محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

643

مخزن الأدوية ( ط . ج )

اصلى ندارد و از مطلق آن مراد قنفذ برّى است و بهترين آن كهنه بزرگ آنست و در جزيره‌اى از جزاير زيرباد گويند جزيره جاده است كه بتاويه نيز نامند و در جوف بعضى قنفذها فادزهرى تكون مىيابد مانند آنكه در جوف بز كوهى و گاو و ميمون و غيرها و اهل آن جزيره شصت هفتاد سال مىشود كه پى بدان برده‌اند و از جوف آن برمىآورند و آن بزرگ و كوچك نيز مىباشد بزرگ آن به مقدار بلوطى و اندك كوتاه‌تر از آن و سطبرتر و كوچك آن به قدر جوزبوا كوچكى و طعم آن بسيار تلخ و چون در آب گذارند زمانى آب را بسيار تلخ مىگرداند و آن آب مستعمل در انواع هيضه‌ها و اوجاع بارده و تحليل رياح و امثال اينها از امراض بارده رطبه و يحتمل كه محل تكون آن زهره آن باشد و بيان آن به تفصيل در بادزهر در حرف الباء مع الالف ذكر يافت . طبيعت آن : گرم و خشك در اول دويّم . افعال و خواص آن : برّى آن گوشت آن مجفف و محلل قوى و مانع انصباب مواد به احشا و به دستور كبد خشك آن و رماد محرق آن جالى و محلل و مجفف . * اعضاء الرأس و المفاصل و النفس و الغذاء و النفض * گوشت مملح آن با سكنجبين جهت درد سر و با ادويه مناسبه جهت فالج و تشنج و امراض عصب و داء الفيل و استسقا اگر با تب نباشد و درد گرده و غير مملح آن جهت رفع سوء مزاج و سل و بول در فراش اطفال و غير اطفال حتى آنكه ادمان اكل آن باعث عسر البول است و مقوى باه مرطوبين و مبرودين و كبد و خشك كرده آن در آفتاب جهت استسقا و آشاميدن پوست محرق آن با شراب جهت فالج و با سكنجبين جهت تهبج لحمى . * الاورام و البثور و الجروح و القروح * لحم آن جهت خنازير و جذام و تحليل غدد و عقده‌هاى صلب و فسخ عضل شرباً و ضماداً و رماد پوست محرق آن جهت قروح وسخه و خوردن لحم زايد و تجفيف قروح و جروح جهت آنكه جالى و منقى و مجفف است و به دستور آشاميدن گوشت خشك كرده ساييده آن جهت جذام و بخور آن نيز . * الزينه * لطوخ رماد آن رافع كلف خفيف و نمش و با زفت جهت داء الثعلب و با ادويه مناسبه جهت جرب و اغتسال بدان جهت قروح سر . * الحمى و السموم * خوردن لحم آن رافع حميات مزمنه و نهش هوام و ساير سموم و نيم درم از محرق پوست آن جهت تب ربع مجرب . المضار : اكثار آن مفسد مزاج معده و كبد و رنگ رخسار مصلح آن مهرّا پختن آن با آب و مطنجن نمودن آن با روغن بادام يا شيرج و با سركه و كاسنى خوردن آن و مراره آن گرم و خشك و جالى و مجفف و اكتحال آن رافع بياض عين و طلاى آن مانع انتشار قروح در بدن و جهت جذام نيز نافع و چون با موم بسرشند و زن بياشامد و يا حمول نمايد جهت اخراج جنين ميت موثر . دلدل يعنى قنفذ كبير جبلى كه آن را سهمى نيز نامند جهت آنكه تير مىاندازد چنانچه ذكر يافت خوردن گوشت آن جهت نقرس عظيم النفع و به دستور ضماد آن و طلاى خون آن جالى كلف و زايل كننده اوساخ بدن و حمول آن مدر حيض و گفته‌اند كه از خار دلدل مار و هوام مىگريزند و نزديك آن نمىروند و قنافذ با مار خصومت مىنمايند و مار را مىكشند بدين قسم كه كمر مار را به دهن گرفته سر را به اندرون مىكشند و خارهاى بدن خود را ايستاده مىكنند و هر چند مار اضطراب مىكند و زياده خود را به بدن او مىزند زياده مجروح مىگردد آخر الامر سست شده مىافتد و مىميرد و لهذا مار از آن گريزان است جابر بن حيان الصوفى در كتاب خواص كبير گفته كه گوشت قنفذ برّى جهت عسر البول نافع است بدين قسم كه آن را ذبح نمايند و پوست آن را بكنند و گوشت آن را در آفتاب خشك نمايند آن مقدار كه توان كوبيد و يا براده نمود پس بگيرند از كوبيده و يا براده آن مقدار دو مثقال يا سه مثقال و در شراب حل كرده بياشامند به زودى شفا يابند و چون بسوزانند قنفذ را و نرم با نوشادر سحق نمايند تا آنكه قريب به انحلال گردد پس با عسل منزوع الرغوه سرشته بر داء الثعلب و داء الحيه بمالند به زودى زايل گرداند و موى بروياند و جهت قوبا نيز نافع كه سرگين آن را با زيت حل نموده بر قوبا طلا نمايند بعد از ماليدن قوبا به نطرون به قوّت كه سرخ گردد و طلاى محرق آن با دهن الآس و يا غير آن جهت رويانيدن موى در هر موضعى كه خواهند مؤثر و طلاى پوست سوخته آن با خردل و عسل سرخ منزوع الرغوه بر سر جهت درازى موى و منع تشقق و اسقاط آن و جهت داء الثعلب و داء الحيه نيز و اگر به جاى موى آن موى سياه نرويد مكرر طلا نمايند و آشاميدن طحال خشك كرده مسحوق آن با شراب جهت اذابه طحال مجرب چنانچه شخصى كه طحال داشت طحال آن را بريان نموده خورد بعد از سه ساعت عرق بسيارى نمود و دردى در جوف آن به هم رسيده و پس از يك ساعت بول بسيارى كرد مقدار دو ثلث رطل و زياده و شفا يافت از آن علت به اذن الله تعالى و مراره آن را چون اخذ نمايند و زهره آن را برآورند و با سرمه خراسانى نيكو سحق كنند اكتحال بدان زايل كننده بياض عين است به زودى و طلاى زهره خشك كرده آن رافع برص تازه در چند مرتبه و با كبريت جهت برص كهنه و طلاى زهره خشك كرده كوبيده آن با شراب سرشته و اقراص ساخته و خشك نموده و عند الحاجت با سركه سوده جهت بواسير داميه مجرب و در ساعت قطع خون آن نمايد . حكايت شيخ الرييس قدس سره در كتاب شفا نوشته كه قنفذ مىشناسد تقلب و گردش اهويه را پيش از وزيدن آنها و لهذا راه خانه خود