محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

24

مخزن الأدوية ( ط . ج )

جانوريست كه آن را سمانى خوانند و بيش كه غذاى جانوريست كه آن را موش بيش نامند و مار كه غذاى اكثر حيوانات است مانند بز كوهى كه در جوف آن فادزهر تكون مىيابد و طاوس نيز و همچنين كل اينها نسبت به بدن انسان مضر و سم قاتل و مهلك‌اند . * و بدان كه * چون در تجربه مخاطره بسيار است چنانچه حكيم استاد بقراط اشاره بدان نموده زيرا كه بسا است كه بدون مراعات شرايط و يا غفلت موجب هلاكت مىگردد به جهت آنكه مىتواند بود كه آن دوا از سموم قتاله مطلقه باشد كه به مجرد استعمال اندك آن هلاك گرداند و لهذا اطباى ما تقدم وصيت نموده‌اند كه دوايى كه اراده تجربه آن داشته باشند بايد كه پيش از تناول اولًا ملاحظه رايحه و طعم آن نمايند اگر بوى بسيار ناخوشى و يا طعم كريهى داشته باشد بدانند كه آن دوا خالى از مضرتى نخواهد بود و به احتياط تمام آن را استعمال نمايند و نيز اگر نفرت بسيارى از آن در طبيعت يابند البته آن را استعمال ننمايند بدون تجربه و بايد كه عند التجربه اولًا به حيواناتى كه امزجه آنها قريب به مزاج انسان باشد مانند بوزينه و غير آن كه خوراك آنها ادويه سميه از گياهها و حيوانات سمى نباشد بخورانند و تا سه روز نزد خود نگاه دارند و طعام و شراب لايق به او بدهند و اگر مكرر چنين كنند بهتر است پس به انسان به تدريج از مقدار كم به زياده رود و يا آنكه اولًا به اشخاص قوى البنيه غليظ الطبع بلغمى كبير السن معتاد به افيون و افيونات و امثال آن و يا اولًا به واجب القتل به حسب حكم شرع شريف بخورانند پس به ديگران و درجه كيفيت و خاصيت و قدر شربت آن را معلوم نمايند و نيز ببايد دانست كه طريق معرفت امزجه ادويه و اغذيه و خواص و منافع آنها به عنوان تجربه منحصر بدانچه ذكر يافت نيست بلكه به انحاى ديگر نيز يافته‌اند اولا بالاجمال و ثانياً بالتفصيل . * و از آن جمله * يكى اتفاق است مثلًا شخصى صاحب مرض و عارضه به جايى وارد شود و يا آنكه از براى او دوايى و غذايى آورند و او و آورنده آن ندانند كيفيت آن را و بخورد و باعث شفا و صحت او گردد پس آن شخص خود و يا آورنده و يا حكما و اطبا متفطن گشته در تجسس و تفحص و امتحان آن درآيند و كيفيت و خواص و مقدار شربت آن را معلوم نمايند . * دويّم * ميل و خواهش طبيعت است بر تناول دوا و يا غذايى كه كيفيت آن را نداند به تقريب و يا بدون تقريب و آن را بياشامد و بخورد باعث شفا و صحت او گردد مانند ميل و خواهش و رغبت مستسقى مأيوس العلاج به خوردن ملخ جوشانيده مملح و خريدن از ملخ فروش و خوردن و شفا يافتن از آن كه در ماذريون در قرابادين كبير مذكور شد و خوردن مجذوم مأيوس العلاج شير قى كرده افعى بىاطلاع و شفا يافتن و بعد از آن پى بردن اطبا به آن و حكايت آن مشهور است و در بيان به دو تركيب ترياق فاروق حكايتى مؤيد اين در قرابادين كبير نيز ذكر يافت . * سيّم * آنكه به اكراه يا به اجبار شخصى از راه عداوت به ديگرى چيزى بخوراند كه مضر و مهلك باشد به قصد هلاكت آن و آن شخص خورنده اتفاقاً مرضى مزمن داشته باشد و به آن چيز رفع علّت او گردد مانند خورانيدن زرنيخ و سم الفار و بيش به صاحبان امراض بارده رطبه و سوداويه محترقه از ضيق النفس و سرفه كهنه و جذام و غيرها . * چهارم * آنكه به سبب قحط سالى و غلا و يا سير و سياحت و غيرها اتفاقاً دوايى يا غذايى بخورد كه گاهى نديده و نخورده باشد از قبيل اوراق گياهها و گلها و ثمرها و بيخها و آن باعث شفا و صحت و تقويت و فربهى او گردد چنانچه در كيفيت بد و اطلاع بر بيخ چينى و چاى خطايى گفته‌اند و از اين قبيل است اطلاع بر موميايى و فادزهر و هر يك بجاى خود در قرابادين كبير مذكور شدند و بعد از آن پى به حقيقت و كيفيت و كميت آن برند و واقف بر آن گردند . * هفتم * از وجوه تجربه آنست كه به اشاره و ارشاد انبيا و اوليا عليهم السلام باشد كه اوشان به الهام و اطلاع و امر حق عز شأنه فرموده باشند . * هشتم * آنكه به الهام و القاء در قلب باشد نزد احتياج و ابتلا و تحيّر و درماندگى باشد مثلًا شخصى در امرى و مرضى فرو درماند و نداند كه چه تدبير بايد كرد چه بايد خورد از دوا و يا غذا و يا خورانيدن به ديگرى ناگاه در آن حال در دل در دهند كه فلان تدبير بايد نمود و يا فلان دوا و يا فلان غذا را مفرداً و يا مركباً به اين نحو بايد استعمال نمود و چون به عمل آورد اثر آن چنانچه القا شده است ظاهر گردد و يا آنكه در همان حال به خواب رود و در خواب بيند تدبير آن را و چون بيدار شود و به عمل آورد همچنان بود كه ديده پس در تفحص و دريافت آن افتد چنانچه اين دو سه وجه از تاريخ الحكما ملا احمد تهتهى در ذكر به دو ظهور اطبا و تركيب ترياق فاروق و پيدايش فادزهر و ماذريون و موميايى در قرابادين مذكور شد . * نهم * آنكه از مشاهده و عمل بعضى حيوانات در معالجات خود به الهام خالق انام جل و عز دريابند مانند آنكه عمل حقنه را جالينوس از طاير آموخت چنانچه در حرف الحا در حقنه ايضاً