محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

564

مخزن الأدوية ( ط . ج )

بعد از بريدن تا مدتى نماند كه اجزاى خام آن به مرور ايام بپوسد و بريزد خوشبو نمىباشد و براى سرعت پوسيدن در زمينهاى نمناك دفن مىكنند پس برآورده آنچه از آن با دهنيت و سنگين سياه غرقى است كه در آب فرو مىرود در آب انداخته امتحان نموده جدا مىكنند و آن را غرقى مىنامند و آنچه در آن اندك خامى باقى است با آلات آهنى برآورده غرقى مستعملى مىگويند و آنچه نيم غرقى است آن را نيم غرقى و سمله اعلى و آنچه مطلق به ته آب نمىرود سمله خوانند و اين كثيرالوجودتر از انواع ديگر و غرقى آن سياه مىباشد و غير آن اغبر بعضى تيره و بعضى كمرنگ به مراتب خوبى و بدى و گفته‌اند انواع مىباشد هندى و سمندورى و قمارى و مندلى و هندى آن سياه و سمندورى آن را دهنيت غالب بر هندى و قمارى آن كم رنگ و مندلى آن بسيار خوشبو است و نيز برّى و جبلى مىباشد جبلى آن با خطوط سياه و برّى با خطوط سفيد و بعضى بالعكس گفته‌اند و بخور ثياب به هندى آن باعث منع تولد شپش است در آنها و گفته‌اند سمندورى منسوب به اسم بلدى است كه از آنجا مىآورند و همچنين قمارى مختار در طب در ادويه بيشتر هندى بنگالى سلهتى غرقى آنست كه تلخ خوشبوى با دهنيت و اندك قبضى باشد زيرا كه عود اماكن ديگر به خوبى و خوشبويى و چربى نوع اعلاى سلهتى يعنى غرقى آن نيست و آنكه در اكثر نسخ و تراكيب قيد عود هندى خام مىنمايند شايد جهت آن باشد كه دستور است كه چوب آن را خيسانيده و نيم كوفته از آن عرق مىگيرند و از آن عرق بعد سرد شدن عطر مىگيرند و بعضى نامقيدان آن اثفال را خشك نموده به جاى آن مىفروشند تا آن را استعمال ننمايند كه ضعيف است و بعضى قدرى مغز بادام داخل آن اثفال كرده در شيشه‌ها كرده از آن به طريق تنكيس روغن مىگيرند و آن را به هندى چووه اكر مىنامند و اين چندان خوشبو نيست مانند چووه خالص كه از براده عود عرق ناگرفته بدون خلط مغز بادام اخذ مىنمايند و بعضى آن را با براده صندل و يا براده چوب تكر باز عرق مىكشند و بعد سرد شدن عطر آن را مىگيرند و اين عطر نيز مانند عطر خالص چندان خوشبو نيست و آنچه صاحب اختيارات بديعى نوشته كه از بندر چيته خيزد كه از آنجا به جاوه ده روزه راه بود و آن بغايت عزيز الوجود است و به همسنگ زر فروشند و گويى هيچ بو ندارد و چون به دست بگيرند گرم شود و عرق كند بغايت خوشبو بود و بوى آن يكسان بود راست است و قريب به آنچه نوشته محرر نيز شنيده و شايد بندر چتينان مذكور باشد كه چيته نوشته و بدان كه چوبى ديگر در هيأت و صلابت و دهنيت بسيار شبيه به عود غرقى مگر در بو در هند و بنگاله به هم مىرسد و ليكن همه كس در نمىيابند اكثر اين را بدل آن مىفروشند و اين را تكر مىنامند . طبيعت آن : در آخر دويّم گرم و در سيّم خشك و در دويّم نيز گرم و خشك گفته‌اند . افعال و خواص و منافع آن : ملطف و مفتح سدد و مفرح و مقوى اعصاب و حواس و قواى دماغى و قلب و كبد و معده و احشا و گرده و پراكنده كننده رياح و محلل آنها و هاضم و زايل كننده بدبويى دهان و رطوبات عفنه و بلت معده و رحم و ضعف معده و امعا و گرده و مثانه و رحم و حافظ صحت حوامل و جنين و دافع اوجاع نقرس . * اعضاء الرأس * آشاميدن آن بسيار مقوى حواس و اعضاى دماغى و اعصاب و به دستور بخور آن مقوى و محلل فضول رطبه دماغيه است . * الفم * مضغ آن مقوى دندان و لثه و نيكو كننده نكهت و سنون محرق آن جالى دندان و مستحكم كننده آن . * اعضاء الصدر و القلب و الغذاء * آشاميدن آن جهت سرفه و ربو و ضيق النفس و تفريح و تقويت قلب و رفع غشى و خفقان بارد و ضعف معده و كبد و غثيان و اسهال و ذوسنطارياى سوداوى و استسقا و سپرز خصوصاً كه يك درم و تا يك درم و نيم آن را بخورند و همچنين بخور آن مقوى قلب است و نگاه داشتن آن در دهان نيز جهت امراض مذكوره مفيد و چون قدرى عود را در آتش اندازند و ظرفى كه از روى توتيا باشد كه به هندى جست نامند بر آن معكوس بدارند كه دود آن در آن مجتمع گردد و قدرى شير مرضعه طفلى كه قى نمايد و به هيچ نوع تسكين نيابد در آن بدوشند و حركت دهند كه به آن ممزوج گردد و به آن طفل بخورانند در دو سه دفعه قى بند گردد و طفل صحت يابد . * اعضاء النفض * مقوى آلات بول و باه و ممسك بول و منى و وذى و مذى حادث از برودت و رطوبت و ضعف مثانه و اوعيه منى و رطوبات سايله از رحم را باز دارد و آن را خشك و گرم سازد . * السم * مطبوخ آن با شراب ريحانى بادزهر سموم بارده و بخور نمودن ثياب به هندى آن مانع تولد قمل است در آنها . مضر محرورين شرباً و بخوراً ، مصلح آن كافور و سكنجبين و گويند مضر سفل ، مصلح آن گلاب . مقدار شربت آن : تا يك مثقال . بدل آن : دارچينى و قرنفل و زعفران و زراوند مدحرج دو دانگ وزن آن و در اوجاع نقرس قنطوريون دقيق است و دستور احراق و بخور و جوارشات و عود مطرا كه تطريه نامند و چوه و خميره و اشربه و شمامه و عطر و فتيله و قرص و معجون آن در قرابادين كبير ذكر يافت . عود البلسان به فتح باى موحده و لام و سين مهمله و الف و نون . ماهيت آن : شاخ‌هاى درخت بلسان است بهترين آن گندم رنگ