محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
28
مخزن الأدوية ( ط . ج )
شامه رسند و مدرّك گردند امّا اكثر اشياى كثيفه و صلبه در نهايت كثافت و صلابت كه قابل آن نباشند كه اجزاى صغيره و هم ابخره لطيفه از آنها جدا گشته به شامه رسند خالى از رايحه مىباشند مانند احجارى كه در عمارات و بيوت و غيرها به كار مىبرند و حجر ياقوت و الماس و زمرد و غيرها و لهذا طريق استدلال به رايحه در آنها مسدود و مفقود است و بدان كه روايح منقسم مىشوند به سه قسم : اول به اعتبار چيزى كه مقارن آنها است از طعوم در اكثر امر و نام برده مىشوند اين روايحه به نام آن طعوم به سبب شدت مقارنت آنها با يكديگر مانند آنكه مىگويند بوى دوشاب و شكر و عسل و سركه و ماست و فلان چيز و فلان ميوه بوى شيرين دارند و فلان ميوه و فلان چيز بوى ترش و همچنين ساير طعوم و استدلال به اينها مانند استدلال به آنها است . دويّم استدلال به ملايمت و منافرت آنها است چنانچه گفته مىشود كه اين رايحه ملايم و موافق طبيعت و طيب و لذيذ و مرغوب است مانند رايحه عنبر و گلاب و گلهاى خوشبو از ورد احمر و ورد چينى و نرجس و امثال اينها و استدلال به اينها كرده مىشود بر اعتدال جوهر حرارت و لطافت ماده آنها در اكثر و يا آنكه فلان رايحه كريه و غير مرغوب و منافر و مخالف طبيعت است مانند حلتيت منتن و ثوم و جيفه و مانند اينها و استدلال كرده مىشود به اينها بر حدت كيفيت جوهر حرارت و كثافت ماده آنها در غالب احوال . سيّم به اعتبار فعل و تأثير آن است در حاسه شامه چنانچه گفته مىشود فلان رايحه مسكن حرارت و طراوت بخش دماغ است مانند نيلوفر تازه و بنفشه و سيب و خيار تازه و فلان رايحه مهيّج حرارت و خشك كننده دماغ است مانند مشك و جندبيدستر و فلفل و زنجبيل و شونيز و امثال اينها و از اول استدلال بر برودت و رطوبت كيفيت و لطافت ماده كرده مىشود و از ثانى بر حرارت و يبوست بالجمله هر رايحه حاره حاده موافقه ملايمه دلالت بر حرارت و يبوست كيفيت و لطافت ماده و هر رايحه قويه كريهه دلالت بر حرارت و يبوست و كثافت ماده و هر رايحه ملايمه مسكنه حرارت و نفس و مفرحه قلب و روح و مرطبه دماغ و منومه بعضى از اينها دلالت بر اعتدال حرارت و غلبه رطوبت و لطافت ماده مىكنند و بعضى بر برودت و رطوبت و الله اعلم . * و امّا لون * كه جمع آن الوان است پس بدان كه استدلال به اينها بسيار ضعيف و مشوش و مضطربتر از روايح است و همچنان كلى نيست اكثر آن است كه مختلف مىگردند و بالجمله وجه استدلال به اينها آن است كه لون بياض اكثر دلالت بر برودت و رطوبت مىكند جهت آنكه برودت سفيد مىگرداند جسم رطب را چنانچه در يخ و برف مشاهده كرده مىشود و لون سواد به مراتب خود دلالت بر برودت و يبوست مىكند جهت آنكه برودت سياه مىگرداند جسم يابس را چنانچه مشاهده كرده مىشود در اشجار يابسه و ميوههاى خام نارس يابس بىآب كه چون سردى بسيار به آنها رسد جرم آنها متكاثف و خشك و سياه مىگردد و فعل حرارت در آن هر دو به عكس اين است يعنى مىگرداند شيء رطب را سياه چنانچه مىگرداند هيزم تر را فحم و جسم يابس را سفيد مانند آنكه مىگرداند فحم را رماد و اطبا گفتهاند هرگاه كه اصناف نوع واحد از دواى خاص مثلًا مختلف شوند در رنگ كه بعضى مايل به بياض و بعضى مايل به حمرت و بعضى مايل به صفرت و بعضى مايل به سواد باشند پس مايل به بياض اگر باشد طبيعت نوع آن بارد مانند صندل ابيض پس آن ابرد اصناف خود است و مايل به حمرت مانند صندل احمر در سردى از آن كمتر و مايل به صفرت نيز از آن كمتر مانند صندل اصفر و به دستور مايل به سواد از همه زياده و در يبوست مايل به بياض كمتر از همه اصناف خود و بعد از آن اصفر و بعد از آن احمر و بعد از آن از همه غالبتر و يابستر اسود است و اگر طبيعت آن دوا مايل به حرارت باشد پس حكم آن برعكس بارد است مانند عسل سفيد و سرخ و سبز كه عسل سرخ و سبز مىباشند كه بسيار گرم و مايل به سفيدى مىباشد گرميش از آن هر دو كمتر و در بطّيخ و انبه و خربزه حكم بالعكس است در اكثر امر يعنى هندوانه و انبه و خربزه زرد و نباتى رنگ شيرينتر و بهتر مىباشد از سرخ و الوان ديگر چون مركباند دلالت آنها نيز به حسب تركيب و غلبه بعضى آنها است بر بعضى و اصل كل الوان بياض و سواد است و ساير الوان مركب از آن هر دواند . * و بدان كه * گفتهاند سواد مطلقاً علامت حرارت است و به دستور بياض مطلقاً علامت برودت و سرخ مطلقاً علامت اعتدال و سبز مطلقاً علامت برودت و يبوست و زرد مطلقاً علامت حرارت و يبوست پس بدين دليل سواد و حدت رايحه كه افيون دارد مىبايد كه گرم باشد نه سرد و لهذا گفتهاند كه قانون استدلال به الوان ضعيف و مشوش و مضطرب است و اكثر است نه كلى جهت آنكه اكثر شبهه و غلط واقع مىشود مثلًا چون خلط كرده شود در يك رطل شير دو مثقال افربيون به اين حيثيت كه بگردند آن هر دو شيء واحد و محسوس نگردد اجزاء افربيون جدا از شير و مزاج ثانوى صناعى به هم رسانند با وجود آنكه رنگ آن متغير نگشته باشد بسيار گرم و همچنين است حكم در طعم و رايحه نيز مانند افيون و كافور كه با وجود آنكه بسيار باردند تلخ و تندند به حدى كه غالب مىآيند بر اكثرى از طعمها و بوهاى قوى مانند فلفل و زعفران و جندبيدستر و عنبر و مشك و غيرها يعنى در تركيبى و ممتزجى كه افيون يا كافور باشد غالب مىآيد طعم و رايحه هر يك از آن هر دو بر كل اجزا و همچنين