محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
805
مخزن الأدوية ( ط . ج )
خاتمه در بيان تعداد ادوى مذكوره به اسامى و لغات مختلفه از عربى و يونانى و سريانى و فارسى و تركى و هندى و غيرها مسمى به فرهنگ به ترتيب حروف تهجى با ملاحظ حرف دوم و سوم نيز بتوفيق الله تعالى و حسن عنايته در ضمن بيست و هشت باب و در هر بابى چند فصل . باب الالف * فصل الالف مع الالف آب : اسم فارسى ماء است . آب پنير : ماء الجبن است . آب جو افشرده : اسم كشك الشعير است . آب جو جوشانيده : اسم ماء الشعير است . آبخ : نام زعرور است . آب دندان : به مد الف و سكون با بر وزن باربندان جنسى از امرود و قسمى از انار و نام نوعى از حلوا است . آب دارو : موميايى است و محمد بن زكريا دواى ديگر را به اين اسم خوانده . آبست : به مد الف و فتح با و سكون سين و تا به لغت مغربى گوشت اترج را نامند و در اترج مذكور شد . آبق : به اصطلاح اكسيريان زيبق است . آبكامه : اسم فارسى مرى است . آبكوان : نشاسته است و لباب الحنطه را نيز نامند . آبى : اسم فارسى سفرجل است و به و بهى نيز نامند . آبلوج : اسم فارسى قند مكرر است . آته : اسم هندى دقيق است كه به فارسى آرد نامند و نيز به هندى اسم ميوهاى است در شكل شبيه به ثمر كاج . آثرون : به يونانى اسم سماق است . آچار : بر وزن پاكار انواع ترشيها يعنى مخللات را گويند . آخرك : به فارسى استخوانى را گويند كه در زير گردن و بالاى سينه مىباشد كه به عربى ترقوه نامند . آذرباس : به عبرانى ثافسيا است . آذرگون : آذربو است . آرد جو بريان كرده : سويق الشعير است . آرد سبوسدار : اسم فارسى خشكار است و آرديست كه مبالغه در بيختن و جدا كردن پوست از مغز آن نكرده باشند . آرد كنار : سويق النبق است . آرد ميده : اسم فارسى سميد است . آردوج : به لغت تركى اسم درخت ابهل است . آرن : به لغت يونانى اسم لوف الكبير است . آرن صارن : به يونانى اسم لوف الصغير است . آزاد دارو : به لغت فارسى به معنى سلق جبلى است . آسا : به سريانى آس است . آسرون : به لغت يونان اسم سماق است . آسو : اسم هندى شرابى است مسكر كه از قند سياه و از پوست امغيلان مىسازند و صنعت آن در قرابادين ذكر يافت . آش بچگان : اسم فارسى جند است . آغارولن : به تركى اسم سودانيات است . آغلس : به يونانى دوسر است آغو : به تركى اسم دفلى است . آغونى : به تركى اسم لباء است . آغورس : به فارسى اسم ابهل است . آغليس : يعنى طاهر و به يونانى اسم فنجنگشت است . آفتاب پرست : به فارسى حربا است و آزريون را نيز نامند . آگ : به كاف عجمى اسم هندى آتش است و به كاف تازى اسم فارسى و به ها در آخر اسم هندى درخت عشر است . آكل بنفشه : فرفيون است و كافور را نيز نامند .