محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

574

مخزن الأدوية ( ط . ج )

مرقه آن جهت ازاله رياح شايكه . * الزينه * چون زنده آن را در ظرفى گذارند و براده آهن و حموضات مانند سركه تند و آب اترج بر سر آن ريزند و سر آن را پوشيده چهل روز در سرگين اسب دفن كنند تا حل گردد پس برآورند همه آن روغن خواهد بود و آن به تنهايى و يا با سرگين آن خضابى نيكو و مجرب گفته‌اند و تا مدتى رنگ آن مىماند و متغير نمىگردد و در تغيير رنگ وضح و رويانيدن موى مجرب و كلاغ سياه و زاغچه در اول گرم و خشك . افعال و خواص آن : مولد خون صالح و محرك باه . مضر محرورين ، مصلح آن سركه و زهره همه انواع آن جالى و حاد و جهت رفع بياض و ناخنه و با زهره خروس و عسل جهت ظلمت بصر و زبل آنها نيز حاد و جالى و جهت بهق و برص و زوال آثار مفيد و خوردن گوشت خشك آن با عسل سه روز هر روز سه قيراط جهت رفع بهق و طلاى خون خشك كرده آن رافع بواسير و طلاى پر سوخته آن روياننده موى است . غرب به فتح غين و را و باى موحده به يونانى اطاء و به شيرازى وزك و به اصفهانى و شك و در تنكابن و ديلم اوجا نامند . ماهيت آن : درختى است بسيار بزرگ از جنس خلاف يا صفصاف به اختلاف اصطلاح آن و برگ و پوست آن سفيد و برگ آن به قدر برگ قطف و از آن صمغى به عمل مىآيد به زدن تيغ به ساق آن در هنگام ظهور شكوفه آن و اكثر مستعمل لحاء و برگ و صمغ آنست . طبيعت آن : در دويّم سرد و خشك و بعضى تا سيّم و زياده از صفصاف دانسته‌اند . افعال و خواص آن : گل و برگ و عصاره مأخوذ از آن هر دو مجفف بىلذع و با عفوصت و لحاى آن قريب بدان و خشك‌تر از آن . * الاذن * قطور عصاره برگ و بيخ مسحوق آن با روغن گل جوشانيده در پوست انار جهت تسكين وجع گوش و آمدن چرك از آن و به دستور مطبوخ پوست تازه آن و شستن سر به طبيخ لحاى آن جهت حزاز . * العين * قطور عصاره گل و برگ و صمغ آن جهت جلاى بصر و رفع بياض و وشم و آثار بيعديل . * الفم * غرغره به طبيخ قشر آن و يا عصاره آن جهت اخراج زلوى در حلق مانده مؤثر . * الصدر * آشاميدن قشر آن و به دستور ثمر آن جهت نفث الدم . * اعضاء الغذاء * آشاميدن برگ ساييده آن با فلفل جهت رفع مغص و قولنج حادث در امعاى دقاق كه ايلاوس نامند العياذ بالله و جهت سده كبد و به تنهايى با آب مانع آبستنى و آشاميدن عصاره آن اخراج كننده علق است از حلق و آب افشرده آن جهت دفع سيلان و چرك اعضاى باطنى و سده جگر . * المفاصل * نطول طبيخ آن جهت نقرس . * القروح * ضماد پوست و برگ تازه آن بر اعضاى مقطوعه و مجروحه رديه طريه نافع و گل آن داخل مراهم مجففه كرده مىشود و ذرور آن مجفف قروح مزمنه و آكله و به دستور ذرور خاكستر آن . * الزينه * طلاى خاكستر قشر و يا چوب درخت آن با سركه جهت اسقاط ثواليل منكوسه و غير منكوسه در دست و پا و ثواليل مدوره شبيه به سر ميخ كه مسماريه نامند و پوست بيخ آن داخل خضابات مو كرده مىشود براى سياهى آن و رماد چوب مغسول آن قايم مقام توتيا است . مضر گرده ، مصلح آن صمغ عربى . بدل آن : نيم وزن آن اقاقيا است و گفته‌اند كه از تنه درخت آن نمكى برمىآيد سفيد نازك بهترين املاح است و آن را به جاى املاح ديگر استعمال مىنمايند . غرى به كسر غين و فتح راى مهمله و يا به فارسى سريشم و به هندى سريش و به تركى پابوشقان نامند . ماهيت آن : عبارت از چيزهاى لعابى چسبنده است كه به طبخ غليظ و چسبنده شده باشد و انواع مىباشد و مراد از مطلق آن سريشمى است كه از پوست گاو سازند و بعد از آن سريشم و بعد از آن آنچه از نشاسته گندم مرتب نمايند . طبيعت مجموع آن : به مراتب گرم و خشك است . غرى الجلود سريشمى است كه از پوست حيوانات مكرر مىجوشانند در آب تا مهرّا شود و مىگذارند تا درد آن ته نشين گردد و صاف مىكنند و باز طبخ مىدهند و همچنين مكرر عمل مىنمايند تا ديگر درد آن متميز نگردد پس آن مقدار طبخ مىنمايند كه غليظ گردد و در آفتاب چندان بر هم مىزنند كه به حد انعقاد رسد پس قلمها بريده خشك مىنمايند و عند الحاجت هر مقدار كه مىخواهند در آب گرم بر آتش طبخ مىنمايند تا گداخته گردد و گرماگرم وصل اخشاب و جلود و غيرها بدان مىنمايند و بهترين آن معمول از پوست گاو است كه صافى باشد از آن بهتر آنچه از پى سازند . طبيعت آن : در دويّم گرم و خشك . افعال و خواص آن : مغرى و مجفف . * امراض الرأس * طلاى آن جهت سعفه كهنه و قروح سر مؤثر . * امراض الصدر * آشاميدن محلول آن در آب به تنهايى و يا با سركه و يا با ادويه مناسبه ديگر كه مانند حسو پخته تحسى بدان نمايند جهت نفث الدم صدر و قرحه ريه نافع . * الجروح و حرق النار و جبر المكسور و