محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

521

مخزن الأدوية ( ط . ج )

باب پانزدهم : در بيان ادويه‌اى كه حرف اول آنها ضاد معجمه است فصل الضاد مع الالف ضان به فتح ضاد و الف و نون به فارسى گوسفند و گوسپند و بره و ماده آن را ميش نامند و به عرف اطبا اسم مطلق گوسفند است . ماهيت آن : معروف و از جمله حيوانات مأكولة اللحم است و نسبت به حيوانات ديگر بسيار بليد و قابل تعليم نيست و از كمال بلادت بر سر ذابح خود مىايستد و وحشت و اضطراب نمىكند و همين يك وجه حليت لحم آن و امثال آنست از حيوانات ضعيف‌النفس و الادراك زيرا كه حيوانات قوى ذكى الحس و الادراك عند الذبح جرح و الم بسيار در مىيابند و نفس آنها را تعلقى به بدن خود و نفس ذابح مىباشد و لهذا اكثر حرام شده‌اند در شرع شريف و ذابحان حيوانات اكثر قسى القلب مىباشند و بهترين آن يك ساله و دو ساله آنست كه فربه باشد و چهار ساله و زياده از آن غليظ و كثيف و مولد خلط فاسد و گوشت گردن و شانه و حوالى آن بهتر از گوشت ساير اعضاى آنست . طبيعت آن : در دويّم گرم و تر . افعال و خواص آن : سريع الهضم كثير الغذا و مولد خون متين و مقوى و مسمن بدن و موافق‌ترين لحوم براى بدن انسان و دل و جگر و گرده آن مقوى دل و جگر و معده و گرده و مداومت خوردن مغز سر آن مورث بلادت و نسيان و خوردن گوشت آب مهرّاى آن با سركه و عسل كه مداومت بر آن نمايند و غذا منحصر بدان باشد بغايت مقوى بدن و مانع غشى و رافع خفقان و لاغرى بدن و بلع نمودن پيه آن بعد از ذبح كه هنوز سرد نشده و همچنين گداخته نيم گرم آن جهت سرفه و درد سينه و ضيق النفس و حرقة البول بسيار مفيد و گوشت گرماگرم ذبح كرده آن را چون بر اعضاى ضربه و صدمه رسيده كه تازه باشد ببندند و چون سرد گردد تبديل نمايند به زودى درد را زايل كند و مانع تورم و زخم شدن گردد و به دستور پوست گرماگرم آن كه اعضا را بدان پيچند و ضماد گوشت سوخته آن جهت لسع حيات و عقارب جراره و با شراب جهت كلب كلب و اكتحال خاكستر آن جهت رفع بياض عين و طلاى آن با سركه جهت بهق نافع و زهره آن گرم و خشك و جالى آثار و اكتحال آن جهت بياض به تنهايى و يا با عسل و طلاى آن جهت اقسام قوبا و غسل سر با آن جهت حزاز و ابريه خصوصاً با عسل و خون آن گرماگرم جهت حكه و جرب و منع آبله اعضاى سوخته در ساعت طلاءً و سرگين آن بسيار گرم و خشك طلاءً و ضماد آن جهت تحليل اورام و استسقا و التيام زخمها و با موم و روغن گل گداخته جهت سوختگى آتش و با سركه جهت شرى و ثآليل و لحم زايد كه توثه نامند و سوختگى آتش و داخس مجرب و ضماد در گلاب خيسانيده آن جهت انفجار خراج و دمل مجرب و شراب استخوان سوخته قبرقه آن قاطع اسهال و سيلان خون و خاكستر سم آن جهت داء الثعب طلاءً و مغسول محرق آن حابس اسهال و در ايام و با و طاعون استعمال گوشت آن جهت آنكه بسيار مولد خون است جايز نيست و غليظتر و كثير الفضول و بطىالهضم‌تر از لحم معز است و سركه و آبكامه ملطف و رافع ثقل آن و هر كه اراده تبريد بدان كند در آنها طبخ نمايد و يا با قراقروط و يا كشك و يا سماق و يا با آنها بخورد . فصل الضاد مع الباء الموحده ضب به فتح ضاد و باى موحده مشدده به فارسى سوسمار و به هندى كوه نامند و شايد كوه غير آن باشد . ماهيت آن : حيوانى است كوچكتر از گربه و ما بين سياهى و