محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
732
مخزن الأدوية ( ط . ج )
عسر النفس الانتصاب و درد پهلو و سينه مفيد . * اعضاء الغذاء و النفض * آشاميدن صافى خالص آن جهت استرخاى معده و نشف رطوبات آن و تنقيه اعضاى باطنى و تحليل نفخ و رياح و خون منجمد در رحم و تليين بطن و اسهال ماء اصفر و بلغم و قروح امعا و سحج و مغص ريحى و بلغمى و ورم طحال و اخراج ديدان و حب القرع و جنين و ادرار بول و حيض موقوف شده و وجع گرده و مثانه و تليين صلابت آن و تفتيح و انضمام فم آن خصوصاً با آب سداب و يا افسنتين و يا آب ترمس و يا راسن جهت امراض رحم و امعاى مذكوره و به دستور احتقان بدان با مياه مذكوره و با آب حلبه جهت صلابت رحم و با آب نعناع جهت بدبويى دهن و به دستور جلوس در آن و حمول آن در قبل با شراب مسقط جنين به سرعت و در دبر با كندر و زعفران و افيون جهت زحير رطوبى و حمول مسحق سرشته آن با آب برگ مورد جهت رفع بدبويى رحم و چون با زيت فلسطين كه زيت ركابى نامند حل نمايند و بر ابهام پاى راست بمالند مادام كه آلوده باشد از جماع فتور نيابند و ضماد آن با ادويه مناسبه جهت فتق و با سركه و آب چغندر جهت ادره و فتق و ورم طحال و آشاميدن نيم درم آن با بيضه نيم برشت حابس نزف الدم رحم . * الحمى * آشاميدن مقدار يك باقلا با فلفل قبل از نافض حميات به دو ساعت مانع نفض . * السموم * آشاميدن با شراب جهت سموم بارده و طلاى آن جهت نهش هوام . * الاورام و البثور * طلاى آن جهت تحليل اورام بلغميه و خنازير خصوصاً با آب ترب . الجروح و القروح * ضماد و طلاى آن منقى و مدمل قروح متعفنه و رويانيده گوشت صالح بر استخوان و مجفف قروح و جروح و مانع تعفن آنها و با گوشت حيوان صدف جهت قطع گوشت مرده قروح و جروح اعصاب و غضاريف و رويانيدن گوشت بر استخوان عارى از گوشت شده و با سركه جهت قوبا و با روغن گل جهت جرب متقرح و حكه و ذرور آن مجفف قروح و مانع تعفن خصوصاً كه اولًا عضو را با آب بارتنگ بشويند و بعد از آن بر آن بپاشند . * الزينه * ضماد آن با شراب و لادن و روغن مورد مانع ريختن موى و حفظ آن از افتادن و تقويت و انبوهى آن و با آب ترب جهت بهق و كلف و خون منجمد تحت جلد و با سليخه و پياز عنصل و عسل جهت قلاع و ثواليل و كلف و طلاى آن با شب يمانى جهت رفع بدبويى زير بغل و كش ران و با آب اترج جهت سعفه و جرب . * آلات المفاصل * آشاميدن و ضماد كردن آن جهت اوجاع مفاصل و عرق النساء و نقرس و ضماد آن با آب گشنيز و يا آب كرفس تازه و با زيت و سركه جهت شدخ عضل و تحليل ورم و تسكين درد آن و به تنهايى و يا با ادويه مناسبه جهت كسر عظام مؤثر . المضار : مضر محرورين و بوييدن آن منوم و باعث سدر و صداع خصوص كسانى را كه عادى به عروض صداع باشند و مضر مثانه ، مصلح آن عسل . مقدار شربت آن : از يك باقلا تا نيم درهم . بدل آن : صمغ بادام تلخ و نزد جالينوس قصب الذريره و قسط تلخ به وزن آن و نزد بعضى موميايى و جند و فلفل هر يك از اينها به حسب مناسب و مراعات امراض و دخان آن كه مانند دخان كندر به عمل آورند و در ساير افعال مانند مر و الطف و قوّت تجفيف آن زياده است و برگ آن مقوى معده و محلل رياح و مدر فضلات و دافع سموم افعى و ساير هوام و ثمر آن مانع تخمه و كماد و يا ذرور سوخته آن رافع سوختگى آتش و طلاى پوست سوخته آن با آب رافع جرب متقرح و سعوط ساير اجزاى آن قاطع رعاف و فرزجه آن حابس حيض و ضماد سوخته آن با سوخته پرسياوشان جهت دراز كردن موى و آشاميدن نشاره چوب آن به قدر دو درم كشنده و ماليا را نيز همين اثر است . مرّار به ضم ميم و دو راى مهمله اول مشدده و مخففه و در ميان هر دو الف لغت عربى است . ماهيت آن : خارى است كه در آخر بهار و اول تابستان مىرويد و در مصر معروف به مرير است و اطباى آنجا به جاى شكاعى مستعمل دارند و در فعل قريب بدان است و مردم ديار بكر آن را ازرودويه نامند و برگ آن شبيه به برگ چغندر و سياه رنگ و ملاصق زمين و در تابستان مانند درخت شعبهها از يك بيخ از آن مىرويد و گل آن زرد و در آخر و هنگام خشكى خاردار مىشود و شبيه به شكاعى و در آن تخمى مانند تخم معصفر و بسيار تلخ مىباشد و قوّت آن تا چهار سال باقى مىماند و ساق آن را پوست جدا كرده مىخورند و تلخى آن كمتر از برگ و تخم و پوست است و بعضى با گوشت پخته نيز مىخورند . منبت آن ميان زراعت و زمينهاى نمناك و چون شتر از آن چرا نمايد فربه گردد و چيزى بهتر از آن نيست در فربه نمودن شتر و لهذا آن را شوك الجمال نامند . طبيعت آن : در حرارت معتدل و خشك در سيّم گفتهاند . افعال و خواص آن : مفتح و ملطف . * العين * ضماد آن جهت درد چشم . * اعضاء الصدر و الغذاء و النفض * آشاميدن برگ آن و يا آب برگ به قدر يك اوقيه مكرر جهت علل قصبه ريه و درد پهلوى مزمن و ضعف جگر و تفتيح سدد آن و ادرار بول و جرب و حكه و اطفاى حدت و حرارت خون و تصفيه آن و جهت تبهاى كهنه و با نانخواه و زجاج سوده جهت تفتيت سنگ مثانه و عسر البول . * السموم * آشاميدن سه دانه آن با شراب جهت سموم نافع .