محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
580
مخزن الأدوية ( ط . ج )
رويانيدن مژگان ريخته شده و جلاى بياض چشم . * الزينه * طلاى خون آن جهت قلع ثآليل و مسامير مجرب و ضماد سوخته سر آن و سرگين آن با سركه و يا با عسل جهت رويانيدن موى داء الثعلب مؤثر . مقدار شربت آن : نيم درم و بخور آن گريزاننده موشان و بول آن رافع سياهى كتابت . * السم * چون موش را زنده و شكافته گرماگرم بر موضع لسع مار و عقرب بندند دفع سميت آن كند و بر عضوى كه خار و پيكان رفته باشد برآورد و بر خنازير تحليل دهد و به دستور بريان آن بر گزيدگى عقرب و خوردن بيش مانده آن مورث نسيان . ابن مؤلف گويد ميان موش و كژدم عداوت است اگر هر دو را در شيشه كنند ميانشان خصومتى عجب بود موش قصد دنبال كژدم كند و كژدم نيش زند اگر موش دنبال كژدم را گرفت و بريد از اذيت آن رست و الا از بسيارى لسع هلاك مىگردد و چشم آن را اگر بر كلاه دوزند راه رفتن آسان شود و اگر بر صاحب تب آويزند تب او زايل گردد و خصيه آن را كه بر زن بندند تا با او باشد حامله نشود . فارة البيش موش بيش است و مذكور شد . فارة المسك آهوى مسك است و گفتهاند آن را به هندى چهچهوندر نامند و آن حيوانى است فى الجمله شبيه به موش و بسيار بدبوى كه هر جا كه بگذرد بدبو مىگرداند و از دور بوى آن فى الجمله شبيه به بوى مشك و بول و غايط آن بسيار حاد و اكال است به حدى كه بر فرشى و لباسى كه بول و غايط كند آن را مىپوساند اگر زود نشويند و مدتى بماند و به سبب كمال تعفن گربه و ساير حيوانات گوشت آن را نمىخورند و خالى از سميتى نيست و در قاذورات و مزبلهها به هم مىرسد و بيشتر مخصوص به ملكه هند و بنگاله است و شنيده شده كه در مازندارن و بلدان حاره رطبه نيز به هم مىرسد دو نوع مىباشد سفيد رنگ و بزرگتر و اين بسيار بدبو است و نوع دويّم از آن كوچكتر و به رنگ موش و بدبويى اين از آن كمتر . طبيعت آن : گرم و خشك . فاسى به فتح فا و كسر سين و ياى نسبت . ماهيت آن : حكيم مير محمد مؤمن در تحفه نوشته به يونانى اندروصارون نامند و آن تخمى سرخ رنگ خميده و تلخ و غلاف آن مانند خرنوب و برگ آن مانند برگ نخود و در ميان جو و گندم مىرويد . طبيعت آن : در اول گرم و تر . افعال و خواص آن : لطيف و قابض و مفتح سده احشا و جهت درد مفاصل و عسر النفس و سپرز نافع و فرزجه آن با عسل مانع حمل و شربت جوشانيده آن در روغن زيتون كشنده كرم معده . مقدار شربت آن : دو درم است و نواب علوى خان مرحوم نوشتهاند كه اندروصارون را به يونانى اندرونيلون نيز نامند و بيان ماهيت آن را در حرف الالف من ذكر كردهام . مؤلف گويد كتاب مفردات آن مرحوم نزد احقر نبود كه ديده شود كه چه تحرير فرمودهاند حق سبحانه تعالى برساند از فضل خود . فاشرا به فتح فا و الف و فتح شين معجمه و راى مهمله و الف معرب از فاشار سريانى است و به عربى كرمة البيضا و به فارسى هزارفشان و هزارگشان كه معرب آن هزارجشان است و معنى هزارگشان الف عاليج يعنى هزارشاخ و بعضى گفتهاند معنى الف ذراع است و نيست چنين بلكه به معنى اول است و نيز به فارسى ماردارو و كرم دشتى و به شيرازى نخوشى جهت آنكه نبات آن در زمستان خشك نمىگردد و تفليسى گفته به سريانى كتبنا نامند و به رومى حليلوطن و به يونانى اغليطوس و به بربرى ارجالون و در تنكابن و طبرستان الاملك گويند . ماهيت آن : نباتى است شبيه به تاك انگور خاردار و برگ آن با ملاست و مايل به تدوير و تارها دارد مانند تاك و بر مجاور خود مىپيچد و ثمر آن به قدر نخودى و سرخ خوشهدار و در زمستان ثمر آن بىبرگ مىماند و طعم آن حاد با حرافت و قبوضت و صاحب اختيارات بديعى گفته در هر خوشه قريب به ده دانه مىباشد و در ابتدا سبز و بعد از رسيدن سرخ مىگردد و آن را سياه دارو خوانند و در كوهستان بلاد فارس كثير الوجود و بسيار مستعمل خصوصاً بيخ آن در سموم منهوشه و آن را عود الحيه نامند و بسيار شبيه به قسط تلخ و عطاران به جاى قسط تلخ مىفروشند و طعم آن با قبوضت و حاد حريف بسيار تلخ است . در قانون در قفطارغان مذكور است كه هزارجشان است و مختار و مستعمل تر و تازه آنست . طبيعت : برگ و ثمر آن در سيّم گرم و در دويّم خشك و بعضى در سيّم نيز گفتهاند و گرمى بيخ آن كمتر از آن و تلخ و تيز . افعال و خواص آن : جالى و ملطف و مجفف و مسخن معده و مقوى آن . * اعضاء الرأس * آشاميدن آن روزى يك درم تا يك مثقال جهت رفع صرع و سدر و فالج و استرخا و نسيان و شدخ عضل . * العين * مطبوخ آن در دهن زيت جهت كمنة الدم تحت چشم . * اعضاء الصدر * لعوق آن با عسل جهت خناق بلغمى و فساد نفس و سرفه كهنه و درد پهلو و رياح آن و چون عصاره آن را با