محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
402
مخزن الأدوية ( ط . ج )
ضماد آن بر موضع گزيده آن و قطور عصاره برگ آن و به دستور ضماد ساييده آن جهت رفع بياض چشم مجرب دانستهاند . ذنب السبع به فتح سين مهمله و ضم باى موحده و عين مهمله . ماهيت آن : گياهى است ساق آن به قدر دو ذرع و اسفل آن مثلث و اعالى آن مستدير پر خارهاى نرم از هم دور و برگ آن شبيه به برگ گاو زبان و مزغب و از آن كوچكتر و مايل به سفيدى و اطراف آن خاردار و در سرهاى آن چيزى مستدير و مزغب و بنفش رنگ و جسمى در وسط آن رسته مانند پشم و قوّت آن تا سه سال باقى مىماند . طبيعت آن : در اول گرم و در دويّم خشك با رطوبت لزجه و قوّت قابضه و بعضى سرد دانستهاند . افعال و خواص آن : جهت رفع اورام بيعديل و جهت التيام جراحات و تسكين درد مفاصل و چون بيخ تازه آن را بخراشند و رطوبتى كه از آن برآيد بر عضو مؤلم بمالند تسكين دهد در حال و بيخ آن جهت استحكام استخوان شكسته شرباً به قدر يك مثقال و ضماد آن نيز نافع و طلا و عصاره آن جهت استرخاى اجفان و تعليق آن جهت تسكين درد اعضا مفيد . المضار : مصدع ، مصلح آن عنب الثعلب . مقدار شربت آن : يك مثقال است . ذنب العقرب به فتح عين مهمله و سكون قاف و فتح راى مهمله و باى موحده . ماهيت آن : نزد جالينوس صامريوما است و بعضى گويند ثمر گياهى است شبيه به دنباله عقرب و زرد رنگ و نبات آن كم و برگ آن ريزه و منبت آن بلاد سردسير . طبيعت آن : در دويّم گرم و خشك . افعال و خواص آن : جهت سم عقرب و ساير سموم بارده حيوانى و غير حيوانى نافع . ذنب القط به اصطلاح اهل شام گياهى است برگ آن شبيه به برگ بلوط و گل آن زرد و بيخ آن شبيه به شغلم و ظاهر آن سياه و باطن آن به رنگ خون و معروف نزد يونانيان به خروسوعالى است و آن اسم حيوانى است . افعال و خواص آن : ضماد آن با سركه جهت گزيدن تنين بحرى نافع است . ذنب الفار لسان الحمل است از جهت مشابهت خوشه آن به دنباله موش . فصل الذال مع الهاء ذهب به فتح ذال معجمه و ها و باى موحده به عربى عقيان و عسجد نيز و به فارسى زر و طلا و به تركى التون و قزول و به هندى سونا و كنچن نيز نامند . ماهيت آن : اشرف فلزاتى است كه در معدن از زيبق و كبريت معتدل صافى تكون مىيابد . طبيعت آن : معتدل مايل به گرمى و با رطوبت غريزى . افعال و خواص آن : ملطف و مفرح و مقوى قلب و دماغ و حرارت غريزى و فكر و فهم را تيز گرداند و جهت امراض قلب و دماغ و كبد و معده و مراره و طحال و گرده و مثانه و باه و امراض صفراوى و سوداوى مانند خفقان و وسواس و توحش و هم و غم و حزن و جنون و دوار و صرع و ضعف معده و كبد و يرقان و سپرز و انواع بواسير و ضعف گرده و مثانه و باه نافع و بدن را فربه سازد و جهت جذام به تنهايى و يا با ادويه مناسبه مانند بسفايج و كماذريوس و محلول سخاله آن با مرواريد كه در آب اترج حل كرده باشند جهت اكثر امراض مذكوره و زحير و اسهال دموى و جذام مجرب دانستهاند و محلول طلا با نوشادر جهت اخراج سم مجرب و ساختن ميل سرمه از آن جهت تقويت بصر و منع رمد و اكتحال آن جهت غلظت اجفان و بياض و غشاوه و كمنه و انباشتن آن در ثقبه غرب جهت رفع آن مجرب و سنون آن جهت درد دندان و امساك آن در دهان جهت رفع بخر يعنى بدبويى دهان و ذرور آن جهت رفع آكله و آشاميدن آب طلا تاب جهت تقويت حرارت غريزى و قلب و معده و رفع اسهال نافع و طلاى محلول آن جهت فالج و تحليل اورام و داء الثعلب و داء الحيه و عرق النساء و بهق و برص و به دستور روغن آن اقوى است جهت تقويت كبد و اكثر امراض و انگشترى آن جهت داخس و ام الصبيان و مفاصل و تعليق خالص آن بر گردن اطفال جهت رفع فزع ايشان مجرب دانستهاند و يشاوس اين خاصيت را مخصوص به دانه حجرى آن كه به قدر دانه خردلى در نهايت صلابت مىباشد و در معدن طلا تكون مىيابد دانسته و لعب به طلا و ديدن آن مورث سرور و رفع هموم و تقويت دل و ضحك است و چون گوش را با سوزن طلا سوراخ كنند هيچ وقت التيام پذير نگردد و گويند مضر مثانه و آلات بول است ، مصلح آن عسل و مشك و حب الآس و شاهبلوط و اكثر را اعتقاد آنكه اصلًا ضررى ندارد و چون طلا را سحق نمايند به نهجى كه از غير آن هيچ جسدى داخل آن نگردد خصوصاً ادويه سميه و تناول نمايند باعث حفظ صحت و طول عمر و دافع جميع امراض سوداوى است و در اين امور چيزى برابر او نيست .