محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
626
مخزن الأدوية ( ط . ج )
قشر جوز الصلب : يعنى پوست صلب زير پوست گردكان ، خاكستر محرق آن مجفف زخمها و بىلذع . قشر الخيارشنبر : چون دو مثقال آن را نرم سوده بر آب سرد پاشيده زن حامله نزد وضع حمل كه به دشوارى شود بنوشد به آسانى وضع حمل او شود . قشر قصب الفارسى : محرق آن جهت داء الثعلب . قشر الفستق : يعنى پوست بيرون پسته سرد و خشك در دويّم و قابض و مجفف و دابغ و مقوى امعا و معده است و به تفصيل هر يك اينها و غير اينها در اماكن خود ذكر يافت و مىيابد ان شاء الله تعالى . قشمش به كسر قاف و دو شين معجمه در ميان هر دو ميم ساكنه معرب كشمش فارسى است . ماهيت آن : نوع انگورى است كوچك مدور مايل با اندك طولانى و الطف و شيرينترين انواع آنست و زبيب رسيده آن نيز بسيار شيرين و لطيف و بهتر از ساير انواع زبيبها و از نيمرس و غوره آن كه غوره كشمش نامند چاشنىدار مىباشد و اين از براى زير طعام گذاشتن و در شكم مرغ و طيور ديگر و حلان ماهى كردن بسيار موافق و لذيذ . طبيعت و افعال و خواص آن : در زبيب مذكور شد . فصل القاف مع الصاد المهمله قصاص به ضم قاف و فتح صاد و الف و صاد مهمله اسم قسمى از خلر رقيق الغلاف كوچك دانه بسيار سفيد است و در حرف الخاء مع الرا در خلر مذكور شد . قصب به فتح قاف و صاد و باى موحده لغت عربى است و به سريانى قنا و به يونانى اثونبون و قالامن نيز و به رومى فلاماوس و به فارسى نى و به تركى قابيش و به هندى سركنده و نل و به فرنگى بروند و نوع بسيار كبير آن را به هندى بانس و متوسط آن را ترله بانس نامند . ماهيت آن : اسم جنس نى گرهدار است و آن اقسام است از مجوف و غير مجوف و مصمت و آجامى و غير آجامى كه در زمينهاى آبدار و كنار آبها و زمينهاى نمناك مىرويد و بهترين اقسام مجوف آنست كه بندهاى آن بلند و گرههاى آن بسيار از هم دور باشد و اين را نى هندى نامند و از اين نوع آنچه بندهاى آن بسيار بلند باريك نرم و گرههاى آن بسيار از هم دور است آن را نى آچى نامند جهت آنكه از آنجا مىآورند و آن جزيرهاى از جزاير زيربادات است و در جزاير ديگر نيز به هم مىرسد و قلم كه بدان كتابت مىكنند نيز نوعى از نى مجوف است و بهترين اين آنست كه در قريه واسطه از قراى شوشتر و بعد از آن آنچه در قراى ديگر نواح آن به هم مىرسد كه صلب خوش جوهر خوش رنگ سياه مايل به سرخى براق و يا اندك ابلق بىريشه و راست است پيچدار نباشد و چرب و نرم باشد و از آن آنچه را تربيت مىنمايند در ابتداى رستن و وقت بريدن و بعد از آن خوب مىباشد بدين قسم كه بعد از رستن و به قدر يك دو ذرع رسيدن آنچه بسيار ضعيف و غير مستوى است و يا گرههاى آن نزديك به هم مىبرند تا تتمه قوّت يابند و آنچه خوب است اگر اندك كج شده به ملايمت راست مىكنند و بعد از كمال رسيدن مىبرند و نمىگذارند كه بسيار خشك و فاسد گردد پس دستهها بسته در جاى بلند كه بدانها دود برسد مىگذارند و دود بدان مىدهند و تدابير ديگر نيز مىكنند پس خوب آن را جدا كرده دستهها مىبندند هر دسته يك صد عدد و آنچه را تربيت ننموده باشند زبون و اتفاقاً در هر دسته از اين نيز سه چهار نيزه كه در هر نيزه دو يا سه عدد بند قلم مىباشد خوب برمىآيد و باقى زبون و از نوع زبون نى بوريا و غير آن مىبافند و از مصمت آن نيز مىسوزانند و نيشكر كه قصب السكر است از اقسام مصمت آنست و علىحده مذكور مىگردد و انابيبى كه نى فارسى است و آن نى سبز رنگ است كه در آنها مىرويد و نبطى آن نمىرويد مگر در آبهاى ايستاده و عكرش كه قسمى از ثيل است چون در زمينهاى آبدار تربيت يا بدنى مىگردد و قنا يعنى نى نيزه و تير كه به عربى مران و به هندى سرى نامند نيز هر دو از اقسام قصباند و اقسام بانس كه در ملك هند و زيربادات خصوص افراط اقسام آن در بنگاله بسيار است نيز از اقسام نى مجوف است و تفصيل هر يك جدا جدا طولى دارد و خيزران نيز از اقسام نى مصمت است و در حرف الخاء مذكور شد . طبيعت مطلق آن : سرد و خشك و محرق آن گرم و خشك . افعال و خواص : بيخ آن اندك جالى و بىحدت و از ساير اجزاى آن قوىتر . * اعضاء الرأس * ذرور قصب محرق جهت سعفه و قوباى حادث در سر و گل آن چون در گوش رود احداث كرى نمايد به سبب چسبيدن به اندرون گوش و لهذا احتراز از آن واجب است و سنون سوخته قصب جالى دندان و مانع سيلان خون لثه و اكتحال رطوبتى كه در برگ نى جمع مىگردد جهت رفع بياض عين از مجربات است . * اعضاء الصدر و الغذاء و النفض * آشاميدن ساييده برگ آن با عسل جهت سرفه و محرق آن به قدر يك دانگ جهت تفتيح سده مراره و ادرار بول و حيض . چون برگ نورسته آن را در آب خوب بمالند و صاف كرده بنوشند