محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
630
مخزن الأدوية ( ط . ج )
و چوب آن سفيد رخو سبك مىباشد به جاى پشم و موى حيوانات در بلاد ايران و عرب و در ملك هند مستعمل دارند در تافتن ريسمان از آن و بافتن بعضى البسه و جل حيوانات و خريطه و كيسه و جوال و غيره براى گذاشتن شكر و برنج و فوفل و غيرها . قطلب به ضم قاف و سكون طا و ضم لام و باى موحده لغت شامى است به عربى قاتل ابيه و به عجمى اندلس مطرديه و عامه عصى الدب و به يونانى قوماريس و قوماورس نيز و ثمر آن را جنى الاحمر نامند و بعضى گفتهاند كه به لغت قدس نقيب و به يونانى باقولا گويند . ماهيت آن : درختى است شبيه به درخت به و برگ آن از برگ آن نازكتر و ثمر آن به قدر آلويى و بىتخم و چون رسيده پخته گردد زعفرانى رنگ و سرخ ياقوتى و شيرين و خوشبو مىشود با اندك قبضى و چون آب آن را بمكند بجاى تخم ثفل باريك مانند كاه در آن مىماند . طبيعت آن : در دويّم سرد و خشك . افعال و خواص آن : ثمر آن ترياق سموم قتاله و ضماد آن بر چشم جهت نضج آب نازل در آن مؤثر . * الاورام و البثور * آشاميدن آب طبيخ برگ آن جهت رفع ثآليل و دماميل و تحليل اورام و به دستور ضماد برگ مطبوخ آن و نطول آن جهت درد مقعده و رحم . * القروح و حرق النار * ذرور برگ آن جهت تجفيف قروح رطبه و ثآليل و رفع سوختگى آتش و به دستور ضماد آن مؤثر و ثمر آن مضر گرده و گفتهاند آن را صمغى مىباشد و كم يافت مىشود و اگر به هم رسد خوردن آن جهت منع اسقاط جنين و حمول آن جهت بواسير و بخور آن جهت رفع سحر و افسون موثر است . قطنّ به ضم قاف و طا و تشديد نون و به تسكين طا و تجفيف نون نيز آمده لغت عربى است و به عربى نيز آن را نامهاى بسيار است مانند كرسف و برشف و طوط و عصب الخرفع و تازه آن را قور و كهنه آن را قضيم و به فارسى پنبه و به تركى ماموق و بينوق نيز و به هندى رويى و درخت كپاس و شكوفه آن را كپاس كاپهول و حب آن را بنوله نامند . ماهيت آن : مغز ثمر درختى است و در اكثر بلاد معموره كثير الوجود مگر در بعضى بلاد اقليم اول و اقليم هفتم كه مطلقاً نمىشود و آن دو نوع مىباشد يكى نبات آن صغير از يك ذرع تا به يك قامت و قدرى زياده نيز به حسب ضعف و قوّت زمين فى الجمله شبيه به درخت بادنجان و بر يك ساق ايستاده و ساق آن مجوف و اطراف آن شاخهاى بسيار و بر سرشاخها گل و ثمر آن و برگ آن از برگ بادنجان كوچكتر و زرد رنگ و گل آن نيز زرد رنگ و اندك خوشبوى فى الجمله شبيه به گل خطمى و ته برگهاى گل آن سرخ و ثمر آن كه جوزة القطن نامند به قدر گردكان و شبيه به غنچه گل و پوست آن در خامى سبز و بعد از رسيدن مايل به بنفشى و شكافته پنبه از جوف آن نمايان مىگردد و در بعضى اماكن و بلدان ثمر آن را بعد از كمال رسيدن مىچينند و درخت آن را برقرار مىدارند يك سال تا دو سال ديگر ثمر مىآورد پس از بيخ مىبرند و از سر نو زراعت مىكنند و در بعضى بلاد هر سال از بيخ مىبرند و از سر نو مىكارند اين نيز به سبب قوّت و ضعف زمين است پس پنبه را از جوزه و تخم جدا كرده به مصارف مقرره مىآورند و نوع دويّم درخت آن عظيم به قدر درخت زردآلو و سيب و گردكان تا مدتى مىماند بيست و پنج سال تا سى سال و زياده هم و گل آن سرخ و بزرگتر و جوزه آن نيز بزرگتر و پنبه آن بسيار نرم و يحتمل كه اين نوع سينبهل باشد كه در ملك هند و بنگاله مىشود و ليكن پنبه اين به كار بافتن البسه نمىآيد و در حرف السين مع الياء ذكر يافت . بهترين پنبه سفيد تازه نرم آنست و كهنه خشن آن زبون و بهترين حب آن بزرگ پر مغز تازه آنست . طبيعت آن : در دويّم گرم و خشك و بعضى تر دانستهاند و حب آن در دويّم گرم و تر و با رطوبت فضليه و گل آن گرم و تر و با قوّت مفرحه . افعال و خواص : گل آن : * امراض الرأس و القلب و النفض و غيرها * آشاميدن شراب آن به قدر بيست درم جهت ابتداى جنون و وسواس و خفقان حار و اختناق رحم مؤثر و از يك اوقيه آن گفتهاند كه از غايت تفريح حالتى قريب به كسر به هم مىرسد . * الاورام و حرق النار * ضماد آن به تنهايى و يا با برگ تازه آن جهت تحليل اورام و رفع حكه و آبله و سوختگى آتش و اما پنبه : پس البسه بافته از آن و محشو بدان و يا بافته ابريشم و يا پشم محشو پنبه خصوص تازه خوب ندافى نموده آن مقوى و مسخن و مجفف بدن و مصلب آن . * امراض الرأس * موافق صاحبان امراض دماغيه و عصبانيه مانند رعشه و استرخا و فالج و كزاز و امثال اينها و بخور آن رافع زكام . * الاورام و الحكه و حرق النار و الجروح و القروح * ضماد پنبه سوخته كه به حد رماديت نرسد محلل اورام و رافع حكه و مانع آبله و سوختگى آتش و پر كردن آن در جوف قروح عميقه جاذب چرك از عمق و مجفف آن و ذرور آن قالع جراحات و مجفف اينها و پر كردن آن در جوف زخمهاى كهنه محلل و قاطع لحم فاسد زايد آن و جاذب چرك از عمق آن و بستن پنبه كهنه گرم كرده بر اعضاى موجعه و اورام بارده هر عضوى كه باشد و بر قيلة الماء نيز