محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
537
مخزن الأدوية ( ط . ج )
طين الكرمى به فتح كاف و سكون راى مهمله و ميم و ياى نسبت . ماهيت آن : خاكى است كه از بلاد سوديا آورند سياه كريه الرايحه شبيه به فحم . گويند كه از چوب صنوبر گيرند و چون در اول فصل بهار كه ابتداى نمو كرم يعنى تاك انگور است بر آن مىمالند جهت حفظ آن از آفات و لهذا آن را طينالكرم نامند و آنچه از آن سفيد خاكسترى رنگ باشد زبون است . طبيعت آن : سرد و خشك . افعال و خواص آن : محلل و جالى و در اكحال جهت روييدن اشفار و در ادويه رفع كلف و حكه مستعمل زيرا كه بهترين ادويه حكه است و شرب دو درم آن جهت نزف الدم باطنى و ظاهرى و طلاى آن جهت دماميل و قروح مزمنه مؤثر . طين المختوم به فتح ميم و سكون خا و ضم تاى مثناة فوقانيه و سكون واو و ميم . ماهيت آن : به قول جالينوس خاكى است سرخ رنگ كه از جزيره مليون از جزاير بحر مغرب آورند و در آنجا معبد عابدى است و آن را منسوب به ارطامس عابد مىنمايند و خادم و نگهبان آنجا زنى است و غير از آن خادم و نگاهبان آنجا نمىباشد . آن زن وقتى قدرى خاك از تلى كه قريب به آنجا است با خضوع و خشوع و هيبت و اجلال و اكرام و نيت شفا آورده در معبد و به دستور غسل اطيان آن را نيكو شسته اقراص ساخته مهر آن عابد را بر آن نموده و در سايه خشك كرده نزد ملوك يونان و روم فرستاد و شهرت يافت و در آن تل هيچ درختى و سنگى نيست و خاك خالص است و به قول ديسقوريدوس آنست كه آن خاك را با خون بز كوهى بعد غسل سرشته اقراص ساخت و مهر نمود و گويند در آن جزيره رسم است كه بز را ذبح نمىنمايند مگر به عنوان قربانى و آن را بر سر آن تل و لهذا خاك بالاى آن تل سرخ رنگ مىباشد و بهتر از خاك جاهاى ديگر است و گويند خاك پايين آن تل مايل به زردى و با حراقت و خاك تلهاى ديگر آن جزيره دور از آن معبد را آن خاصيت نيست و كم رنگ مايل به سفيدى با قوّت جاليه است و لهذا غسالان ثياب را به آن مىشويند و گويند بالفعل آن جزيره را آب گرفته و طين مختوم اصلى به هم نمىرسد و به جاى آن طين ارمنى و يا خاكى ديگر شبيه بدان را بدان هيأت ساخته استعمال مىنمايند و آنچه به تحقيق پيوسته آنست كه آن جزيره غرق نگشته و تا حال هست و به دستور از آنجا به همان نحو در هيكل مريخ اقراص ساخته به اطراف مىبرند و بهترين آن بسيار سرخ چرب املس آنست كه ظاهر و باطن آن يكسان باشد و چون بر لب و يا بر زبان گذارند بچسبد و بوى آن شبيه به بوى شبت باشد و چون بر جراحت تازه پاشند در ساعت قطع خون و حبس آن نمايد و آنچه ظاهر آن سرخ و باطن آن سفيد باشد و بوى شبت از آن نيايد و حبس خون را به سرعت ننمايد خوب نيست . طبيعت آن : در دويّم سرد و خشك و با قوّت ترياقيت و شيخ الرييس معتدل در گرمى و سردى دانسته . مشابه جسد انسان مگر در رطوبت كه يبس بر آن غالب است . افعال و خواص آن : مفرح و مقوى دل و معده و مغرى و مجفف و مقاوم جميع سموم و مانع انصباب مواد جهت آنكه قابض افواه عروق و مسالك سم و دافع اذيت و نكابت آنست به سبب تغريه و حبس و قبض و ترياقيتى كه دارد حابس نفث الدم و نزف الدم باطنى و ظاهرى كل اعضا است و جهت قرحه ريه و حلق و امعا و سحج آن و ساير قروح باطنى به تنهايى و يا با كثيرا و به جهت فساد خون و تبهاى حاره وباييه و طواعين و اسهال دمويه و صفراويه و دفع مضرت هوام و هواى وبايى و آب زبون شرباً خواه قبل از آنها و خواه بعد از آنها و با شراب جهت دفع سموم مشروبه و منهوشه مانند ذراريح و ارنب بحرى و مار و افعى و سگ ديوانه و با شراب و آب گرم و شبت آشاميدن و قى نمودن جهت دفع سموم و تحقين بدان جهت ذوسنطاريا و قروح امعا به دستور مذكور در طين شاموس و طلاى آن با عسل يا شراب جهت امراض مذكوره و تسكين التهاب و تحليل صلابات و التيام جراحات تازه و كهنه و قروح خبيثه متعفنه و شكستگى اعضا و ضربه و صدمه و سقطه و باد كه بر بالاى آن طلاى برگ قنطوريون و فراسيون و سير برّى و امثال اينها از برگهاى مناسبه لطيفه بگذارند و با سركه جهت نهش هوام مانند مار و افعى و سگ ديوانه و اورام حاره و ذرور آن جهت جروح و قروح تازه و كهنه كه خون و چرك و رطوبت بسيار از آن آيد به زودى حبس نمايد و التيام دهد و بايد كه طلا و ذرور آن به قدر علت وسعت آن باشد بلكه اندك زياده و با شراب ابيض و يا احمر و يا حلو و يا مر و يا مثلث و يا عقيد عنب و يا عسل و يا سركه عنبى كهنه تند و يا سكنجبين هر يك كه مناسب باشد به حسب علت و حاجت باشد و اگر پيش از آشاميدن سم و يا گزيدن حيوان سمى بخورند از اذيت آن محفوظ مانند . مضر ريه و مصلح آن كثيرا و عسل و مضر طحال و مصلح آن كثيرا و گلاب . مقدار شربت آن : تا يك مثقال و تا دو درم نيز . بدل آن : گل داغستانى در امور مذكوره قوىتر از آن و بعد از آن طين ارمنى و در اطليه طين مغره . صاحب اختيارات بديعى نقل نموده كه طفل يك ساله دو مثقال ديكبرديك كه از سموم قتاله است بخورد و در زمان قدرى طين مختوم با شير مادرش به او