محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
775
مخزن الأدوية ( ط . ج )
طبيعت گوشت آن : گرم و خشك . افعال و خواص آن : * اعضاء الرأس * پيه آن بهترين اطليه است از براى فالج و خدر و اوجاع مفاصل و نقرس و امراض بارده و به دستور تدهين بدان و اكتحال خون آن رافع جميع علل چشم . * اعضاء النفض * قطور مغز سر آن با آب جرجير و زنبق در احليل مقوى و محرك جماع و به دستور حمول آن در روغن زنبق و جلوس بر پوست آن مسكن بواسير . * الجروح و القروح و الزينه * طلاى مطبوخ پيه و گوشت آن با آب و زيتون مهرّا پخته جهت ازاله زخمها و شرى و حزاز بيعديل و طلاى خون آن رافع كلف و بهق و آثار جلد و طلاى زهره خشك آن به ماء حماض اترج رافع بهق و از خواص آنست كه چون كسى بر تمام جسد خود پيه كفتار بمالد پلنگ قصد او نكند و چون آن كس نزديك آن رود پلنگ نگريزد و به حدى بيحس گردد كه قدرت بر حركت او را نماند كه آن شخص اگر خواهد آن را بتواند بگيرد و نمر بسيار محب خمر است چون بدان رسد بىاختيار آن را بنوشد . * طرد الهوام * موى آن را چون در خانه دود كنند كژدم بگريزد از آنجا و خود از درخت مو بگريزد . المضار : زهره آن سم قاتل و دو دانگ آن در سه ساعت هلاك سازد . تدارك آن قى نمودن به شير تازه دوشيده و بعد از آن ربوب و طين مختوم خوردن است و ساير تدابير زهره اسد خورده است كه مذكور شد . نمل به فتح نون و سكون ميم و لام لغت عربى است . به فارسى مورچه و به هندى چونتى نامند و بزرگ آن را چونتا و كثيرا به تاى چهار نقطه هندى و به تركى قاربيجه . ماهيت آن : از جمله حشرات و قوّت شامه آن غالبتر از حيوانات ديگر و مختلف مىباشد در مقدار از بزرگ و متوسط و ريزه بزرگ سياه را برى و دست و پا بلند آن را نمل فارس و به فارسى مورچه سوار و كوچك را بلدى و كبار پرنده را طيار و به فارسى مورچه پردار نامند و گفتهاند كه هر چند بزرگتر شود پردار مىشود . طبيعت مطلق آن : در سيّم گرم و خشك . افعال و خواص آن : با قوّت سميت خصوص كبار آن . * الاذن * مهريارس گفته چون مور را در روغن زيتون بجوشانند و در گوش بچكانند رافع كرى و رياح و طنين آنست . * آلات التناسل * چون صد عدد مورچه مقابر را در نيم اوقيه روغن رازقى و يا روغن زنبق انداخته سه هفته در آفتاب بگذارند طلاى آن بر قضيب و حوالى آن بغايت محرك باه مايوس و رافع عنين و مورث صلابت و بزرگى آلت و از مجربات دانستهاند . * الاورام و البثور * طلاى مور مقابر با سركه رافع خنازير . * الزينه * طلاى مسحوق آن مانع برآمدن موى چون بار اول قلع كرده باشند محتاج به تكرار استعمال نيست و ضماد كبار سياه آن جهت برص بعد از تنقيه و ضماد تخم آن با همه روغنها مسقط مو و مانع برآمدن آن دانستهاند . المضار : خوردن آن موجب مغص و كرب و نفخ و رياح و قراقر ، مصلح آن عسل و زيره و چون كسى را بگزد خصوص نوع برى آن سوزش و خارش عظيم و ورم به هم مىرسد ، مصلح آن ماليدن آهن سوده با سركه و روغن تلخ و ضماد چوب خيزران با آب تخم آن را چون بخورند تحريك رياح شكم به طرف اسفل به حدى نمايد كه ضبط آن دشوار و متعذر باشد ، مصلح و رافع آن زيره كرمانى . * الخواص * گفتهاند چون كسى خواهد كه چيزى در جايى گذارد و مورچه در آن نرود بايد كه در وقت گذاشتن حبس نفس نمايد و نفس نكشد مورچه در آن نخواهد رفت مادام كه دست ديگرى بدان نرسد و از اسرار مكتومه است و از دخان كبريت و قطران و حلتيت و زهره گاو نر بگريزد . نموس به ضم نون و ميم و سكون واو سين مهمله جمع نمس است . ماهيت آن : حيوانى است به مقدار شغال و صورت آن شبيه به دلق و رنگ آن مايل به زردى و با خطوط سبز و سر آن كم موى بسيار چرب به حدى كه مظنه آن شود كه گويا چرب كردهاند و نموست علتى است كه در سر به هم مىرسد بنا بر مشاركت در اين وصف مسمى بدان گشته و مرغ و موش را صيد كنند و در هنگام مستى صداى آن شبيه به صداى گربه گردد و در وقت غير مستى به نهجى ديگر و تركان ماوراءالنهر آن را لاكنجه گويند و در بلاد مرو نيز يافت مىشود . افعال و خواص آن : * امراض الرأس * سعوط خون آن به قدر يك قيراط با شير زنان رافع جنون و اكتحال زهره آن با سفيدى بيضه مرغ رافع دمعه . * الزينه * طلاى سرگين آن با خردل رافع داء الثعلب و طلاى پيه آن و به دستور موى سوخته آن با روغن رافع بهق سياه و جرب . * الخواص * ارسطو گفته چون آفتاب در بيت خود با شرف باشد چشم راست آن را گرفته در خرقه كتان بسته بر صاحب حمى ربع تعليق نمايند رفع حمى او گردد و چون چشم چپ آن را بندند حمى باز عود نمايد و مفارقت ننمايد . فصل النون مع الواو نوارس به فتح نون و واو و الف و كسر را و سين مهملتين لغت يونانى