محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

606

مخزن الأدوية ( ط . ج )

قانصه به فتح قاف و الف و كسر نون و فتح صاد مهمله و ها لغت عربى است و به يونانى شعر سيمون و به رومى كبليان و به فارسى سنگدان و به هندى پتهرى گويند و توهم كرده كسى كه آن را چينه دان دانسته زيرا كه چينه دان را به عربى حوصله نامند . ماهيت آن : به منزله معده است از براى طيور و گفته‌اند به جاى مصارين و امعا است و اول اصح است و بهترين همه قانصه اوز فربه جوان است و بعضى گفته قانصه بط است پس دجاج سمين و بايد كه از هر حيوانى پرنده كه اخذ مىنمايند جوان باشد نه پير . طبيعت آن : به طبيعت طير مأخوذ از آن برمىگردد . افعال و خواص آن : نيز بالجمله از طيور مذكوره كثير الغذا و مولد خون صالح و رافع خفقان و قانصه دجاج سمين جهت صاحبان ضعف كبد مفيد و چون هضم نيكو يابد خون محمود از آن توليد مىيابد و ليكن مولد قولنج و بطى الهضم است خصوصاً عصب آن . مصلح آن آنست كه عصب آن را دور كنند و طبخ كامل دهند كه خوب نضج يابد و با سركه و مرى و نمك بخورند و پوست زرد اندرون آن را به تخصيص از خروس چون خشك كرده سوده با آب سرد بنوشند جهت درد معده و استطلاق بطن و زلق الامعا مفيد و اين پوست از حيوان لاغر خشك بهتر از فربه آن و اقوى است در اين فعل . قانصه حبارى گرم و خشك و اكتحال آن جهت تحليل آب نازل در چشم و جلاى آثار قرنيه مؤثر . قاوند به فتح قاف و الف و فتح واو و سكون نون و دال مهمله . ماهيت آن : از ادويه مجهوله است يعنى اصل آن معلوم نيست كه نباتى است يا حيوانى بعضى نباتى و جمعى حيوانى دانسته‌اند و گفته‌اند كه در بلاد ترك مرغى است كه آن را قاوند نامند و اين شحم آنست و آن را شحم قاوندى نامند و بعضى گفته‌اند پيه طاير هندى است و بعضى پيه سگ آبى دانسته و بعضى دهن مغز ساق ايّل گفته بعضى گفته دهن ماهى است و بعضى گفته از جوف سنگ سياه برمىآيد اقوال ديگر نيز در آن وارد است و از آن جمله آنكه اسم روغنى است سفيد منجمد شبيه به پيه و بىبو كه از حبشه و نواح يمن و هند آورند و آن را شحم قاوندى نامند و نواب معتمد الملوك سيد علوى خان قدس سره نوشته‌اند اقوال مذكوره در آن همه بىاصل است بلكه دهن ثمر درختى است كه در كوه كما و آن كه كوهى است بر كنار نهر گنگ يعنى درياى گنگ كه گنگا نيز نامند و آن كوه تا به خطا و چين كشيده و ما بين هند و آن بلاد واقع است و آن ثمر به قدر بادام بزرگى و به حجم گرده بزى است مغز آن را ساييده در آب جوش مىدهند و كف مىكنند و كف آن را بالتمام مىگيرند پس آن كف را جوش مىدهند تا ماييت آن بر طرف گردد و روغن خالص بمالند و ملاحظه مىنمايند كه نسوزد پس صاف مىنمايند و بعد از سرد شدن منجمد مانند پيه مىگردد و نزد عامه اهل هند معروف به شحم شجرى است و بعض اوقات مغز مقشر آن را به گلهاى خوشبو مانند ياسيمن ابيض و يا راى بيل كه ياسمين مضاعف است پرورده مىنمايند مثل مغز بادام يا گل بنفشه و گل سرخ پس از آن روغن مىگيرند و در مروخات شقاق حادث از سردى هوا استعمال مىنمايند . طبيعت آن : گرم و خشك در دويّم و گويند گرم مايل به خشكى است . افعال و خواص آن : محلل رياح غليظه و محرك باه و آشاميدن يك درم آن تا سه درم با لعابها و حريره‌هاى مناسبه جهت سعال بارد كهنه متقرح و ضعف اعصاب و اوجاع بارده و ساير اوجاع ظهر و خاصره و ورك و زانو و غيرها و تقويت باه در هنگامى كه غير مادى بلكه ساذج باشند مفيد . مقدار شربت آن : تا سه درم و به دستور تدهين بدان جهت امراض مذكوره نافع . فصل القاف مع الباء الموحده قبج به فتح قاف و سكون با و جيم معرب كبك فارسى است نه عربى جهت آنكه در لغت قاف و جيم هر دو با هم در يك كلمه جمع نمىشوند مگر در اين كلمه نزد عوام آتش خوره و به عربى حجل و واحد آن قبجه با ها در آخر آمده و نر و ماده آن يكسان است در آن و به تركى ككيلك و به هندى چكور و به سريانى چغلا و به يونانى ساغيورا و به رومى بزديق نامند . ماهيت آن : طايريست معروف به جثه كبوتر و مرغ كوچكى و خوش منظر و خالدار منقط به سياهى و سفيدى مانند قطاه و سر آن مدور با خطوط سفيد و سياه و رنگ بعضى مركب از سرخى و تيرگى و اطراف پر آن مخطط به سياهى و سفيدى و منقار و پاهاى آن سرخ و ماده آن پانزده بيضه مىگذارد و بسيار دوست مىدارد بيضه خود را و نر آن موصوف به كثرت سفاد است مانند خروس و از اين جهت بيضه آن را به منقار مىكشد تا آنكه ماده آن متوجه حضانت و بچه كشى نشود و آن از سفاد باز نماند و لهذا ماده آن از آن مىگريزد و به سوى تخم خود مىرود و محافظت آن مىنمايد تا نر نشكند پس نرهاى بعضى با بعضى جنگ و فرياد بسيار مىكنند و هر يك بگريزاند ديگر را و بر آن ظفر يابد به آن سفاد مىكند و كبك تغيير مىدهد اصوات