دابه است . عدام : به فتح اسم نوعى رطبى است كه در مدين طيبه مىشود و در آخر مىرسد . عدامل و عدمل و عدملى : هر چيز قديمى مسن ضخيمى را نامند عموماً و خصوصاً درخت كهن سالخورد قوى را .