محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

851

مخزن الأدوية ( ط . ج )

شيذقان : طايرى است كه از طيور صيد و گفته‌اند صقر است يا شاهين . شيذمان : ذئب است . شير : به عربى نام شجر است و چوب آبنوس را نامند و به فارسى اسم لبن است خواه از حيوانات باشد يا از اشجار و نيز به فارسى اسد را نامند . شيربا : شير برنج است . شيربان : به تركى اسم سوسن است . شيرنجشير : گويند شيطرج هندى است و گويند خربق است . شيرج : دهن سمسم است كه دهن الحل و به فارسى روغن كنجد و شيره نامند . شيراز : ريجار است . شيرابه : خشخاش است . شيرج التين : آب انجير را در آب طبخ دهند تا مهرّا گردد پس صاف كرده به قوام آورند . شيرساد : به فارسى اسم حرمل است . شيرينى : عناب است . شيرگنجشك : به فارسى نام طايريست بزرگ از سباع طيور و خوراك آن جيفه است . شيرگياه : به فارسى نام نبات يتوعى است كه در خضابات استعمال مىنمايند و به فارسى سوسپند و به هندى دودى نامند . شيرلعاب : نام عسل است . شيرماهى : اسم نوعى از ماهى است لذيذ كه به عربى تن و به هندى باكهه مچهلى نامند . شيرمرغ : لبن خفاش است كه شيرزق نامند . شيرمگس : عنكبوت است . شيره : نوعى از شراب مركب از نبيذ است كه به فارسى بوزه نامند و بنگاب را نيز گويند و نيز برگ بنگ مخلوط با شراب نامند و به فارسى روغن كنجد را و به معنى آب انگور نيز آمده . شيره خرما : سيلان خرما است و دوشاب آن . شيرندون : به فارسى شبرم است . شيش و شيشاء و شيص و شيصاء : خرمايى است كه استه آن بسته نشده باشد و نيز شيص اسم نوعى ماهى است . شيشا : به هندى رصاص اسود است و آبگينه را نيز نامند . شيشاك و شيشك : به فارسى گوسفند يك ساله را نامند و طيهوج را نيز . شيشو و شيشون و شيشك : اسم فارسى طيهوج است . شيشه : اسم فارسى زجاج است . شيطان : به عربى حبه را نامند و نيز نوعى از زقوم را . باب الصاد المهمله * فصل الصاد مع الالف صابون القاف و صابون الثياب : شجره ابى مالك است . صابون رقى : صابون عراقى است كه در قريه رق از اعمال شام سازند و آن مصنوع از زيت و پيه است . صاتر و صاترى : صعتر است كه به فارسى اوشن نامند . صاد : به عربى نام صفر و نحاس است يا نوعى از نحاس . صاراداملاطا : وسخ الحمام است و يا وسخى كه در مواضع صراع كه به فارسى زورگرخانه نامند مجتمع گردد . صادغ : ديك است جهت آنكه در ثلث آخر شب بسيار فرياد مىكند . صارم : اسل است . صارموريون : ذو ثلث ورقات است . صاروان : لوف صغير است . صاروج : معرب از ساروج فارسى است جهت آنكه صاد و جيم در كلمه عربى با هم يك جا جمع نمىگردد و آن چيزى است مصنوع از خاك و خاشاك و خاك رو به در هم با آب سرشته پخته يا آهك و آب سرشته كوبيده است به نحو خاص و اكثر حوضها و حمامات را از آن مىسازند . صاره : لوف صغير است . صاصه : جزر است . صاغافايون و صاغافيون : سكبينج است . صافر : ابو المليح است كه قبره نامند و به فارسى چكاوك . صامت : نام ذهب و فضه است . صامرزه : ماست بسيار ترش است . فصل الصاد مع الباء الموحده صبارا : تمر هندى است . صبار : نبات صبر است . صبى : عصاره سنا مكى است كه از آن قرصها سازند به جهت اورام بغايت نافع . صبار صبره : به ضم حجاره شديد غليظ است . صبغ : به كسر به عربى ادام است كه به فارسى نان خورش نامند . فصل الصاد مع الحاء المهمله صحماء : به عربى بقله است . صحيراء : بر وزن حميراء صنفى از لبن است . صحيره : به فتح اول و كسر ثانى شير تازه دوشيده است كه جوش دهند و روغن در آن ريخته بياشامند . فصل الصاد مع الخاء المعجمه صخره : به عربى نام سنگ صلب بزرگ است جمع آن صخر به