محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

502

مخزن الأدوية ( ط . ج )

شواصرا لغت يونانى است به فتح شين و واو و الف و فتح صاد و راى هر دو مهمله و الف مشك الجن است و گويند در بلاد شبانكاره فارس مشك چوپان نامند و در تنكابن مشك واش . ماهيت آن : رازى گفته از انواع برنجاسف است كه برنجاسف نيز نامند و ديسقوريدوس گفته به يونانى بطوس نامند و آن گياهى است كه هر سال تازه به تازه مىرويد به قدر ثمنشى مفروش بر روى زمين و شاخ‌هاى آن بسيار و برگ آن شبيه به برگ دشتى و تخم آن بر سر شاخ‌هاى آن و همه آن از شاخ و برگ و تخم بسيار خوشبو است و لهذا مردم در ثياب خود مىگذارند منبت آن بيشتر واديها است و مترجم كتاب ابو ريحان در صيدنه خود گفته كه در بلاد ديلم نباتى بدين نام كه آن را مشك الجن نامند ديدم خاكسترى رنگ مايل به زرقت شبيه به اشنه بىساق و بىگل و منحصر بر اوراق بسيار متراكم منبسط بر روى زمين كه از زمين بلند نمىگردد و بيخ آن سياه به قدر مسمارى و منبت آن سنگلاخها و كوهستانهاى عظيم و از تازه آن تا چند ماه بوى مشك تازه مىآيد . طبيعت آن : در سيّم گرم و خشك . افعال و خواص آن : مفرح و مقوى ارواح و قوا و مدر حيض و با شراب جهت عسر النفس محتاج به انتصاب و در حقنه‌ها جهت عرق النساء و اوجاع مفاصل داخل مىنمايند براى آنكه مسهل اخلاط لزجه است . شوحط به فتح شين و سكون واو و فتح حا و سكون طاى مهملتين لغت عربى است . ماهيت آن : مجهول است بغدادى گفته درختى است بزرگ شاخ‌هاى آن صلب و بىگره و راست و برگ آن شبيه به برگ بيد و از چوب آن كمان گران كمان مىسازند و بعضى گفته‌اند كه نوعى از نبع است و بعضى آن را و شربان را يك دانسته‌اند و گويند آنچه در قله كوه مىشود نبع است و آنچه در پايين آن شوحط و به اختلاف منابت نام آن مختلف مىگردد و صاحب اختيارات خوشه ارزن گفته و بعضى گفته نوعى خبيث و زبون مازريون است و اين قول اقرب به صواب است . طبيعت آن : گرم و خشك و جميع اجزاى آن با قوّت قابضه . افعال و خواص آن : جهت اسهال مفيد و جلوس در سايه آن ممنوع است . شوكران به فتح شين و سكون واو و فتح كاف و راى مهمله و الف و نون لغت عربى است و بغدادى گفته يونانى است و ابن بيطار گفته كه به عجمى اندلس حفوظه نامند و به يونانى قوبيون و سقونيون و باريقون و طفنيقون و منقوسيون و به فرنگى شبكنه و به فارسى بيخ تفت نامند . ماهيت آن : ديسقوريدوس در رابعه گفته بيخ نباتى است با لزوجت و ساق آن پرگره شبيه به شاخ رازيانه و سطبرتر از آن و شعبه‌هاى شاخ‌هاى آن چتردار و برگ آن شبيه به برگ قثا و بزرگ‌تر از آن و ثقيل الرايحه و در بالاى آن شعبه و اكليلى و در آن گل سفيد شبيه به گل شبت و تخم آن مثل نانخواه و مايل به سفيدى و روفس گفته برگ آن مانند برگ يبروج و بسيار زرد و بيخ آن باريك و بىثمر و تخم آن به رنگ نانخواه و بزرگتر از آن و بىطعم و بىبو و لعاب‌دار و بعضى گفته‌اند بيخ نباتى است كه آن را دوسر و دورت و دورس نيز نامند و بعضى گفته‌اند بزر البنج رومى است كه آن را دورس گويند و بهتر و مستعمل آن آنست كه در كوه تفت از يزد رويد و آن را دورس تفتى گويند و صاحب اختيارات گفته آن را شوكران نامند و بعضى گفته‌اند بيخ نباتى است كه به هندى موتهه نامند . طبيعت آن : در چهارم سرد و در سيّم خشك . افعال و خواص آن : مخدر و مسكر و منوم . مقدار شربت آن : نيم دانگ . بدل آن : بزر البنج و دو درم آن قتال به قوّت سميت بارده و به زوال عقل و اختلاط فكر و ذهن و كلام و سدر و ظلمت و غشاوه بصر كه چيزى را نبيند و فواق و برودت باطن و اطراف در آخر تشنج و خناق از تنگى كه در قصبه ريه و حنجره پيدا كند پس موت و مداواى آن مبادرت به قى و اسهال بطن تا كه نقا حاصل گردد پس آشاميدن اشياى نافعه ترياقيه مانند طلاى صرف كه نوعى از شراب است پس اندك مهلت داده بعد از آن شير الاغ و افسنتين با فلفل و جندبيدستر و سداب با طلا بنوشند و با قردمانا و ميعه و فلفل با تخم انجره با طلا و روغن غار و انجدان و حلتيت و روغن حار مناسبى و باقى تدابير آن مانند تدبير افيون خورده است و چون خوشه آن را پيش از آنكه تخم آن خشك شود بگيرند و بكوبند و عصاره آن را گرفته در آفتاب خشك نمايند نفع بسيار دارد و از آن جمله آنكه ادويه مسكنه اوجاع چشم است و ضماد آن جهت تسكين اوجاع حاره و نمله و جمره و حمره و ضماد برگ و تخم آن بر پستان شيردار قاطع شير آن و مانع آويخته شدن آن و بر پستان دختران مانع كبر آن و به دستور بر خصيه پسران و بر خصيه و كش ران جوانان مانع احتلام و محلل ورم آن و بر قضيب مضعف باه و مانع بزرگ شدن آن و بر عانه و هر عضوى كه خواهند مو نرويد مانع آن و بر شكم حابس اسهال و نزف الدم و به دستور طلاى آن بر پيشانى حابس رعاف و حكيم مير محمد مؤمن نوشته كه چون بيخ آن را با بزر البنج از